مهرنامه

 

1- بازهم مهر اومد و زنگ مدرسه و البته دیگه باید گفت شهریه های میلیونی و شلوغی خیابونها. هرچند چیزی که قبلتر ها با شروع مهر به یاد ما متبادر میشد چیزهای خیلی قشنگتری بود. بوی چوب مداد تازه تراشیده، بوی کاغذهای نو دفاتر و کتابهای درسی، بوی رزین مدادپاکن ها و زرق و برق نوشت افزارهایی که در همان گیرودار جنگ مجال ورود به کشور پیدا میکرد. درعین حال سرهای تراشیده و روپوشهای بدشکل و بدرنگ. مدیر و ناظمهای اخمو و بداخلاق و عمدتا حزب الهی که معلوم نبود چرا با بچه ها پدرکشتگی دارن. این ماجراها خودش یه پست طولانی میطلبه راجع به مدارس اون موقع که اگه مایل بودید به زودی براتون مینویسم. هنوز هم وقتی اول مهر میشه هوس درس خوندن میوفته به جونم و اون شوق و امیدی که خیلی از همسن و سالهای من اون موقع داشتن. امید به رسیدن به جاهای بهتر، زندگی راحتتر و بهتر. خوب خیلی هامون هم رسیدیم به خیلی از اون چیزها.
2- شکر خدا دلار همینطور کله کرده و داره میاد پایین. هرچند از ترس اینکه گرون نشه هفته قبل مقداری دلار خریدم ولی خوب طوری نیست میذارم بقیه اش رو دم رفتن میگیرم. و مهمتر اینکه منتظریم ببینیم حسن سازمان ملل چه میکنه و بازخوردهای اصلی چی خواهد بودچون این افت قیمت هنوز بقول معروف از نتایج سحر است! شانسی که ما داریم تا پامون رو میذاریم بیرون ایران میشه بهشت. والا به خدا. هرجا می خواییم بریم مقصد میشه جهنم و مبدا میشه بهشت. البته باید گفت شیرین ترین خبری که میشد تواین روزا شنید نبود جز آزادی تعدادی از دربندیان. از جمله شیرزنی بنام خانم ستوده. درود به شرفت.
3- بالاخره آخر هفته نامه استعفام رو نوشتم و فرستادم برای مدیر. البته قبل اش با رئیسم صحبت کرده بودم. مدیرهم یکشنبه منو صدا زد و جویای علت شد. منم گفتم خوب خودتون گفته بودید موندنم اینجا اشتباه بوده. خلاصه کلی صحبت که کمک میکنیم و مشکل ات چیه و از این حرفا ولی در نهایت موافقت کرد. در حقیقت سازمانی که من 11-12 سال از بهترین سالهای جوونیم رو براش گذاشتم کمترین اهمیتی برای کار با کیفیت و خدمت صادقانه قائل نیست. و چه بسا کسی که عملا کار خاصی نمیکنه هم ارج و قرب بیشتر و هم دریافتی بهتری داشته باشه. باز هم همون حس مسخره ای که گاهی درگیرش میشدم اومد سراغم. داشتم توی سایت لینکد این پروفایل چندتا از بچه های دوره دانشگاه رو میدیدم جالب بود. دکتر فلانی، مشاور فلان، استاد دانشگاه .... بعضی از بچه ها خارج از ایران برای ادامه تحصیل رفته بودن و حتی یکیشون توی اروپا یه شرکت تاسیس کرده بود. و من به عمر تلف کرده ام توی این شرکت فکر میکردم. وقت باارزشی که میتونست صرف ساختن مسیر حرفه ای آینده بشه صرف منافع کوتاه مدتی شد که خروجی خاصی هم نداشت. واقعا از این بابت متاسفم و امیدوارم خدا فرصت دوباره ای بهم بده. هرچند زندگی در این مواقع خیلی بیرحم تر از این حرفاست اما امیدوارم یه شانس دیگه بهم داده بشه.
4- تقریبا هیچکدوم از بستگان درجه دو وسه اطلاعی از برنامه ام ندارن و علاقه ای هم ندارم که بدونن. شاید قبل رفتن یه سفر کوتاه برم با چندتا از دوستان نزدیک. خیلی دلم میخواد این مدت رو یه دل سیر سینما و تاتر برم. بعیده دیگه حالا حالاها فرصت کنم. یکی از چیزهایی که قطعا دلم براش تنگ میشه بعد از دوستای گلم همین سالنهای نمایش تهران باشه که دنیایی خاطره توش دارم. راستی اخیرا کافه ای بنام لورکا در خیابان بزرگمهر باز شده که بعیده با کافه لورکای قبلی که حول و حوش تاتر شهر بود ربطی داشت باشه. هفته قبل یه سر با دوستانم رفتیم که چیزی نمونده بود کار به دعوا و درگیری بکشه. خواستم بگم که این قضیه اینجا هم منعکس بشه. جوون کافه چی بسیار بی ادب و پررویی داره که بیشتر به درد بقالی میخوره.
5- کماکان مشغول انجام امور پزشکی و سلامتی هستم. بدنم گاهی مثل یه اسب وحشی در برابر دارو مقاومت میکنه.
سعی میکنم قبل از رفتن حتما باز هم پست بذارم. تا ببینم چی میشه.

/ 65 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاه

انگار راستی راستی داری آماده می شی؟[سوال] خوب خدارو شکر که دلار داره میاد پائین و من میتونم روی یه شیرینی گنده حساب باز کنم[شیطان] این چندوقته خیلی درگیر بودم و سرم شلوغ بود، میترسم ی روز بیام ببینم که رفتی و خداحافظی و شیرینی و ......... اگه دیر برسم؟[وحشتناک] امیدوارم این کوچه هیچ وقت به انتها نرسه و اون طرف هم یادی از ما بکنی و از حال و روزت بنویسی برات بهترین ها رو آرزو می کنم دکترا، یه شرکت بزرگ، کلی اعتبار و پول و تحصیلات عالیه.......[گل]

نگاه

سلام جدی رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا که [عصبانی] حالا من از کی شیرینی بگیرم؟[قهر] موفق باشی[گل]

كتايون

سلام خدا رو شكر كه رفتيد. آقا جان يك دعايي هم براي ما بفرماييد.

سپیده

میگم آبان ماه هم اومده ها.... نمیخواین آبان نامه بنویسین؟؟[چشمک]

تکتم

سلام.من کلاردشت بودم جاتون خالی.شما درچه حالید؟گرفتاریاتون تا خرخره کم کم حل میشه.به قول دوستم باید در لحظه زندگی کرد.انسان در طول زندگی مسیر رشدی رو طی میکنه و همه چیز به وقت خودش اتفاق خواهد افتاد.

آماندا

سلام امیدوارم بهتر شده باشی میایی جواب نظرات رو میدی خب دو خط هم بنویس جماعتی هلاک شدن از بیخبری. خب یه چیزی بگو

نینا

سلام.خوبین؟کجایین قربان؟نکنه بی خداحافظی رفتین؟

نیلو

ببین داداش اومدی نسازی ها[منتظر] چه معنی میده نرفته به بلاد کفر غیب شدی زود تاند سریع بیا یه شرح حال بزار چیگرمون حال بیاد[نیشخند] خب اینکه شرح حال هیچ ربطی به جیگر نداره هم مهم نیست[عصبانی]

nassim

salam !!!! be salamati alan dige mostaghar shodin !!! ye sriam be inja bezanin man hey raftam hey omadam inja didam khabarii nist emrooz delo zadam be darya goftam ye cm bezaram !!!!!! nakone ma az yad raftim?????? zoodtar biain