سرزمین موعود

 

نماز شام غریبان چو گریه آغازم     به مویه های غریبانه قصه پردازم

بیاد یار و دیار آنچنان بگریم زار      که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب     مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم


1- پدیده مهاجرت این روزها در ایران به واژه پرکاربردی تبدیل شده و بخصوص در سالهای اخیر اساسا هرکی از مامانش قهر میکنه یا توی مترو پاشو لگد میکنن به فکر رفتن میوفته (خواهشا به دوستای عزیز مهاجرم برنخوره لطفا، من کوچیک همتون هستم م میدونم چقدر زحمت کشیدید همتون) شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور هم خودش مزید بر علت شده تا انگیزه های این عده تقویت بشه. ولی سوالی که برای من پیش میاد اینه که چی شده و چه اتفاقی افتاده که مردمی که در طول دوران ادبیات پررنگشون همیشه از دوری و هجران ناله میکردن و در وصف خانه و کاشانه و دلتنگی برای عزیزان اینقدر ید طولایی داشتن به جایی رسیدن که بر سر نموندن در ایران دعواست و نمیشه برای نگه داشتن کسی در کشور برهان خیلی قوی ارائه کرد. و هرکس که دستش به دهنش میرسه به فکر این برنامه است. البته طبقات اجتماعی و اقتصادی هم باید در نظر گرفته بشه. این پدیده کمتر در طبقه فقیر و خیلی مرفه دیده میشه. مگه اونهایی که برای تحصیل یا سرمایه گذاری اقدام میکنن و اون عده بی نوایی که دار و ندارشون رو میدن تا قا.چا.قچی ها دستشون رو بگیرن و به سمت سرزمین موعود هدایت کنن. قشری که میمونه قشر متوسط تحصیلکرده است که بیشترین آمار رو تشکیل میده و بنده و شما هم احتمالا جزو همین گروه هستیم. آدمایی که نه خیلی مرفه هستن و نه کسی چندان برای استعدادها و توانایی های علمی و فکری شون تره هم خرد نمیکنه.کسایی که می خوان اگه خودشون نه، حداقل بچه هاشون در محیطی امن تر، منظم تر و سالم تر رشد کنن. کسایی که خسته شدن از بس نقش میزبان رو برای عده ای زالو بازی کردن. کسایی که فکر میکنن شاید خدا جای دیگه ای می خواد شانس بهتری بهشون بده. پس دست به زانو نهادند و عزم جزم کردند. اندوخته های مادی و معنوی شون رو توشه راه کردند و پای در راه سرزمین های دور گذاشتند. و اینگونه شد که تاریخ ایران زمین دوره ای از بزرگترین مهاجرتهای خودشو تجربه کرد.  در جستجوی ارض موعود!
حال در این میون حلقه های زیادی هست که باعث میشه آدم زیر بار مشکلات و عوارض این تصمیم و گذر بیهوده زمان کمر خم کنه. ضعف اقتصادی، ایرانی بودن، اهل خاورمیانه پرآشوب بودن و....
2- هیچوقت یادم نمیره اون صحنه رو. قایق حامل مهاجران غیرقانونی در سواحل دور از استرالیا مثل اغلب اوقات با برخورد به صخره ها متلاشی شده بود. خیلی ها ایرانی بودن. اجساد بی جانشون رو از میون امواج بیرحم بیرون میکشیدن. اجساد بیگناه و رقت انگیزی که تو گویی بالاخره به آزادی رسیده بودن و از رنجهاشون رسته بودن. اونهایی که زنده بودن پیچیده در پتو و جلیقه نجات مفلوکانه نگاه میکردن. یکیشون به یه خبرنگار خارجی کفت: "محاله برگردم. هیچوقت برنمیگردم" شنیدن این جمله از اون مرد که همسرش با روسری و کودکش در کنارش بودن مثل پتک خوردتوی سرم. چرا؟ آخه چرا؟ این همه تلاش برای گریز از چی. چی باعث شده سر جونت قمار کنی؟ چی شده که ایران داره بچه هاشو اینطوری حراج میکنه. و ایا این برای یه سیستم باعث سرافکندگی نیست؟
3- همه ما مسلما بهایی پرداخته یا داریم می پردازیم برای این تصمیممون. مسلما من هم مثل شما بهای گزافی پرداختم. دوسال از عمرم. خیلی چیزها تغییر کرد. خرید خانه به تعویق افتاد، ماشین ام رو نتونستم عوض کنم. رئیس سابقم که از ماجرا مطلع شده بود مسیر پیشرفت شغلی ام رو زیرکانه به سمت همکار قالتاق ام تغییر داد با این بهانه که تو که داری میری! و فکر تغییر شغل هم به همین دلایل کنار گذاشته شد. می خواستم پیانو بخرم که نخریدم. فرصتهای زیادی برای زندگی از دست رفت. می خواستم برای ادامه تحصیل برم فرانسه که منصرف شدم چون گمون میکردم زمان زیادی ندارم و نه پول کافی برای اینکار. سرمایه های مادی ام کمرنگ شد. دلار گرون شد. عشق ام طی یه تصمیم نه چندان ناگهانی و از نظر خودش معقول ترکم کرد. و بالاخره علی موند و حوضش. و علی کوچولو فهمید که اگه توی زندگی پشتوانه و پشتیبان و راهنمای خوب نداشته باشی از خیلی چیزها باید بگذری. بله، خیلی چیزها.
شرمنده که طولانی شد. در آخر برای همتون در مسیر زندگی آرزوی سلامتی و شادکامی میکنم.

