مهشید رفت!

 

سابقه نداشته اینقدر به فاصله نزدیک دوتا پست بذارم. اومدم کمی باهاتون درددل کنم شاید کمی از غصه ام کاسته بشه. احتمال داره عده زیادی تون بخندید و مسخره کنید. ممکن هم هست بگید چه دل خجسته ای دارم اما راستش اهمیت نداره.
مهشید رفت. مهشید مرد. باورم نمیشه 5-6 سال با ما بود. کنار ما بود. کنار ما بزرگ شد. الان که دارم این نوشته ها رو مینویسم بغض گلومو گرفته. من مرد گنده واقعا هم خجالت نمیکشم. نمیتونم حداقل گریه کنم. چون سر کار هستم و میون همکارا. وقتی پدرم خبر رو بهم داد غصه عالم ریخت تو دلم. یه جورایی بهم الهام شده بود. یه بدی من اینه وقتی کسی رو در حال ناخوشی میبینم اگه رفتنی باشه میفهمم. و اینبار هم فهمیدم داره روزهای آخرش رو کنار ما میگذرونه.
مسخره است نه! مهشید اسم خرگوش ما بود. الان عکسش رو ندارم تا براتون بذارم. روز اول که برادر خیر ندیده ام آوردش خونه توی کف دست جا میشد. ولی این آخرا برا خودش حسابی بزرگ شده بود. علیرغم تمام کثیف کاریها و آزار و اذیتی که داشت بدجوری توی دل هممون جا کرده بود. کافی بود بخوایی یه چرت بخوابی میپرید میومد شروع میکرد به لیسیدن دست و پای آدم. عاشق هله هوله جات بود. شاید بخاطر اینکه اونهم جنسش ماده بود. کاهو خیلی دوست داشت. گاهی صدای مادرم رو میشنیدم که میگفت به اون کاهوها دست نزنید. مال مهشیده. شبها میومد و سرش رو به زور میذاشت زیر دست یا پای پدرم که نوازشش کنه. عاشق اینکار بود. ولی خوب مگه کسی هم هست که از نوازش شدن بدش بیاد. و پدر درحال مطالعه مدام نوازشش میکرد. تازه پدر و مادر من قدیمی و مذهبی و خیلی مبادی نظافت و این چیزا هستن. ولی نمیتونستن کاریش بکنن. ناچار بودیم ازش نگهداری کنیم. کسی رو غیر از ما نداشت.
یادش بخیر توی این سفر آخر به شمال همراه ما بود. چقدر وقتی توی جنگل عباس آباد رهاش کرده بودیم بهش خوش میگذشت. چقدر جست و خیز میکرد. بارها گفتم بذارید همینجا بمونه. اینجا حتی اگه بمیره هم توی طبیعت میمیره. جایی که بهش تعلق داره. اما شاید خودخواهی اعضای خانواده اجازه اینکار رو نداد.
زنگ زدم خونه تا راجع به کاری از پدرم اطلاع بگیرم. که پدرم اینو گفت. برادر کوچکم ظاهرا خیلی گریه کرده بود. پدر جوری لحظات آخرش رو توصیف میکرد انگار یه انسان فوت شده. پدرم که با 74 سال سن کنار بستر مرگ خیلی ها نشسته. گوشی رو مادرم گرفت. مشخص بود اونقدر گریه کرده که صداش گرفته. مادر میگفت همش فکر میکنم یه چیزی تو خونه گم شده. هی فکر میکنم الان میاد و مشغول جست و خیز و شیطنت میشه و من هم دعواش میکنم. دلم براشون میسوزه. پیرمرد و پیرزن توی اون سن و سال و تنهایی نسبیشون خیلی دلبسته شده بودن. و میدونم جای خالیش خیلی براشون دیده میشه. گاهی به شوخی به مادرم میگفتم خوبه مامان من دیگه راحتم. مهشید جای نوه رو براتون گرفته!
مدتی بود زیاد سرحال نبود. دامپزشک هم برده بودیمش. به سفارش دامپزشک براش یونجه هم گرفتیم. شاید هم چیزی توی اون یونجه ها بود که مسمومش کرد. نمیدونم. هرچی بود دیگه وقتی چیزی میخوریم دیگه نیست تا روی دوتا پاش وایسه و از شلوار آدم بالا بیاد که یعنی به منم بده.
اگه به ریشم خندیدید نوش جونتون. اگه ناراحت شدید شرمنده. مرد گنده هاهم گاهی دلشون میگیره. وابستگی و دلبستگی مسخره ترین و کثیف ترین چیزیه که ممکنه تو زندگی رخ بده. آخه توی دنیایی که همه چیزش موقتی و گذراست آدم چطور میتونه به چیزی کسی عشقی دلبسته و وابسته بشه و این خطر رو به جون نخره که یه روزی بالاخره جدایی هم خواهد بود.
نمیتونم تصور کنم حال کسایی رو که همسر یا فرزندی رو از دست میدن. واقعا نمیتونم. جای خالی یه آدم تو زندگی ما رو چطوری میشه پر کرد. به قلبم نگاه میکنم. میبینم جای خالی هایی هست. که پر نشده. که به خالی بودنشون عادت کردم. عادت هم از اون رویدادهای مسخره زندگیه.
شرمنده قرار بود پست بعدی بخندونمتون که اینطوری شد. ببخشید.

