ترس و لرز*

میگن ترس مادر غرایز هست. شایدم خودم این عبارت رو اختراع کردم. بهش خوب فکر کنید و ببینید چند درصد از تصمیمات ما مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر ترس گرفته شده یا کنسل شده. مهم نیست ترس از چی باشه. دقت کردید هرچی آدم سنش کمتره از چیزهای ساده تری میترسه. در بزرگسالی هم همین قضیه رخ میده منتها برای کسایی که ضعیف هستند. یعنی هرچه ضعیفتر، ترس بیشتر.  ترس از آینده، حرف مردم، تنهایی، از دست دادن، آزادی، خوشبختی، فقر....
همه اینها ترسهایی هست که در زندگی باهاشون مواجه میشیم و نوع و نحوه مواجهه ما با اونها مسیر زندگی ما رو عوض میکنه و میشیم آدمهای متفاوت.
- ترس از آینده ای که باعث میشه گند بزنیم به زمان حال مون و برای روزهای نیامده، امروزمون رو ضایع کنیم. و مدام هزارجور بیماری جسمی و روحی رو برای خودمون موجب میشیم.
- ترس از حرف مردم که جزو بدترین ها محسوب میشه. و حتی گاهی باعث خون و خونریزی میشه میشه مثل قتل های ناموسی. هزینه های بی مورد و بی حساب و کتاب. انرژی های بیهوده تلف شده. یعنی اینقدر که از حرف مردم میترسیم از خدا میترسیدیم حال و روزمون این نبود. 
- ترس از تنهایی که باعث میشه به هر ننه قمری جواب بله داده بشه. با اولین لبخند یا با اولین حس مشترک بودم وارد رابطه عمیق بشیم. یا نتونیم اون آدمی رو که میدونیم آینده ای باهاش نداریم یا داره بهمون خیانت میکنه حذف کنیم از ترس تنها ماندن. 
- ترس از ازدواج، ترس از دست دادن آزادی. حتی اگه پیش از اون ازادی خاصی رو هم تجربه نکرده باشیم. همین که آزادی میتونه وجود داشته باشه و ما داریم از اون محروم میشیم. 
- گاهی ادمها اونقدر خودشون رو کوچک میشمرن و حقیر میدونن که به محض اینکه احساس خوشبختی میکنن ترس ورشون میداره درست مثل آدمی که داره به یه جزیره ناشناخته پا میذاره. 
- ترس از فقر که دست و بال انسان رو مثل پرنده در قفس می بنده و اجازه بلند پریدن رو بهتون نمیده. ترس از اینکه اگه کارتون رو رها کنید ممکنه به این زودی کار مناسب گیرتون نیاد. یا توی این کسب و کاری که وارد میشید نتونید موفق بشید. و فکر میکنید اگه براتون این اتفاق ها رخ بده چه کسی رو روی زمین دارید تا کمکتون کنه. و آیا کسی هست که شما رو دو روز در اون شرایط تحمل کنه؟  پس دو دستی به همون چیزی که هنوز مالکش هستید میچسبید و بقول شاملو به اندیشیدن خطر نمی کنید. در حالیکه همسن و سالها و دوستان تون رو می بینید که شاید به پشتوانه پشت گرمی ها با جرات و ریسک پذیری جلو میرن و قله های هرچند خیالی موفقیت رو فتح میکنن. 
بحث در این زمینه زیاده و مجال کوتاه و خلاصه اگه ترس نبود خیلی چیزها الان شکل دیگه ای بود. 
× نام دو کتاب یکی اثر کی یر کگارد و دیگری اثر آملی نوتومب.
پ ن: مدارک ماشین پیدا شد.
/ 25 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جرم شناس الناز

[نگران]

شاعر شنیدنی ست

خب بعضی ترسا طبیعیه و بعضی ترسها از بچگی در آدم به وجود میاد و با آدم رشدمی کنه و کاریشم نمیشه کرد ممنون به روزم

asal

گاهی فکر میکنم مثلا ترسهای یک دختر هم سن و سال من توی ایران، اروپا، امریکا، ناف افریقا و بقیه جاهای دنیا یکیه؟ حتما اینطور نیست... چقدر خوشبختن اونهایی که ترسشون کمتره. ترس از آینده ی نا معلوم دیوونه مون کرده... مثل یه آدم اعدامی که نمیدونه کدوم صبح اعدام میشه و هر روز انتظار مرگ آور توی جونش منجمد میشه...

دوست

سلام اولین بار است که اینجا میام ایشالله دوستی مون تداوم داشته باشد

نسرین

سلام خوبین؟ با اینکه اطلاع نداشتم از گم شدن مدارک ولی از پیدا شدنشون خوشحال شدم و حالا ترس.. این ترس ریشه در تربیت ما داره وقتی بزرگترها میخوان حرف گوش کن باشیم که در واقع به نفع خودشونه از همه چی میترسونن نتیجه میشه این اول از لولو شروع میشه بعد دیگه خودتون گفتین ترس از همه چی که همیشه (حال حاضر ) کوفتمون میشه تمام

الی...

ترس برادر یکی بود. دیگه مامان نمیشه. خودت یه ذره فک کن.. اما فقر خیلی چیز بدیه..

الی...

می بینی کوچه با دو تا صلوات کارم را افتاد. میگفتن باید ویندوز عوض کنی تا مشکلاتت حل شه. اما الان خیلی شانسی دیدم مشکل خودبخود حل شد. [خنده] منظورم مشکلات عدیده اینترنتیم بود. بحث زیاد دارم اما مجال کوتاه و خلاصه اینکه خیلی کوچه ای

هستي

سلام ممنون از مطلب خوبتون راستش همين امروز با خودم در مورد همه اين ترسايي كه شما در موردش صحبت كردين و من حس ميكنم همه شونو يه جا دارم \فك مي كردم و اينكه چه جوري مي تونم ازشون خلاص بشمو يه كم از اين زندگي با آرامش لذت ببرم؛كه بازدي از چند تا وبلاگ مختلف سر از اينجا درآوردم و موضوع ترس. خيلي حس خوبي بهم داد وقتي ديدم در مورد چيزي كه امروز فك مي كردم يه مطلب اونم به طور ناخواسته اي پيدا شد و خوندم. ممنون ولي به نظرتون چطور ميشه از شررشون خلاص شد؟چون منو كه حسابي كلافه كردن و زندگيمو آشفته! اگه راهنمايي به نظرتون ميرسه خوشحال ميشم كمكم كنيد. بازم از وبلاگ خوبي كه دارين ممنون

الی...

می دونی اخیران کتابی خوندم نوشته بود ترس ایمان ماکوسه.. نباید بترسید. من از مریضی مامانم خیلی می ترسیدم. الان یه خورده شجاع تر شدم. نوشته بود مشکلات یا مارو متعالی میکنه یا متلاشی..