/ 29 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افرا و پاییز

وقتی دنیا هنوز دهکده جهانی نشده بود پدر و مادرهایمان از ده و روستا مهاجرت کردند به اولین شهر دم دستشان و کم کم این مهاجرت شد از شهرستان ها به پایتخت...دلیل مهاجرتشان هم همانی بود که الان هست (زندگی نامطلوب در زادگاه!) لابد آن روزها هم بعضی ها بودند که به جوان های طالب مهاجرت همین حرف ها را می زدند که مثلا "کجا می ری پسرم؟ تو پایتخت همیشه به چشم یک دهاتی بهت نگاه می کنند..شهروند درجه دویی..زنهاشون هزار جور بزک می کنند...تفاوت فرهنگی دارند و ..." به نظرم مهاجرت را چاره نیست تا وقتی که توی مترو پایمان را لگد می کنند!!!

محیا

برای به دست اوردن هر چیزی باید بهایی پرداخت! ارزون یا گرون تو که به سرزمین موعودت رسیدی ما که داریم لحظه لحظه ی زندگیمون رو می دیم و هیچ موعودی نداریم!

تکتم

سلام سلام صدتا سلام من رفتم شمال دلتون بسوزه[نیشخند]امشب هم برگشتم اومدم بگم من رفتم شمال که حالتون گرفته شه.حالا هی شماها بشینین میزه گرد بزارینو مهاجرت رو تفسیر کنید!حالا اینا یی که گفتم شوخی بود ولی تو این چندروزه که رفتمو از زندگی خودم دور بودم (زندگی روزمره)خودم وزندگیمو از دور با ارامش نظاره کردم .یه چیزایی رو فهمیدم یه چیزایی رو هنوز تو خم اولشم یه چیزایی رو زیادی دیگه فهمیدم بسمه[نیشخند]خلاصه دوستان من . اقای جواد من با شما شما با دیگری هرکدوم چیزی رو از زندگی میخوایم که باهم فرق داره شاید در اصل مشترک باشه ولی در فروع هرگز.این ملاج بنده اومدم ابگرمکن رو روشن کنم دوبار خورد به شیرگازش واسه همین زیاد حرف زدم[خجالت] میدونید گاهی بد نیست زندگیمون رو از دور نگاه کنیم درست مثل یه فیلم سینمایی.شاید به خیلی از چیزایی که میخوایم زودتر برسیم .یا اصلا نخوایم برسیم .اخ که چقدر بده دیگه ادم یه چیزی فراتر بهتر بزرگتر ودست نیافتنی تر از زندگی بخواد.هم بده هم خوب ادم توقعش از خودش سطح زندگیش و متاسفانه ادمای دوروبرش میره بالا .شرمنده زیادی نطق کردم شاد باشین با روحی ارام

نگاه

سلام، غذایی که گفته بودید درست کردم، کلی خوشمزه شد.[مغرور] منتظر دستور غذایی بعدی ام!!![گل]

ژاله

شما هم آن طرف یک خواهر دلسوز داری که سعی می کنه هوای داداششو داشته باشه.با علی وسارا.

تکتم

ایده ال نگر باشید چون براساس قانون جذب ادمها همان میشوند که می اندیشند.مثل من بیچاره که عاشق کانادا بودم وحالا یواش یواش دارم بهش میرسم.به غلط کردن افتادم.[ناراحت]راستی سلام [نیشخند]میگم شما لطف کنید از تجربه های دیگه ای که دارین غیر اشبزی دوستان رو مستفیظ(غلط نوشتم فکر کنم)کنید.شما رشتتون چند امتیازی هستش؟باز فضول شدم[نیشخند]

افسون

بعله!

الی...

ببین من چه خوبم 2 نصفه شبه دارم ازوبلاگت لذت میبرم. یه اهنگیه داریوش خونده با .. اسمش دیواره. (من یه عادت مزخرفیه شعرا رو مینویسم ولی الان در دسترسم نیست اون برگه) .. یه بار گوش بده بد نیست. 2. ببین در ضمن مهم نیست بسرعت به چه چیزی برسی.. سرعت در کشور ما پایین است ولی یه چیزی فراتر ازین چیزا تو زندگی منتظرماست. شعار هم نیست. ولی حیف حوصله ندارم بنویسم.

آسی

سلام آقای جواد خیلی متن زیبایی بود و شدیدا باعث تفکر مرسی .امیدوارم همه مهاجرین با تفکر و واقع بینانه هر چه سریعتر به خواستشون برسن همه مهاجرین تو این راه خیلی چیزها رو از دست میدن اما اگه هدف و عزم راسخ داشته باشند خیلی چیزای بهتر به دست میاریم موفق باشید