دنیای این روزای من

نمیدونم چرا این چند پست آخر گیر دادم راجع به خودم هی بنویسم. گمونم خودپرستی ام دوباره عود کرده. گفتم بیام و از احوال و اوضاع  زندگیم بگم و بقول امریکائیها شما رو Brief کنم. همونطور که خیلی ها متوجه شدن ویزای بنده هم بالاخره اومد و الان احتمالا روی پاسپورت بنده جلوس کرده. فکر کن این همه دعوا واسه یه برچسب ناقابل! بعضی از دوستان تمایل دارن که بعد از عید و بهار برن. ولی من بعید میدونم اگه اتفاق خاصی نیوفته بمونم تا اون موقع. حوصله ندارم 6-7 ماه دیگه هم صبر کنم. فکرم این بود که از شرکت مرخصی بدون حقوق بگیرم ولی تصمیم گرفتم کامل تصفیه کنم. من معمولا به جریان زندگی اعتماد نداشتم. در واقع به چیزای کمی اعتماد داشتم تو دنیا. ولی می خوام اعتماد کنم. به فرض که برگردم هم تمایلی ندارم برگردم سر کار قبلی. دقت که میکنم میبینم آدمهایی تو زندگی طعم تنوع و موقعیت رو چشیدن که برای تجربه های جدید ریسک میکنن. می خوام زمین بازی، توپ بازی، و همبازی رو تغییر بدم. آدمهای جدید، کار جدید، محیط جدید. دارم آخرین کارهایی که دستم بود رو تحویل میدم. آخرین کار رو میتونم بگم در حد عالی تموم کردم. حالا بعد از رفتنم متوجه میشن چه نیرویی رو از دست دادن. چه گندی بزنن.


- هنوز بلیط نگرفتم. باید عجله کنم. نمی خوام دیگه به بعد از مهر بکشه. هوا داره اونور سرد میشه. می خوام ایشالا اگه عمری بود شب سال نو اونجا باشم. شایدم پاپا نوئل بشم. کی به کیه!
- به لیست بلند بالای خریدهام دست نزدم هنوز. یه جورایی دچار لختی شدم و سکون. حال و حوصله ندارم کار رو شروع کنم. یعنی اصن نمیدونم از کجا شروع کنم. انرژی ام تحلیل رفته. روحیه ام پایین اومده. خدایا چی میشد روحیه دوسال پیش ام رو بهم برمیگردوندی. وقتی تصور میکنم تا یکی دوسال پیش چه انرژی و روحیه داشتم باورم نمیشه. چقدر مهمونی میگرفتیم با دوستان. دیگه از دولتی سر دکتر ا.ن اونقدر همه گرفتار شدن که مهمونی ها کمتر شدن. اکثر بچه ها هم رفتن اونور. حالا که ما می خواهیم بریم دیگه کسی نیست برای ما وقت بذاره. رستوران رزرو کنه و جشن بگیره. میشه گودبای پارتی تک نفره. این جمله خطاب به ا.ن هستش: هیچوقت نمیبخشمت و نفرت ام ازت تمومی نداره. تو کوتوله عوضی زندگی روزمره قشنگ میلیونها نفر رو به لجن کشیدی و کام شون رو تلخ کردی.
- ماشین رو دادم صافکاری نقاشی و بعدشم سرخاب سفیداب بمالم و بفروشم اش. چه خاطراتی داشتیم باهاش. یادش بخیر.


