شمس پرنده

روز جمعه فرصتی دست داد تا با دوستان بریم و نمایش شمس پرنده کار پری صابری رو ببینیم. از سالهای گذشته خیلی دوست داشتم که این نمایش رو که همیشه سروصدای زیادی هم به پا میکرد تماشا کنم.
برای دوستانی که اطلاع ندارند بگم که همونطور که از اسم نمایش مشخص هست ماجرای شمس و مولانا و چالشهای مابین ایشون و اطرافیانشون هست. اما چیزی که توی این نمایش دوساعته دیدم چیزی نبود که با انتظاراتم منطبق باشه.
از طرفی میون اشعاری که قرائت شد در طول نمایش جای خیلی از ابیات زیبای مولانا مخصوصا از دیوان شمس خالی بود که مسلما به غنای ادبی اثر خیلی کمک میرد.محمد حاتمی در نقش مولانا خوب بود اما با توجه به کارهای دیگه ای که از ایشون دیدم و توانمندی ایشون در بازی روی صحنه، حداکثر استفاده ازش نشده بود. هرچند با توجه به تحرک بازیگران انرژی خیلی زیادی مطالبه میکرد.
توالی منطقی بین رخدادها چه از نظر تاریخی و چه از نظر روایی مشاهده نمیشد. در پرده های اول بدون اونکه به پیشینه مولانا در تدریس و سختگیری هاش اشاره ای خوبی بشه سروکله شمس پیدا شد و همون اول هجوم حسودان و تنگ نظران رو مشاهده کردیم. اما به یکباره همه دشمنی ها ناپدید شد و خبری از کسایی که قصد کشتن شمس رو داشتند نبود تا اواخر نمایش که دوباره پیداشون شد.
شخصیت شمس با توجه به هاله مبهمی که تو تاریخ ادبیات دورش رو احاطه کرده چندان خوب تصویر نشده بود و کمی خام بنظر میرسید. در بعضی صحنه ها تا حد مرشد کامل بالا میرفت و در بعضی صحنه ها تا حد یه خواستگار ساده سربه زیر که در آرزوی ازدواج با دختر مولاناست و اومده خواستگاری پایین می اومد. مثلا اشاره میکنم به صحنه زیبایی که شمس به سبک آزمایشهای حضرت ابراهیم در اطاعت تقاضای دلبر و شاهد و شراب میکنه و مولانا همه رو به شمس تقدیم میکنه ولی ناگهان شمس مثل یه آدم فرصت طلب میپره وسط که باشه پس کیمیا خاتون رو به عقد من دربیار. یهو یه آزمایش الهی تبدیل به بله برون میشه!
داستان شمس و مولانا در طول تاریخ به روایات مختلفی بیان شده و حرف و حدیث زیادی راجع بهش هست. و مثل این بوده که کارگردان می خواسته در یک اثر نمایشی تمام این روایتها رو باهم بیان کنه تا چیزی از قلم نیوفته. یا نمیشه از علاقه کارگردان به پرده های سراسر سماع اشاره کرد که جا و بیجا تکرار میشد.
در کل شاید بتوان گفت که خانم صابری کارگردان و نویسنده خوبی هستن که هستن اما ظاهرا مولوی شناس خیلی خوبی احتمالا نیستن.
خوب برای رعایت انصاف به نقاط قوت اثر هم لازمه اشاره کرد.
موسیقی و آواز زنده و زیبا که به پرده ها خیلی حس میداد. مخصوصا اون صحنه سماع دونفره شمس و مولانا و تنبور نواختن او که :
    عاشقی برمن پریشانت کنم نیکو شنو

                  کم عمارت کن که ویرانت کنم نیکو شنو
که چشمهای آدم رو پر اشک میکرد.
در پرده حمله قوم مغول و تاتار به طرز زیرکانه ای سربازان قوم مهاجم و تاراجگر بجای شمشیر با.تو.م حمل میکردند که بخصوص در صحنه تجا.وز نمادین به دختر ایرانی به زیبایی کارکرد خودش رو نشون داد!
صحنه های سماع و رقص بسیار با انرژی و دقیق اجرا شد.

