هذیانهای یک ذهن مالیخولیایی


هوس کردم، خیلی هم هوس کردم که از عشق بنویسم. بنویسم و خودم رو مضحکه خاص و عام کنم. بنویسم و خودم رو رسوا کنم. رسوای عالم و آدم. تا هر بچه نورسته ای نصیحتم کنه، مسخره کنه.

بعضی وقتها آدم هوس میکنه از عشق بگه، بنویسه، بشنوه، بخونه.... نمی دونم کاری بکنه در این حول و حوش. پدیده های رمزآلود همیشه جذاب و در عین حال ترسناکن. مثل یه جنگل مه گرفته، یه دریای مواج. از دور زیباست، اما وقتی پا بدرون می گذاری ناشناخته است. در میانه راه می فهمی گم شدی و راه برگشتی نیست، و در انتها اگر انتهایی باشه می فهمی که داری از بین میری. حالا می چرخی و سر برمیگردونی به سویی که از اون اومدی. اروم آروم داری پایین میری. نه چیزی در ساحل هست که متقاعدت کنه به تلاش برای برگشتن و نه دلت دیگه اینطور می خواد. فقط حس میکنی بتدریج داری فرو میری و این غرقاب تدریجی حسی خوشایند بهت میده. خاطرات گذشته مثل تصاویری بی رنگ بر پرده ذهنت بسرعت میگذره. جایی برای برگشتن نیست. همینجا خوبه، حس میکنی اصلا تو ساخته شده بودی که روزی بیایی اینجا و فرو بری و سرنوشتت رو بپذیری.

عشق چیزی بود از این دست. تن به رنده نجار سپردن یا هیزم آتش شدن. از پوستین گرگ درآمدن به هیات بره ای فریب خورده. از فریب خوردن، از فریفتن، ساده لوح شدن، بی آزار شدن.

اما اغلب اینطور رخ می دهد که:

شما کسی را می بینید. با او آشنا می شوید. چیزی درونتان صدا می کند. بیشتر می بینید. احساس تعلق میکنید. نگاهی به نگاهتان گیر میکند. عاداتتان تغییر میکند. دیگران به شما میگویند عاشق شده اید. درگیر میشوید. می شورید. براشفته می شوید. اندکی بعد سوء تفاهمات آغاز میشود، خسته میشوید. روزها کسالت بار میشود. شما به گسستن می اندیشید. شما گسسته می شوید. احساس میکنید کارتان از ابتدا اشتباه بوده است. احساس حماقت میکنید. به خودتان میخندید. بعد احساس شادمانی و آزادی میکنید. مدتی می گذرد. تردید میکنید که آیا واقعا کار درستی کردید. باز کمی احساس حماقت میکنید. جرات برگشتن ندارید. نمی توانید هم ادامه دهید. تردید مثل خوره می خوردتان...........

از این نقطه به بعد اتفاق خاصی دیگر نمی افتد. و شما با این تردید به زندگی خود ادامه می دهید بی آنکه بدانید شما خواب پروانه شدن دیدید یا پروانه ای در خواب میدید که آدمی شده است.

پ ن1: به یاد داشته باشید اگر روزی احساس تعلق خاطری کردید یا تعلق از خاطر کسی بردید. از آنروز صبح دیگر زندگی شما با گذشته برای همیشه فرق میکند.

پ ن2: این نوشته برگرفته از حسی بود که از خواندن این پست پیش آمد.

پ ن3: بالاخره یه جای جدید گیر آووردم نزدیک جای قبلیم و اجارش کردم.

/ 34 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شريعت نبوي

سلام آغازدهه كرامت را به شما دوست عزيز تبريك مي گويم. ضمنا با مطلب جديدي بروزم. [گل][گل][گل]

بهار

آخ که چه حس خوبیست این عاشق شدن...ولی حالی میگیره اون تردید آخری...

نفس

این روزها ... هوس .... عاشق شدن... همه بهانه است... منتظرتم

منصوره

ای عشق همه بهانه از تست. من خامشم این ترانه از تست.... خوشحالیم برگشتید به روزم

منصوره

ای عشق همه بهانه از تست. من خامشم این ترانه از تست.... خوشحالیم برگشتید به روزم

من

ممنون که اومدی لطفا بازم بنویس قشنگ مینویسی

نگاه

سلام هنوز که سر همون خونه ای یه پست جدید. کار جدید . .[نیشخند]

مصطفی

......................

نیلو

اینم همون متنیه که تو وبم گذاشته بودم دو روز بهش فکر کردم و بعدش دست از تردید برداشتم نمیتونستم تا ابد فکر کنم چیزی رو خراب کردم که وجودمبهش بسته بود با شماره مورد نظر تماس گرفتم و در کمال ناباوری دیدم کلی حرف برای گفتن بود و هست ممنون که بهم جراتشو دادی نمیدونم انگار منتظر یه تلنگر بودم که شما ناخوداگاه این کارو کردین