آنچه می گذرد

 

- هفته قبل شرکت در تعطیلات تابستانی بود. یعنی از قبل عید فطر شروع شد. فرصت خوبی بود که یه استراحت درست و حسابی بکنم و از طرفی کمی هم برنامه ریزی کنم برای باربندیل سفر. چون با این محدودیتهای وزنی که در خطوط هوایی اعمال میشه زیاد دستمون باز نیست. برادرم هم که رفته بود ترکیه و حسابی واسه خودم تنها شده بودم. اما پدرم بطور خودجوش پاشد برای انجام امورات انحصار وراثت بره اردبیل. هیچی دیگه بنده هم مجبور شدم بهمراه برادر کوچکترم پدر رو با اتوموبیل ببریم و همراهیش کنیم.
جاتون خالی هوای اردبیل عالی بود. خنک. من مدام یا داشتم میخوردم یا خواب بودم. اصن از خواب سیر نمیشدم.
- جدا مردم چی فکر میکنن؟ یعنی جوری برای یه وجب خاک و دوریال ملک حرص میزنن انگار خیال مردن ندارن. جوری حق خوری میکنن که آدم از عاقبتشون میترسه.
- خیلی دلم می خواد اینهایی رو که طبیعت رو به گند میکشن حین ارتکاب جرم از نزدیک ببینم. نه اینکه نصیحتشون کنم نه. چون مسلمه خیلی بیشعور تر از اون هستن که اثری داشته باشه. فقط دلم می خواد ببینم چه شکلی هستن. زامبی هستن چیه ان آخه. طرف سفره پهن کرده وسط جنگل چریده خیر سرش همونجوری ول کرده رفته انگار مامانش بعدا قراره بیاد جمع کنه! بخدا باید این ملت بیشعور و نفهم رو تو همون جنگل آتیش زد. آخه خریت چقدر؟ این مقدارش بخدا عجیبه! اونم از رانندگی هاتون. بخدا خرهای امامزاده داوود هم بهتر رانندگی میکنن.
- اوضاع شرکت اصن خوب نیست. خوبه که می خوام برم. شاید مجبور شم اصلا بجای مرخصی بدون حقوق تصفیه کنم. نمیدونم هرچی خدا بخواد. امروز حرفش بود که سهام شرکت بطور عمده بفروش برسه. ما هم بشوخی میگفتیم قراره ما رو هم مثل گلادیاتورها بفروشن.خنده
- اجاره خونه هم داره سرمیاد و صاحبخونه مدام تماس میگیره. آخه شاه پسرش قراره دست نامزد جونش رو بگیره و بیاد تو خونه ای که ددی جون براش خریده. ای جان مووووش بشی یعنی. چقدر به بعضی ها فشار میاد تو زندگی. آدم نگران میشه اصن. احتمالا تا موقع رفتن توفیق اجباریه برم پیش پدرمادر بمونم. امیدوارم قبل از اون یه خبری بشه. باورم نمیشه دوسال از حضورم در این خونه یا بقول عشق سابق آلونک گذشت.
- دوستان عزیز یه خواهش ازتون دارم. لطف کنید و در صورت تمایل بصورت خصوصی و یا اگه میل داشتید به این آدرس میل که مینویسم نظرتون رو راجع به بنده بگید. نظرتون چیه. چی رو میپسندید؟ چی رو نمیپسندید؟ چی براتون جالب یا ناجالبه؟ و هر نصیحت یا توصیه ای دارید بفرمائید. خلاصه هرچه می خواهد دل تنگت بگو. هیچکدوم از نظراتی که در این حوزه باشه منتشر نشده و فقط برای خودم میمونه. و با خیال راحت صحبت کنید. این نظرات هیچ تاثیری نظر من نسبت به شما خواننده های عزیز و مهربانم نداره.

Javy1356@gmail.com      

× دوستان عزیز لطفا در مورد خود وبلاگ و محتواش هم نظر بدید. 