استفاده خیلی زیبا و بجا از ویدئو پروجکشن که تو این سالها خیلی رواج پیدا کرده.

صحبتی با تماشاگران عزیز:

1-با عرض معذرت من در این مواقع خیلی بیرحم و گستاخ هستم. آقایون و خانومهای کم شعوری که علیرغم تذکرات وسط نمایش وقت و بی وقت با موبایلشون مشغول فیلمبرداری هستن، ببینن که فیلمهای قبلی رو که بسیار هم کیفیت صدا و تصویر بدی خواهد داشت چند بار تماشا کردن و بعد مزاحم دید بقیه بشن.

2- وقتی میگن موبایل خاموش یعنی خاموش! نه؟ حداقل سایلنت.

/ 12 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان سارا

چقد کامل نقد و بررسی کردی جواد عزیز. اون دو کلمه با تماشاگران رو خیییلی خوب گفتی

ماه پیشانو جان

اااا .... چه جالب ... من خاطره خوبی از پری دارم که بیشتر به نمایش رند خلوت نشین برمی گرده ... دقیقا تلفیق موسیقی و آواز و رقص ها بخش هیجان انگیز نمایش هاشن ولی از تعریفت می فهمم که شاید سناریو رند از این مولانا بهتر بوده البته که غزل حافظ هم شاید برای همه ما گوش آشناتر هستش. در مورد شخصیت شمس من فقط اونچه که در کتاب کیمیا خاتون خوندم رو می دونم. که به با همه بریدگی از دنیا به نگاهی عاشق کیمیا می شه و خودش بهت زده می مونه در کار خدا که به چه آزمایشی کشوندتش ... کلی با خودش کلنجار می ره تا کیمیا رو از مولانا بخواد ... بعد از ازدواج و کلا تو یه برهه هایی از زمان مخالفانش که معمولا از مریدان و عاشقان مولانا بودن از ترس اینکه مولانا باز در نبود شمس بی قرار نشه دست از مخالفت برداشتن. این صحنه نمادین که گفتی خیلی برام جالب بود [لبخند]

رضا

سلام. جمشید هم دل پری از تئاتر داشت و اتفاقا اون هم به موسیقیش به عنوان نقطه قوتش اشاره کرد. این که نوشتی خوبه. دست کم اگر کسی دیگه خواست بره میدونه انتظارش چی باید باشه. برای من همیشه اسمش یعنی شمس پرنده هوش ربا بوده و هنوز هم. یک دنیا داستان و رومانس در این ترکیب است.

گلي

بيشتر از دو ساله تاتر نديدم.نميتونم اظهار نظر كنم فقط آخر پستت مجبورم كرد نظر بدم و بگم ممنون كه انقد با تحكم گفتيد.اين آدما توي سينما سالن تاتر همايشها كنسرتها خلاصه همه جا هستن و من در تعجبم چرا انقد زيادن[سوال]

دمادم

توضیح کاملی بود از یک نمایش. سپاس

نسرین

منم در تایید تذکر شما ماهی یک بار که در جلسه مثنوی مولانا شرکت میکنم و با اینکه به اندازه پرده سالن نوشته ای است مبنی بر اینکه موبایلها لطفا خاموش ولی متاسفنه نصف جلسه خانمها و یا آقایون مشغول صحبت با موبایلشون هستن که خود موجب شرمندگی میشه

نسرین

سلام تبریز آخرین پنجشنبه هر ماه یه جلسه مثنوی مولانا است که هر که مایل باشه میتونه شرکت کنه و به شرکت کننده های ثابت خبر میدن به وسیله تلفن و منم همیشه مشتاقانه میرم و اونجا اشعار مولانا را استاد نبوی که همون لحظه از تهران میان و از جلسه هم دوباره بر میگردن تهران تفسیر میکنند خیلی خیلی لحظات لذت بخشیه

سپيده

باشه بابا حالا چرا از خودتون عصبانيت در وكنيد![نگران]

نگاه

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن . . عشق شمس و مولانا به نظر من فراتر از عشق به دختر مولانا یا هر چیز دیگه ای بوده و نباید اون رو تا این حد به حضیض بکشیم