بفرمائید شام!

همونطور که گفته بودم برنامه اشپزی بنده در سال جدید شروع شد. و غذای خوشمزه و در عین حال سخت باقالی پلو با ماهیچه در دستور کار سراشپز قرار گرفت. برای اینکار تنها به کتاب اشپزی اکتفا نکردم. بلکه سایتهای اینترنتی و خواهر جان و توصیه های دوستان رو در نظر گرفتم. البته به همراه کمی ذوق شخصی و نوآوری. چشمک
خلاصه جونم براتون بگه ماهیچه رو پاک کرده، چربیهاشو گرفتم و بهمراه پیاز فراوان و همینطور دوتیکه ساقه کرفس(باتشکراز ژاله جان) و ادویه فراوان بار گذاشتم.برنج رو  خیس کرده و از اونجا که شوید و باقالی تازه موجوده اونها رو تهیه کرده و پاک کردم. البته باقالی رو یه ده دقیقه ای گذاشتم بجوشه و کفش رو بالا بیاره و نرم بشه.
پختن ماهیچه یه مقداری طول کشید که خیلی عجیب نبود و همینطور که داشت جا می افتاد جاتون خالی چه بویی از قابلمه بلند میشد.  ولی خداییش اشپزی عجب کار سختیه و البته جالب. آدم جلو اجاق گاز خیس عرق میشه.آخ قابل توجه خانمهای محترم تو رو خدا بعد آشپزی یه دوشی چیزی بگیرید! خجالتخلاصه اینکه آخرش شد همونی که توی تصویر می بینید. متاسفانه به علت ضیق وقت و عدم برآورد صحیح نتونستم به دسر و اینا برسم. باشه طلبتون دفعه بعد.
نقاط قوت:

 1-خدایی رنگ و طعمش چیزی از رستورانهای خوب کم نداشت.
2- استفاده بهینه از کمترین امکانات لوازم آشپزخانه
نقاط ضعف:

1- یکم فلفل اش زیاد بود گمونم.
2- چقدر برنج دم میکشه زیاد میشه
3- نمک برنجش کم بود یه خورده

نکته آموزشی: کارآموزان عزیز تا میتونید تو غذاها از زعفران استفاده کنید. لامصب قیامت میکنه. آدم دیوونه میشه از بوش.
نکته مردونه: آقایون خوش خوراک از ماهیچه گوساله استفاده کنید، ماهیچه گوسفندی کمه به خدا!
نکته مالی: هزینه کل معادل حدود 10000 -9000 تومان! فقط!
نکات ایمنی: خانمها و اقایون محترم در آشپزخونه مراقب باشن چون در معرض خطرات زیر هستن، شخصا همه رو قبلا تجربه کردم:
سوختگی با شعله اجاق- بریدگی- لیز خوردن-سوختگی با آب جوش- کوبیدن سر به زیر کابینت- مشاهده سوسک! - به صدا در آمدن زنگ تلفن! (راستی چجوری خانما وسط پروژه میرن با مامان جونشون دوساعت گپ میزنن؟)- پاشیدن محتویات قوطی کنسروی هنگام گشودن درب به چشم.

خلاصه جاتون خالی دیگه چه حالی دادم به خودمخوشمزه

نکته انحرافی: همه اینها رو خوندی؟ خیلی دلم می خواست بودی و در تناول این غذا باهام شریک میشدی. خیلی دلم می خواست اصلا فقط تو می خوردی و من تماشا میکردم که با اولین قاشق چه احساسی میکنی. دلم می خواست میل میکردی و نظرتو بهم میگفتی. که نمک برنجش رو بیشتر بریزم. قابلمه بزرگتری بردارم. و فلفل کمتری بریزم.دلم می خواست موقع خوردن می خندوندمت تا مجبور شی با دهن پر بخندی. و بعدش لبای قشنگت که حسابی چرب و چیل شده برق بزنه. و نذارم پاتو توی آشپزخونه بذاری برا بردن یا شستن چیزی.
همه اینها تو دلم بود وقتی بهت پیام دادم تشریف بیارید شام. ولی جواب تو منفی بود. شایدم هول شدم و منتظر شنیدن علت پاسخ منفی ات نشدم. تنهایی فیلم دیدن شاید صفا داشته باشه ولی تنهایی غذا خوردن نه چندان.
غذای بعدی لازانیاست دوستان منتظر نکات اموزشی تون هستم و بزودی در عرصه آشپزی نفس کش میطلبم.عینک

/ 31 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران شاپرک

راستی کلاه وخصوص شف را هم که گذاشتی سرت!!!! من نسبت به غذا کمی بد سلیقه است .. و باقالی پلو با ماهیچه را اصلا لب نمیزنم ! کمی غیر عادی هستم نه ؟؟؟

افرا و پاییز

من که عاشق آشپزی ام..اصلا یک جورایی جنبه درمانی داره برام..هروقت می رم تو فاز افسردگی پختن یک غذای خوب کاملا سرحالم می آره. یک نکته کمکی: علاوه بر زعفران از پیاز داغ زیادی هم نهراسیم که معرکه است [لبخند]

تنها

سلام. شما افتخار بدید گاهی به همین وریه سر بزنید چشم اونوریه هم تقدیم می شه. اما اینور کلا دچار افسردگی روحی شدید شدم. فکر کنم اسم وبلاگم سخته هیچ کس نمی یاد این طرفا[ناراحت] البته No Problem هدف نوشتن و سبک شدنه روح و دل ولو اینکه کسی نخونه

نیلو

ببین من خونم گردن توئه افتادم هلاک شدم خب برادر من بردار این عکسو هر بار دیدمش کلی گوشت تنم اب شد بس که دلم خواست من که عاشق باقالی پلو هستم هر رز بخورم سیر نمیشم یعنی هر بار که به این وب شما سر میزنم ایجوری میشم[خوشمزه][گریه]

گلی

به به.عجب آشپزی.نوش جان ولی تو رو خدا از این....ننویس من فقط میخونم و اشک میریزم.نمیدونم چی بگم.خودمونیم ها استعدادش رو داری آشپز بشی[چشمک]

گلی

راستی طرح بشقاب هم قشنگه

سحر

آخییییی خیلی عشقولانه بود آخرش انشاءاله دفعه بعدی بیاد[چشمک] آفرین به شما باقالی پلو غذای سختیه شما خیلی حرفه ای هستین[تایید]

الی...

ببین داداش من این راهی که میری به ترکستانه. ما خودمون یه زمانی همش تو کف پتاژ و کرپ و کیش و خمیر پیتزا بودیم.. حالا اسمشون فرق داره ولی همش خمیره. مواد توش هم که مایه استنبولیه. اگه میخوای هنرمند بشی برو انواع سس و دسر و سالادو یاد بگیر.. ازما گفتن بود. اون سوالی هم که در یه کامنتی پرسیده بودی که تهش چیه؟با تاخیر فراوان جواب من اینه که تهش همون داستانه جوجه و هوای خرابه. منظورم ارامش بود. حالا یکی با مرگ به ارامش میرسه. یکی قبل مرگ با اعترافات سنگینش یکی هم با راخمانیف (ایکون ریز خنده). من هم هنوز خودم کشف نکردم باچی؟.[گل]

فرفره

اگه قرار باشه خانوما بعد از هر آشپزی هی دوش بگیرن که باید روزی سه نوبت برن حموم گلم!!!