 

 

 

 

 

/ 20 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برده ولی آزاد

فکر به اینکه دیگران چرا از من برترند را جز در نادانی خود نمی توان جست. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام آرزوی روزی خوب برای پایانی بهتر برایتان دارم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] باید گرفته شود تا که قدر دانسته شود قدر جاده هموار به چشم نابینا دانسته شود موفق باشید همراه همیشگی امیدوارم روزی به خود بودن افتخار شود نه دیگران شدن. پیشاپیش ممنون از حضورتون

nassim

سلام !!! من دير به دير ميام يا اينجا زود زود اپ ميشه؟؟؟ خب اينم يه مسئله اي هست که ذهنمو رو الان مشغول کرد!!!!!! فقط حرف هميشگي رو بايد زد مردم هميشه ادعا فرهنگ و تمدن مي کنن ولي فقط ادعا و حرف و حرف !!!!!! اخرشم هيچي جالبه که خودمون با اين کارهامون داريم با دستاي خودمون اون فرهنگي که ازش ميگيم رو رو به ويراني مي بريم !!!!!!!![عصبانی] راستي منم اپم!!!!

نگین

سلام بلاگتون رو دیدم مطالب خوبی داشت ازش استفاده کردم اگه دوست داشتید از وب سایت ما هم دیدن کنید مطالبش راجع ساختمان هوشمند هستش مثل بیاری گیاهان و تغذیه حیوانات خانه هوشمند دسترسي و كنترل از راه دور خانه هوشمند سیستم های صوتی و تصویری خانه هوشمند کنترل روشنایی خانه هوشمند و .. اگه از مطالب وب سایت ما خوشتون اومد لطفا مارو لینک کنید ممنون که به من سر میزنید http://mehestan.org

نسرین

ما تقریبا سه سالی اردبیل زندگی کردیم هر کی مهمون می اومد به خونه ما همش میخوابید پس از آب و هواشه تا حال نمیدونستم [لبخند] موقع رفتن مارو بی خبر نزاریناااااا اگر هم به کوچه سر نزدیم لطف شما تشریف بیارین وبلاگما و خبر رسانی کنین تا در خوشی شما شریک جرم بشیم [پلک]

آماندا

سلام. خوشحالم که داری جمع و جور میکنی من اینقدر تازه آشنا هستم که صلاحیت ندارم نظری نسبت به خودت بدم اصلن نمیشناسمت [ابرو] من یه کوچه میشناسم که هواش پاکه گاهی گرمه گاهی سرده گاهی ابریه گاهی آفتابیه. از خوندنش همیشه لذت بردم بیشتر وقتا خودمو نشون ندادم نظری ندادم [شرمنده] ولی احساس خوبی بهم دادی از بس که طبیعی هستی خودت هستی اینجا خیلی راحت و خودمونی بود. هیچ ندیدم ادای روشنفکر بودن باسواد بودن و... دربیاری همین منو جذبت کرد. تنها آشنای وبلاگی هستی که دوست داشتم باهات آشنا بشم که نشد و داری میری دیگه [گریه]ایمیلت رو برمیدارم با اجازه شاید بتونم باهات ارتباط بگیرم . یه عالمه انرژی مثبت برات میفرستم[بغل][بغل] امیدوارم ازت بیخبر نمونم [رویا] شاد باشی[لبخند]

نسرین

پست بالایی رو برداشتی ایشالله بهبودی حاصل شده [گل]

شادی

سلام آقا جواد حالتون بهتر شده؟ این روزها خیلی براتون دعا میکنم، امیدوارم هرچه زودتر بهبودی کامل حاصل بشه و دوباره این کوچه رنگ شادی و سلامتی بگیره، به همین زودیها انشالا [گل]

کسری

سلام جواد جان . امیدوارم رو به بهبودی باشی. برای سلامتیت دعا میکنم.

مهتا

منم بااجازه یه چیزایی نوشتم ولی ارسال نشد، الانم یادم نمیاد دیگه، سلام همین[لبخند]

نگاه

[متفکر] سلام چند روز پیشا اینجا یه پست دیگه هم بود انگار، گفته بودی خدایی نکرده حالت خوب نیست و از این حرفا!!!!!!! خدا بد نده راستی سلام [نیشخند]