لاست و ایده هایی برای زندگی

 

اگه یادتون باشه دوسال پیش وقتی برای اولین بار سریال لاست رو میدیدم در پستی وعده کرده بودم که راجع بهش خواهم نوشت. هرچند متاسفانه از خواننده های اونروز این بلاگ کمتر کسی هنوز حضور داره ولی خوب خودم که یادم بود. مرور دوباره این سریال جذاب که از ماه رمضان شروع شد و چند وقت پیش به پایان رسید فرصتی دوباره بود تا نظراتم بروز بشه.
این سریال خوش ساخت که محصول فکر دوتا اعجوبه روانی هست مثل خیلی از آثار سینمایی و تلویزیونی دودهه اخیر باعث به راه افتادن موجی از تفکرات، تکنیک ها و... شد. از دید من تم اصلی سریال مایه ای دینی داره و برمحور باورهای دینی کاملا مسیحی بنا شده هرچند آرایه های زیبایی شناختی مدرن مزین شده و صدالبته به منظور فروش و استقبال تماشاگران. بنظر من اون جزیره زیبا تمثیلی هست از برزخ. جایی مابین بهشت و دوزخ. جایی برای بروز و کشف توانایی ها، ترسها، امیدها، جواب پس دادن بابت اعمال نادرست و پاداش گرفتن بابت نیات خیر. جایی که هرکس لایه های سنگین روی شخصیت خودش رو برمیداره تا پاک بشه خودش رو بشناسه و آزمون پس بده.
تمام فصول سریال سرشار از نمادها و کلیدهای دینی هستش. خدا، شیطان، هابیل و قابیل، گناه اول، خیر و شر (رنگ مو و لباس جیکوب و برادرش رو دقت کنید). باورهای دینی خاص نظیر اینکه انسان گناهکار بدنیا میاد و بار گناه اول رو بدوش میکشه و باید پاک بشه تا باز بتونه به ملکوت آسمانها بره. و کلی اسامی آشنا نظیر یعقوب (جیکوب) هارون (ارون)، شپرد shepherd (لقب حضرت عیسی).
درطول سریال سوالهای بی پاسخ فراوانی دیده میشه و اونقدر پیچیدگی داستان بالا میره که گاهی سرنخ از دست نویسنده ها هم درمیره. اما کلیت امر پیامهای زیبایی دربر داره مثلا:
 انسان خودش رو درگیر هر ادعا یا طرز فکری بکنه و هر داعیه ای داشته باشه با همون ادعا ازمون میشه.
انسان کارمای اعمالش رو میبینه. هرکار یا فکر مثبتی که داشته باشید نتیجه اش به خودتون برمیگرده.
عمر انسان اونقدر طولانی نیست که خودش رو در چمبره عقده ها، کینه ها و تعصب های بی حاصل اسیر کنه و زمانی میرسه که لازمه همشون رو فراموش کنه تا رها و آزاد باشه   to let it go!
اینکه در باطن همه آدمها شاید حتی بدترین شون نقاط روشن و مثبتی هست که فقط فرصت لازمه تا امکان بروزش فراهم بشه.
یکی از زیباترین و تاثیر گذارترین فصول سریال از نظر خودم دو فصل آخره. جایی که شخصیت ها رو بطور موازی هم درون جزیره و هم در دنیای خارج از جزیره نشون میده. جایی که تمام اون شخصیتها درگیر زندگی  هم هستند بدون اونکه سابقه اشنایی شون در زندگی گذشته رو بیاد بیارن. درست انگار زندگی بهشون فرصت دوباره ای داده. شانس دوباره. جایی که جک کاستی هایی که از طرف پدرش حس میکرده برای پسر خودش جبران میکنه و تلاش میکنه پدر خوبی باشه. سویر بجای یه تبهکار فراری کارآگاه پلیسه و شخصیت اجتماعی داره. بنجامین دیگه از کشته شدن آلکس عذاب وجدان نداره و آلکس رو که حالا شاگردش محسوب میشه کمک میکنه تا دانشگاه بره.
و چقدر خوب بود اگه زندگی به ما هم فرصت دوباره میداد. یه شانس دوم که اشتباهاتمون رو جبران کنیم و بشیم همون آدم مثبتی که دلمون می خواد باشیم. چیزی که حس میکنیم سزاوارش بودیم ولی شرایط این امکان رو به ما نداد.
الان که دارم می نویسم تازه سکانس آخر رو باز دیدم. همه در کلیسایی پس از مرگ جمع شدن و مشغول درآغوش کشیدن و احوالپرسی از هم.

