فیلمی کوتاه درباره عشق *2

{شب- خارجی-درون خودرو}

مرد جوان در کنار دخترک داخل خودرو نشسته و مضطربانه  گاهی به تاریکی بیرون نگاه میکند و اینکه ممکن است سروکله یک آدم فضول پیدا شود و گاهی به دخترک که تندتند حرف میزند. درحال دقیقه شماری ست تا بتواند در لحظه مناسب کاری را که می خواست انجام دهد.

دختر- راستش آره طرف خوب خیلی جذابه. واییی فرانسه درس خونده ...

پسر- چه جالب.

د- ببین.... ما راستش امممم خیلی بهم نزدیک شدیم.

-  کیو میگی مارو؟

-  نه دیگه با اون یارو.

-  یعنی چی؟

-  چقدر خنگ شدی. میگم خیلی نزدیک شدیم. نمیفهمی؟

مرد جوان نمیفهمد منظور دختر چیست یا شاید هم نمی خواهد که بفهمد.

-  بابا من باهاش خوابیدم. دو سه بار. ولی خوب دیگه نمی خوام ادامه بدم باهاش. میدونم عاقبتی نداره اون رابطه.

تک تک کلمات مثل پتک که بر سندان می کوبند یک بیک بر فرق سرش کوبیده شد و چیزی با صدای مثل فروافتادن درخت درونش فروریخت.

چند ثانیه به سکوت گذشت. دختر دستهای او را که روی فرمان قفل شده بود گرفت.

-خوبی؟

مرد جوان بشدت حالت تهوع داشت. می خواست بالا بیاره. پیاده شد و به طرف دیگر کوچه رفت. هوای خنک و مرطوب پاییزی رو توی ریه هاش کشید. ولی سوختن کم نمیشد.

-چته تو؟ بیا تو بشین ببینم. بیا دیگه چرا اینطوری میکنی؟ جان من بیا عزیزم ببینم چته.

دختر دو سیگار گیراند. یکی به دست او داد و یکی هم خودش گرفت. چند دقیقه طول کشید تا زبان سنگین مرد باز شود.

-چی شد؟ چرا اینطوری شدی. مگه برات مهم بود. اون رابطه تموم شده است برام. بابا طرف مرد گنده بود. فقط جذابیت داشت برام. همین.

-یه چیزی توی دلم ریخت پایین.

-آخی. قربونت برم. راستی امشب یه چیزی می خواستی بگی. چی بود؟

-خیلی مسخره است امشب تصمیم گرفته بودم ببوسمت.

-یعنی الان دیگه نمی خوایی؟ ......(سکوت) ..... آره من ارزشش رو ندارم. ولی خوب.

دختر بلند شد و لبهای مرد رو به سردی بوسید. مرد عکس العمل خاصی نشان نداد. تمام مسیر برگشت رو با همون حالت تهوع و سوال دست به گریبان بود.

A few years later

 {روز-داخلی-پشت میز}

مرد جوانی در حال مکالمه تلفنی با کسی است. لبخند بزرگی روی لبانش نشسته و تلاش میکند کسی از اطرافیانش متوجه حالت شادی و شعف اش نشود و خودش را بی تفاوت جلوه بدهد.

پشت خط- راستش بعضی وقتها تنهایی بهم فشار میاره بالاخره. میدونی. منم آدمم دیگه. تو هم که دیگه نیستی. شاید یه روزی با هاش......

مرد- نمیفهمم. چطور یه نفر اجازه نمیده کسی که دوستش داره بهش دست بزنه. ولی با یه نفر دیگه که شاید هیچ احساسی هم بهش نداشته باشه راحت بره بخوابه.

- خوب شاید براش جذاب باشه. مثلا جذابیت س.ک.س.ی داشته باشه. راستش یه چند وقته با یکی آشنا شدم. هیچی نداره. ولی خوب خیلی هیکلی و جذابه و ......

-یعنی باهم در ارتباط هستید؟

-کمابیش. چیز خاصی نداره ها. فقط میدونی یه ... البته بگم ها توهم کارت همیشه خیلی خوب بود.

لبخند بزرگی که روی لبهای مرد بود بتدریج محو شده بود و جای خودش رو به دوخط مورب و اخمهای درهم داده بود. دیگه فقط سکوت بود.

-چی شد. چرا ساکتی؟ حرف بزن.

مرد- چطور میتونی. به این سرعت.... بهش همون حرفهایی رو میزنی که به من هم میزدی؟

کامش خشک تر از اون بود که بتونه ادامه بده.

-راستی اولش گفتی یه چیزی می خوایی بهم بگی چی بود؟

-فراموش کن. حالم خوش نیست.

مرد بعد از اینکه گوشی رو گذاشت. رو به تلفن انگار که هنوز داره صداش رو میشنوه آروم گفت. می خواستم بگم. خیلی دلم برات تنگ شده بود. برای شنیدن صدای شیطونت. برای....

مرد جوان از همون جا به آسمون تفتیده پشت پنجره نگاه سردی انداخت. نای نشستن پشت میزش رو نداشت. حتی سیگار هم نداشت.

مرد جوان برگشت و رو به دوربین نشست. حالا چند ثانیه است که فقط به دوربین زل زده.

 *فیلمی کوتاه درباره عشق و پول

/ 15 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آماندا

خیلی تلخ بود.. خوبیش این بود که صادقانه اعتراف میکردن.. داستان این روزای جوونای ماست.. گاهی بدتر هم میشه.. وقتی که طرفین به هم نمیگن اصلن.. دوست داشتن رو نمیگن که طرف پررو نشه.. ارتباط موازی رو نمیگن که این یکی رو از دست ندن..

گلی

رفتار های انسان همیشه پیچیده اس و م

دانایی

چقدر تاثیرگذار نوشتی [لبخند][گل]

elnaz

[مغرور]چه مرد بدشانسی بود بیچاره...[ابرو] البته با این پستت یه حسی در دلم به غلعیان افتاد یه بحث فمینیستی راه بندازم اینجا بگم بچه ها هم بیان

کیت

ببخشید من یکم خنگم ااا این چی بود الان فیلمنامه بود بخشی از یه فیلم بود پلان سکانس؟؟؟[سوال]تاتر رمان؟؟/ کار خودتون بود یا سام بادی الس[نیشخند]

سحر

بعضی وقتا حس می کنم تو یه کوچه ی بی انتها تنهای تنها ایستادم... بی این که کسی رو بفهمم یا کسی منو بفهمه....

asal

آقا میشه لطفا پست بعدی یه نمایش نامه ای فیلنامه ای چیزی باشه از زاویه دید طرف های مقابل اون آقا؟ قدرت نویسندگسیتو محک بزن[زبان]

عاشق

خیلی جالب بود .تشکر