سال نو و شاید روزگار نو

سال 90 هم داره دامن کشان به پایان خودش نزدیک میشه و راه رو برای حضور 91 باز میکنه. هرچند که هنوز حضور خودش رو هم درست احساس نکرده بودیم. بوی بهار میاد و این رو گوشزد میکنه که وقت تغییره. وقتشه همه چیز رو نو کنید. دلهاتون رو. زندگیتون رو. و آرام باز زمزمه میکنه که من هم نخواهم موند و زودتر ازاون چیزی که فکر کنید جام رو به 92 میدم چه شما باشید چه نباشید.
ولی ما هنوز کارمون با این سال تموم نشده. سالی که سراسر توام بود با انتظار. انتظاری که به درازا کشید و زندگی خیلی ها رو مثل من دستخوش تغییرات ناخواسته کرد و باعث شد از زندگیمون هزینه کنیم. میدونم تو این چند روزه هر وبلاگی سر زدید پر از این نوشته های یکسان بوده سرشار از گل و بلبل و حاجی فیروز و تنگ ماهی و ارزوهای خوب خوب. من هم برا همه دوستای گلم هرکجای دنیا که باشن ارزو میکنم نوبهار آغازگر تغییرات مثبت باشه. امیدوارم روح و روان رنجورتون که امسال حسابی خسته شده استراحتی بکنه و پر از شادی بشه. از اینجا به بعد رو توصیه نمیکنم بخونید.


1- اگه یادتون باشه هرسال این موقع ها لیستی از کارها و برنامه های سال آتی تهیه میکردم و در انتهای هرسال اون رو مرور میکردم که ببینم چقدر به خواسته هام رسیدم. لیست امسال رو نگاه میکنم میبینم اکثر اون قسمتهایی که دست خودم بود رو انجام دادم. ولی امسال دیگه لیستی برای سال جدید درکار نیست. چطور میشه توی این شرایط برنامه ای ریخت. وقتی ارزش همه داشته هات ظرف دوهفته نصف میشه. کماکان به فعالیتهای قبلی ام ادامه میدم و منتظر تا ببینم خدا چه راهی پیش پام میذاره. فعلا سعی میکنم مثبت باشم.

2- "برای ما همه چیز در پایان رخ داد" یادم نیست کجا خوندم یا شنیدمش. اما برای من سال جدید بدون تو آغاز میشه. انگار طوری برنامه ریزی کرده بودی که با سال کهنه همزمان بری. شاید می خواستی شروعی تازه داشته باشی. سخت پوست تر و سرسخت تر از اون شدم که بخوام افسرده بشم. افسردگی مال اونهایی هستش که هنوز ظرافت دارن. ما که حسابی پوست کلفت شدیم تو این زندگی که هر روز منتظر یه سورپریز هستیم.
سال جدید بدون تو آغاز میشه. بدون آغوش گرم تو. بدون انگشتان ظریف تو. بدون گیسوان خوش رنگ تو روی صورتم. بدون استشمام عطر تو روی بالش. بالش که تنها یاداور تو بود وقتی نیمه شب بیدار میشدم. باورش سخته که دیگه نمیتونم بغلت کنم. هرچند همیشه می خواستی زود از بغلم بپری بیرون و برات سوال بود که چرا تو رو بو میکشم. خوب خدا رو شکر که تو چیزی رو دلتنگ نمیشی.
تمام وسایل رختخواب رو از خشکشویی گرفتم. حالا دیگه بویی غیر از مواد شوینده نمیدن. داشتم لای سررسید دنبال چیزی میگشتم که یادداشتت رو پیدا کردم. جواد من آژانس گرفتم دارم میرم ... تو مثل همیشه مهربان بودی و.... . آره ولی به اندازه کافی خوب نبودم، به قد کفایت مهربان و دست و دلباز نبودم. امیدوارم یک روز همه اینها رو تو یه نفر پیدا کنی. چون همونطور که بارها بهت گفتم معتقدم لایق بهترین ها هستی.
3- سال جدید در پیشه و تغییرات در پیش خواهد بود. یعنی امیدوارم که باشه. خدایا خودت میدونی این زندگی نبود که ما می خواستیم بسازیم. کم حرف که شده بودم، احتمالا کم حرف تر هم خواهم شد. چیزی برای گفتن نیست.برای اندک دوستان کم لطف ام هم مهربان تر خواهم بود.

4- نمیدونم در سال جدید به این کوچه بی انتها ادامه خواهم داد یا نه. فعلا بذارید بشینم بیخ دیوار یکم استراحت کنم. خیلی خسته ام. خیلی. چون نصف این خونه متعلق به شما خواننده های عزیزمه. می خوام نظرتون رو بدونم.
شرمنده که سرتون رو درد اوردم. در انتها همتون رو به خدای بزرگ میسپارم و براتون ارزوی سالی سرشار از تندرستی و موفقیت دارم. و امیدوارم یاد بگیریم همدیگر رو دوست داشته باشیم.

/ 28 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تاني

كوچه جان عيدت مبارك .. در مورد اتفاقي هم كه نوشتي ميتونم بگم همين چيزاي كوچيك روح آدم رو صيقل ميده كه بتونه با مشكلات بزرگتر دست و پنجه نرم كنه و از خامي به پختگي برسه.. به هر حال اميدوارم توي اين سال جديد هيچوقت تو دلت غم نشينه و هميشه خندون و شاد باشي [گل]

لیلا میر

دوست عزیزم من همیشه مطالبت رو میخونم و ازت میخوام که ما رو تنها نگذاری. بنویس سال نو مبارک و ممنونم که دوباره خواهی نوشت [گل]

اشرف

سلام جواد جان. تازه چه خبر؟ خوبی ؟ در تعطیلات به سر می بری ؟ سیزده بدر یادت نره سبزه گره بزنی؟ آرزوی عاقبت به خیری و سلامتی برات دارم.

برای دخترم

سلام طبق معمول نظراتی که گذاشتم ثبت نشده ...چقدر غم انگیز ...مثل اینکه پرشین بلاگ حسابی باهام لج کرده

برای دخترم

ldo,hsتم دوباره حرفایی که دفعه قبل تو کامنتم گذاشته بودمو بذارم به این امید که اینبار ثبت بشه اما خب فک کنم یکم دیر شده باشه ...فقط اینو بهتون میگم که لطفا حرف رفتنو نزنید که حسابی به بودنتون و نوشته هاتون عادت کردیم ...تازه من امید دارم بعد که رفتید کانادا باز از طریق این وبلاگ خبر احوالتونو داشته باشیم ...اونوقت شما حرف از ننوشتن میزنید ؟

کیت

مثل همیشه زیبا داغ دلم تازه شد موفق باشید

کیت

فک کردم واسه این پستتون کامنت نزاستم ام گذاشته بودم واقعا زیبا نوشتین مشکل من شاید اصلا از جنس مشکل شما نباشه شایدم هس اما نمیدونم چرا اینقدر نوشته هاتون برام شاید بشه گفت احساساتمو برمیانگیزه!!!!چی شد؟؟!!!1بیخیال موفق باشید...