سه هذیان

 

1- خدایا سلام. حال شما خوب است؟ حتما خوب است. اگر از احوالات ما خواستار باشید ملالی نیست جز دوری شما. خدایا حال ما خوب است اما تو باور مکن. یعنی زیاد خوش نیست. اصلا به زبون خودم حرف میزنم. خدایا حالم زیاد خوش نیست. میدونم احتمالا میگی باز این پسره بی انتها قاط زده یاد من افتاده. همینطور مطمئنم که میگی عیب نداره! حرف بزن. من گوش میکنم. اصلا مگه غیر از من کسی رو هم داری که باهاش حرف بزنی بچه جون. خدایا قطار گمونم از ریل خارج شده. ظاهرا هم قرار نیست به خط برگرده. بقول دکتر! فرمون و ترمز هم نداره و با خروج آخرین واگن گمونم یه سره داره میره سمت دره. خدایا سروته زندگی گم شده. شاید غیر از این میشد عجیب بود. طرح ات برای زندگیم چیه؟ میدونم هی مثل بچه پروها میدوم میشینم پشت میز مدیریت شما و ادای شما رو درمیارم. میدونی همیشه فکر میکردم اسنان اگر نه خیلی خوب ولی نیمچه خوبی هستم. ولی متوجه شدم که آدم خوبی نیستم و اینها همش فریب های ذهن حقه باز بوده. خدایا شرمنده. من یه هیولا هستم. دل عزیزترین موجودات زندگیم رو شکستم. اون فرشته کوچیک رو آزردم. نه برای اون همراه خوبی شدم. نه برای والدین ام فرزند خوبی. نه برادر خوبی برای کسی. نه دوستی شکیبا برای دوستی. فقط کوله بارم رو از غرور پر کردم و راه خودم رو رفتم.
خدایا زندگی یعنی همین بود؟ جون من عصبانی نشو و نگو مگه خون ات از خون اون جوونی آفریقایی رنگین تره؟ ولی من بیشتر از این انتظار داشتم. جایی گفتی عزت و ذلت دست خودته بههرکی بخوای میدی و نخوای نه. این یکی رو با چشمای خودم دیدم. دیدم چطوری دعاهام رو شنیدی. دیدم که چطوری اون آدم رو با عزت سربلند کردی. و میدونی وقتی داشتم با چشمان اشکبار و بغضی از شادی در گلو نگاهش میکردم چقدر از حس قدرشناسی سرشار بودم و دستای ظریف و قدرتمند ات رو بالای سرمون میدیدم.  خدایا چندوقته برای یه عزیزی چیزی ازت خواستم. چرا جواب نمیدی؟ بابا ما سبیل نداشته مون رو گرو گذاشتیم. جون من آبروم رو نبر پیشش.
خدایا دیگه حرفی نیست اگه اینو برام پسندیدی. ولی اگه قراره اوضاع جوردیگه ای باشه تورو جون اونهایی که دوستشون داری بهم قدرت تغییر بده و یه فرصت دوباره. باقی بقایت، جانم فدایت.
2- چند روز پیش مادر یکی از همکاران که مدتها بود سخت بیمار بود به رحمت خدا رفت. ما هم از محل کار رفتیم بهشت زهرا برای شرکت در مراسم تدفین و ابراز همدردی. این همکار عزیز خیلی هم اتفاقا آدم لارج و دست و دل بازی هست. در انتهای مراسم اصرار که باید حتما نهار هم تشریف بیارید رستوران و خلاصه برای جریحه دار نشدن احساسانش قبول کردیم. حالا کجا نایب شعبه ساعی! در مسیر عزیزک زنگ زد که من رفتم سمت فلان جا برای کار اداری و بیا اگه میشه ببینمت. و من هم توضیح دادم کجا هستم و احتمالش خیلی ضعیفه. به رستوران که رسیدیم باز تماس گرفت و بهش گفتم بیاد ولیعصر تا من هم بعد از صرف نهار بیام پیشش. که ناگهان فکری به ذهنم رسید و دیدم اون بنده خدا هم نهار نخورده. با شناختی که از همکار داشتم رفتم پیشش و گفتم بابک من خانمم! نزدیک اینجاست میشه بگم بیاد اینجا؟ اونهم که پایه اینجور مرام هاست سریع گفت بگو بیاد. خلاصه با رسیدن عزیزک یه میز در قسمت پایین برای ما ندارک دید تا از چشم فضول دیگر همکارها در امان باشیم. خنده دار بود ما جدا از بقیه مثل مادام موسیو واسه خودمون تنها نشسته بودیم و سرویس مخصوص میگرفتیم. هرچند یکی دوتا خودشون رو مثل قاشق نشسته انداختن وسط و جهت ابراز ارادت نزدیک شدن. آخه من یکمی محل کار وضعیت مبهم و مخفی دارم. مثلا اون اوایل میگفتن که فلانی قبلا متاهل بوده و زنش رو طلاق داده! ملت بیکارن بخدا. خلاصه بعد نهار هم رفتیم پیاده روی و سینما و تموم شد.خیلی تصادف جالبی بود به هرحال.
3- چند روزه شدیدا احساس میکنم از انرژی حیات که ظاهرا در مکاتب شرقی بهش چی chi میگن خالی شدم. و این خالی بودن رو دارم با کار شدید و ورزش پر میکنم. ظاهرش خوبه ولی میدونم  یه راه فراره. نتیجه اش شده کار فراوان و با کیفیت که موجبات  شادی مدیر محترم وتعجب همکاران رو فراهم کرده و ورزش مثل اسب. هرچند باعث شد بیست روز پیش یکی از بچه های ابله تو سالن زد دنده سمت چپ بنده رو ترک داد! که خوشبختانه داره جوش میخوره. البته فکر نکنید این مدت داشتم استراحت میکردم . نمیدونم تا کی بتونم اینطوری پیش برم.  خیلی دلم می خواست چندتا کار دیگه هم میکردم.

/ 29 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

جواد جان امید که هر انچه که آرزو داری بهش برسی . یلداتون هم مبارک

Asal

يلدات مبارك رفيق

باران شاپرک

یلدا که تموم شد .. حالا باید بگی کریسمس مبارک !!! [نیشخند]

الی...

واقعن هیچکی کنجکاو نشد یه فضولی کنه بفهمه اون خانم کیه؟؟ ای بابا مردم کاملن از ذوق خارج شدن.. .. حالا چه فیلمی دیدی؟ من که اخرین فیلمی که سینما رفتم درباره الی بود.

تانی

کوچه جان سلام منو هم به خدا میرسوندی !! [گل]

ماریا

سلام علیکم. خوب هستین شما؟ آقا ما همچنان می خوانیمتان هر چند کم رنگ شده ایم اخیرا [چشمک]

آسی

کوچه جان کجایی؟ هر دفعه اومدم نوشته سه هذیان[اوه]

رهگذر

سلام اسم وبلاگت کوچه ای بی انتها را دوست دارم از کوچه بن بست که بهتره اما درباره مطلبت بنظرم از دوست با مرامت سو استفاده شد این وسط چرا دوست دخترتو اوردی ختم مادر مرحومه دوستت هر کی بود قبول نمی کرد وسط عزاداری غصه خوردنهای دوستت برای عزای مادرش تو دوست دختر بیاری