بنظرتون ایده جذابی نیست؟ کاش میشد جایی بود اینچنینی در زندگی آینده ما. جایی ورای این دنیای مادی و زندگی خاکی ما. که می شد باز دوستان و عزیزانمون رو دور هم جمع ببینیم. همه اونهایی که از پیش ما رفتن یا دیگه ندیدیمشون. که فراموش کنیم همه اون بدی هایی که در حق هم کردیم بخاطر هیچ. تهمتهایی که بهم زدیم. کینه ها، حسادت ها و بغض هایی که بیهوده از هم در سینه انباشتیم. اونوقت خوش و خرم باز همدیگر رو در آغوش بکشیم و فراموشش کنیم. و فقط بیاد بیاریم که همه ما روزی جزیی از زندگی هم و خاطرات مشترک سالهای عمر هم بودیم. انسانهایی با نهاد پاک که فقط فرصت مناسب لازم بود تا بتونیم بروزش بدیم. بیاد بیاریم که if we can't live together we will die alone!
تشکر ویژه از همه دست اندرکاران این مجموعه بویژه نویسنده و کارگردان از دیار کفر که تمام این ایده های انسانی و شریف رو در قالبی زیبا و سرگرم کننده و نه در بوق و کرنا به ما هدیه کردند. من که شخصا عاشق این جنبه های تفکر غربی هستم. بنظرم می ارزه آدم بجای تماشای برنامه های مسخره تله یا سریالهای مبتذل کلمبیایی و حتی نسخه های شریف تر ترکی همه دور هم بشینن و از تماشای چندباره این سریال ها لذت ببرن.
چقدر دلم می خواست این سریال رو یکبار هم با تو ببینم. با هم بشینیم روی کاناپه رو به تله و هرشب چند قسمت با هم ببینیم. من برای خودم قهوه فرانسه و برای تو کاپوچینو درست کنم و با کیک کشمشی که احتمالا خودم پختم بخوریم و لذت ببریم و از آرامشی که در آغوش هم داریم خدا رو شکر کنیم. ولی خوب اینبار که نشد. شاید در زندگی بعدی.
-تشکر از کیت عزیز که یادآوری کرد که این مطلب رو بنویسم . امیدوارم خوشت بیاد.

/ 22 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
myland

بابا من گرفتار تر از اونم که سریالهای زنجیره ای ببینم [لبخند] بعدشم نمیدونی که وقتی دیگران برات میگن سریال لاست اینجاشو دیدی اینجوری شد تو ام بگی نه من ندیدم یک کیفی داره ه ه ه ه ه (آیکون بدجنسی) . مشتری آشپزی زیاد شده تو این کوچه شکمو هایی مثل من کمم نیستن .

کیت

سلام واقعا ممنونم برا من که سه الی چهار بار این سریال رو دیدم این برداشت شما تازه و دقیق بود خیلی خوب مطلبتون رو بیان کردین و قابل فهم بود و جالب! اما باز تو دوخط اخر تیر غم رو نشونه رفتین به قلب خواننده های داغ دیده ای مثه من انگار لحظه به لحظه با شما تو لحظه های دردناکتون همرا ه بودم و لین علتی نداره جز همدردی البته هر کدوممون به نوعی ممنون ازینکه از من یاد کردین کاری نکردم تنها مشتاق بودم مطلبتون رو بخونم و میبینم ارزششو داشت متشکرم[تایید]

جرم شناس الناز

من میگم بیا با هم یه قرار داد ببندیم تو بیا این لاست رو ( الته قسمت های مهم!!!!!!!! و قشنگش!!! و احیانن رومانتیکش رو واسم گلچین کن بده من ببینم[نیشخند] یک در دنیا صد در آخرت نصیبت میشه[نیشخند]

مژگان

سریال لاست اولین سریال خارجی بود که من 4 یا پنج سال پیش دیدم به قدری تاثیرگذار بود که شبها خوابش رو میدیدم(البته بعد از اینکه 4 قسمت رو پشت سرهم نگاه میکردیم)!ممنون از یاداوریت.

باران شاپرک

من بعد 15 قسمت دیدن .. دیگه حوصله ام سر رفت که سر رفت ... حالا شاید در آینده اگه وقتی و یا عمری باقی باشه ببینم که جرف حساب این "لاتست" چیه!!!!! [نیشخند]

myland

کوچه برادر من یک آرشیو خوب فیلم داره دیشب بهش میگم لاست رو بده من نگاه کنم میگه نمیشه مال بچه ها نیست جمعش کردم [ناراحت] من خواستم ببینم ااااا نشد دیگه [لبخند]

شیرین

سلام منم این سریال رو تا نصفه دیدم جزء برنامه هامه که دوباره از اول شروع کنم واین دفعه تا اخر[منتظر]

الی...

من لاست رو ندیدم.اما فرار زندانو دیدم. قبلن خیلی فیلم میدیدم. حتا سری الفرد هیچکاک رو جمع کردم اما الان دیگه حس فیلم ندارم.. نمیدونم چرا..