نوروز

فروردین 1396

با سلام خدمت همه دوستان و خوانندگان عزیزم نوروز رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم این عید بزرگ تصوف و حیات دوباره،رستاخیز استعدادهای نهفته در وجود تک تک تون باشه. بیش از همه برای همتون آرزوی سلامتی دارم که لازمه هرچیزی همینه.

مدتها نبودم و دلم براتون تنگ شد حتی برای خاموشها. شما هم رها کنید این سایتهای اجتماعی و اپلیکیشنها رو بیایید همین بلاگ بهتره ?? . گفتنی کم نیست و نوشته های پیشین هم زیاده براتون منتشر کنم. حتی داستانها و ماجراهای جذاب هم هست. اما گفتم بذار اول یه احوالپرسی و تجدید عهدی بکنیم تا بعد.

اگر از احوالات ما خواستار باشید هنوز در محل قبلی مشغول بکار هستم عجالتا تا پیدا شدن کار بهتر. چند جای خیلی معتبر هم کار به مصاحبه و این چیزها هم رسید اما خوب سرانجامی نداشت که هرکدوم قصه ای برای خودش. البته این هفته منتظر یه خبر هستم که اگه خدا بخواد و مثبت باشه شاید به مصاحبه دعوت بشم که جای خیلی خوبیه و خیلی خودم دوست داشتم اونجا کار کنم. این زمستون هم حسابی توفان و کولاک اومد. نمونه اخیرش همین هفته قبل بود که سهمگین ترین برف سال بود و در عرض یک شب نیم متر برف اومد. کلا خیابون از پیاده رو قابل تشخیص نبود. اما خوشبختانه الان بهتر شده و کمی بهاری شده.

ماه قبل مادر مجبور شد بخاطر مشکل جانبی دیگه ای یه عمل جراحی داشته باشه که خوشبختانه خوب بود و الان دوباره خونه است. یه کاردرمانگر خوب و قوی هم گرفتن که مرتب میاد و مادر رو تمرین میده. بیچاره وقتی دیدمش دلم کباب شد تمام دست و پاش از ضربات و فشار تمرین کبود بود ☹ و تنها کاری که از دستم برمیومد این بود که قربون صدقه اش برم.

چن هفته پیش یه نمایشگاه کار در دانشگاه برگزار شد که منم جزء نیروهای داوطلب بودم در برگزاری مراسم و پذیرایی از میهمانان و صاحبان مشاغل. اتفاق خوبی بود و تونستم با یکی دوتاشون حسابی جوش بخورم و این پیشنهادی هم که راجع بهش بالا نوشتم همونجا تور کردم. حسابی خودمو توی دل طرف جا کردم ??. از صبح تا عصر دیگه اونقدر حرف زدم و سربه سر این بچه ها گذاشتم فک ام دچار اسپاسم شده بود ?? کلی هم به بچه های ایرانی روحیه میدادم چون واقعا حس میکردم چند سال پیش خودم هستن و نیاز دارن روشن بشن هرچند من خودم واقعا راهنما نداشتم. برای بقیه بچه ها هم سخنرانی میکردم. بامزه اینجا بود یه دختره چینی شدیدا تحت تاثیر جفنگیات بنده قرار گرفته بود ?? نظرتون چیه عروس چینی بیاریم تو کوچه بی انتها ?? خودش موبایلش رو داده میگه شمارت رو بزن برام! بعدم مسج زده منتظر سخنرانیهای انقلابی و درسهای زندگی تون هستم! Life lesson! دیگه خودتون میدونید. میگفت شما ایرانیها تقریبا همه چیز رو اختراع کردید! گفتم آره شما هم یک نسخه کپی از روش ساختید ??)))) یه دختر باحال سوری هم بود میگفت جواد با این وضع خاورمیانه ما الان دیگه با هم همسایه هستیم ها جالب نیست بنظرت!؟

این مدت اخیر خیلی دلم برای حال و هوای دم عید ایران تنگ میشد. گاهی که تصاویر دوستان رو از جاهای مختلف میدیدم دلم میرفت به همه اونجاها. دلم پرمیکشید برای شمشک و حال و هوای پیست اسکی (متاسفانه امسال اصلا سعادت اسکی نصیبم نشد). میرفتم تو فضای بازار تجریش و شلوغی و شور و ازدحام خریدهای شب عید. هفت سین، سمنو، سبزه و ماهی قرمز، سنبل.... و بحال شماها غبطه میخوردم. بوی عود در مشامم میپیچید و یادم می افتاد که پدر عود میسوزوند شب عید. چهارشنبه سوری با همه سروصدا و دیوونه بازیهاش. خلاصه امیدوارم این تعطیلات نوروز به همتون در کنار عزیزانتون خوش بگذره و جای ما رو هم خالی کنید. سال 95 واقعا سال عجیبی بود و هنرمندان بسیاری ناباورانه از بینمون رفتن، روح همشون شاد.

گمونم تا همینجا فعلا کافیه تا بعدا باز اگه عمری بود برگردم و براتون بنویسم. 

/ 0 نظر / 77 بازدید