/ 28 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسی

آخی خیلی دلم گرفت ما هم یه سگ داریم که اسمش پیلو هست 11 سالشه همش داریم غصه میخوریم که داره پیر تر میشه حیوانات واقعا تو خونه خوبن چون همیشه پر تلاش و با سر و صدا هستن و محبتشون واقعیه امیدوارم که سریعتر از یادتون بره.

ژاله

سلام داداش جواد عزیز برای خرگوشت متاسفم واقعیت زندگی همین آمدن و زمانی رفتن است امیدوارم همه ی آدمها رفتنشان با یادی نیک باشد.مثل خاطرات شیرین با مهشید

myland

لواشک-ترشک-آلو جنگلی-برگه زرد آلو-زرشک -آلو خوروشتی-انواع شیرینی تر و خشک (قنادی هایی که خودم میگما)-کیک عاشقشم-کوکی -پاستیل-چوب شور -چیپس و ماست مو سیر-پفک شرکت مینو-پفیلا-تخمه ژاپنی-همه مغزها مخصوصا پسته-کله پاچه-حلیم-آب انار آب زرشک -معجون با با علی اینم خیلی دوست دارم [چشمک].ولی دلیل نمیشه بگی هله هوله خور .[زبان]

نَــوازِش

خیلی وقت ها حیوون های خونگی بعدِ یه مدتی مثل یکی از اعضای خانواده میشن. نبودنشون خیلی به چشم میاد...

دختر همساده

سلام مرسی که سری به من زدی وپوزش برای کم پیدا بودنه من!!!گفتی پاسخ کامنتها رو نمیدوم میرم رو نرو؟؟؟؟!!!! وای اگه بدونی این گله رو همه ازم میکنن...والا وقت نمیکنم وگرنه من مخلص همه دوستان هستم .

فریار

سلام چه توصیف ارزنده وچه روح لطیف ودوست داشتنییی

fiuna

خیلی متاسفم. من بیشتر درکتون میکنم چون الان دوروزه که همستر ما هم کم جنب وجوش شده و از دیوار قفسش بالا و پایین نمیره . نمیدونم مریضه یا ... باورکنید هرروز که میرم سرکار تمام حواسم به اینه که چه کاری میتونم براش بکنم . همین الان هم قفسش رو بغل دستم گذاشتم هرچند دقیقه یه نگاهی بهش میکنم. میگن فصل که عوض میشه مخصوصا تغییر شدید هوا باعث این کسالت و کم جنب وجوشی این همستر ها میشه خدا کنه درست باشه.

آسی

جواد میشه یه راهنمایی مانی اردر چه جوری ریختی برای یکی از دوستام آپدیت اومده نمیدونه چه جوری باید پرداخت کنه مرسی اگه راهنمایی کنیم.

دنيا

ميگي مسخره و کثيف اما اينجوري حساب کني زندگي چيزي جز اين ميتونه باشه...؟من که هنوز توي بهت اين جريان پيوسته که به سادگي قبولش کرديم هستم