بیقراری

 

1- احساس بیقراری دارم. یه چیزی شبیه restless feet . یه جا نمیتونم بند شم حتی پشت میز کارم. مدام بلند میشم و میرم توی سالن کنفرانس قدم میزنم در حالیکه دستهام توی جیب شلوارم گذاشتم. دکمه پیراهنم رو باز میگذارم در حالیکه زنجیر نقره ای روی سینه ام برق میزنه. اهمیتی نمیدم که بنظر لاتی میرسه یا هرچیز دیگه ای. برخلاف خیلی اوقات بداخلاق نیستم. وقتی شرکت هستم احساس میکنم توی زندان هستم و منتظرم زودتر ساعت اداری تموم شه  و برم خونه. جالبه اینجور وقتها کارمون هم همیشه سبک میشه.
2- باشگاه ورزشی که همیشه دوستش داشتم برام کسالت بار و خسته کننده شده. بزور میرم گاهی. از نظر بدنی کم میارم. گاهی چنان با بچه ها در سالن تند برخورد میکنم که بیچاره ها عذرخواهی میکنن. البته همیشه سعی میکنن با من خوب باشن ولی خوب گمونم تستسترون زیادی دردسر زا باشه.
3- علاقه ام به دخانیات به شدت کاسته شده. انگار میدونم اونهم دیگه دردی دوا نمیکنه.
4- کشوی میزم بجای وسایل کارم پر شده از انواع علفیجات و گیاهان دارویی که هرروز دم میکنم و میخورم. آویشن، بابونه، استخودوس، ختمی، دارچین، زنجبیل، نبات زعفرانی..... کلا میزم بوی بازار عطاری شابدولعظیم میده.
5- فقط دلم می خواد بشینم و فیلم و سریال ببینم واسه خودم. یکی قول Grey's anatomy رو بهم داده. البته گمونم فصل سوم Game of thrones هم بزودی برسه.
6- پنجشنبه شب بعد از مدتها با دوستی رفتم تاتر. نمایش یرما اثر لورکا به کارگردانی دکتر رفیعی. اسمی که پای هر نمایشی باشه منو میکشونه اونطرف. از نظر زیبایی شناسی بصری کار جذاب و هنرمندانه ای بود. جالب بود که حرفهای یرما برای جامعه ضدزن ایران هنوز تازه بود!
7- هر روز رو تنها برای همون روز زندگی میکنم. یعنی فقط تلاش میکنم این روز رو به شب برسونم. برای فردا، فردا فکر میکنم. حتما خواهید گفت عالیه. ولی اصن هم عالی نیست. من دوست دارم به آینده فکر کنم همیشه حتی اگه بدونم یه ساعت بیشتر زنده نیستم.
خدای من چهارروز تعطیلی! معرکه اس! بقول لیام نیسن در فیلم فوق العاده Grey  که میگفت: live and die on this day! . تنها چیزی که هنوز از کارنیافتاده همین نوشتن هست که امیدوارم اونهم از کار بیوفته و خلاص! واقعا بس نیست اینهمه حرف زدن؟
8- عاشق شبهای تابستون ام. شبهای دم کرده تابستون. وقتی پر از بوی شب بو یا صمغ درختا بشه. و حشرات ریز و درشتی که دور نور چراغها میچرخن. آرامش خاصی داره لامصب. یه آرامش از جنس کودکی. شخصا خریت بچگی رو به پختگی بزرگسالی باشرافت تر میدونم.
9- به امید خدا اینترنت داره بکل قطع میشه تا همه کاربران بریم دنبال کار و زندگی مون و یه فکری بحال خودمون بکنیم فعالین این حوضه هم بقول ق.اضی مر.ت.ض.وی برن دنبال یه کار آبرومند.

/ 27 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جيگرطلا

اين همه خود شيفتگيت منو كشته [خنده]

نینا

بیقراری اپیدمی شده راستش ما هم دچار بیقراری همراه با بلاتکلیفی شدیم.تروخدا شانسو میبینی ترکیه هم بهم ریخت و همه منتظران مصاحبه رو خیلی قشنگ سورپرایز کرد.[ناراحت]منم عاشق شبای تابستونم منو شدیدا به یاد روزای خوش نوجوانیم میندازه.راستی میگن فصل بهار آدمو عاشق میکنه نکنه شما هم گرفتارش شدین و علت بیقراری همینه[چشمک]

آسی

سلام خوبی ؟لطفا بهم سر بزن کوچه نظرت رو بگو بعدم وضعیت پرونده ات رو چک کن؟[ناراحت]

طلا خانم

کوچه جان بچه های فروم تصمیم گرفتیم که یه نامه اعتراضی بزنیم به سفارت بدلیل گذر از ماها (مارچ و اوریل و...) شما هم یه سر بزن و البته نظر بده .ممنون شاید یه کاری بشه کرد شایدددددددددد

طلا خانم

کوچه جان اگه جواب دادن منو بی خبر نذار لطفا

ژاله

سلام جواد جان . داداش گلم خسته و کم حوصله نبینمت .به امروز و کارهای جدید فکر کن و هدفهاتو برای خودت بنویس و یاداوری کن .کارهای جدید و مورد علاقه ات رو انجام بده کاملا درکت می کنم و می دونم چه احساسی داری .امیدوارم این شرایط زودتر سپری بشه.

نسيم

سلام..منم تازه با وبتون اشنا شدم و انطور که متوجه شدم مسافري در انتظار کانادا هستيد......پست هاي اخيرتون رو خوندم فوق العاده جالب بودن برام يه چيزايي به من ياد داد تا الان فکر مي کردم نسبت به سنم درکم از اطرافم خيلي بالاست ولي الان تازه فهميدم من ادراکي نداشت و ايده ها و افکار کودکانه اي بيشتر نبوده....خوشحال ميشم جا پاي سبزتون رو در وبلاگم ببينم..

ویدا

سلام دوست خوبم بهتری یا نه ؟ یه چیزی بنویس ببینیم چطوری پسر خوب .

151 سانتی

اصلاً هم شبای دم کرده ی تابستون دوست داشتنی نیست. مخصوصاً اگه صدای جیرجیرک هم بهش اضافه بشه.... یه مشتی خاطره ی ترسناک و دم کرده رو یاد آدم می اندازه