- بعد از سالها برگشتم خانه پدری. احساس میکنم تمام این سالها مثل خواب بوده. سرشبها میرم بیرون برای پیاده روی. بعد از سالها رفتم به همون مسیری که قدیم ها میرفتم در محله قدیمی. خیلی جاهاش تغییر کرده ولی کلیت اش همونه. در حالیکه با سرعت راه میرم ناگهان می ایستم جلوی آپارتمانی که سالها خانه رویایی تخیلات ام بود. چندتا پله تا در ورودی ساختمان و باغچه ای کوچک کنار در. راهروی نسبتا تاریک و خیلی باکلاس. پر از آرامش و سکوت. جایی که همیشه چند ثانیه ای جلوش توقف میکردم و داخلش رو نگاه میکردم و دلم می خواست یه واحد طبقه آخرش رو داشته باشم یه روز. برام سمبل آرامش بود. حالا دیگه رسیدم سر تخت طاووس. یادش بخیر مسیری که از کلاس زبان می اومدم خونه. شبهای زمستون زیر برف.
- دلم برای ورزش تنگ شده. فک کن کسی که این اواخر هفته ای شش روز تمرین میکرد کل ورزش اش شده نیم ساعت پیاده روی به توصیه اطباء محترم. دلم واسه جوگای تنگ شده. لباسای سفیدم رو بپوشم و با تمام توان ضربات مشت و لگد رو حواله کیسه کنم. و در گرماگرم ضربات احساس کنی داری وجود عصیانگر خودت رو میزنی. داری با منیت، نخوت و غروراحمقانه خودت مبارزه میکنی. چند شب پیش رفتم پیش نادرمربی فیتنس. کلی اظهار دلتنگی کرد. نادر میگفت جات خیلی تو سالن خالیه. اونجایی که همیشه وایمیسادی همیشه و مدام تیکه بار کلاس میکردی. فکر نمیکردم اینقدر آدم احساساتی باشه.
- گمونم سطح زبانم خیلی افت کرده باشه. خدا به داد برسه.
چقدر دلم می خواد تو این مدت کلی تاتر و سینما برم. مخصوصا تیارت! متاسفانه پایه ثابت ام نیست دیگه. گاه گداری همدیگر رو مثل دوتا دوست میدیدیم و تاتری میرفتیم. پایه فوق العاده ای بود. بعد از اینکه فهمید ویزام اومده گفت حتی دیگه نمی خواد منو ببینه و کلا می خواد فراموشم کنه.
- زیاد نگران اونطرف نیستم. نمیدونم خوبه یا بده. شاید دچار نوعی توهم خوش بینی شدم. یعنی اینطوری میگم، خوب کسی که نذاشته اینجا گرسنه بمونم مسلما اونطرف هم نمیذاره گرسنه بمونم و یه لقمه نون رو بهم میرسونه.

/ 27 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nassim

سلام! کوچه ي عزيز !!!! يعني عاشق اسم وبلاگتونما يه جورايي متفاوت هس با همه !! اميدوارم هرجاکه هستيد شاد شاد باشيد !!! پايه ي ثابت نيازي نيست خودتون باشيد و خودتون ادما همدم خوشي ها هستن زماي که بهشون نياز داري رهات مي کنن حالتون رو درک مي کنم ولي يه نکته کوچيک لحظات شاد رو خودتون براي خودتون بسازيد لازم نيست کسي ياريتون کنه هيچ وقت نميشه روي کسي حساب باز کرده حداقل تو زندگي من که اين بوده و اينو ازش ياد گرفتم !!! راستي اسم تخت طاووس رو اوردين من رو ياد يه خازه خوب انداختين که مدت ها بود فراموشش کرده بودم مرسي که باز ياداوري کردينش برام

nassim

خب بله در این خصوص که هم عقیده ام !!! خاطره چه خاطره ای من گفتم؟؟؟؟ نه من نبودم[من نبودم] [نگران]

masi

عمو جواد مبارک باشه به سلامتی اما فکر کن تو گودبای پارتی تو ما نیستیم آخی چقدر دوست داشتم بودم کنارتون در مورد انرژی هم نترس موقع رفتن ادم تخلیه می شه 2 سال پیش هم بود همین حس را می کردیحس اینکه کارت درسته یا نه چی می شه اما چشمات را ببند و خودت را بنداز تو مسیر زندگی خودش تو را با آرامش می بره به ساحل امن بهترین آرزوها را برای تو دوست عزیز دارم[قلب]

nassim

بله اما نه من خودم رو زده بودم به اون راه که نگم چه خاطره ای !!! اون که بله همیشه تو تایپای من از این قبیل سوتی ها فراواوونه همیشه هم به خودم میگم قبل از ارسال یه نگاهی بندازم یادم میره

كتايون

سلام شده تو روند مهاجرت به اين نتيجه برسي كه ديگه آخر خطه و همه چيز ساكنه؟ من الان حالم خيلي اينجوريه و صادقانه بگم براي كساني مثل شما هم خوشحالم هم دلم مي خواد جاتون باشم! هييييييييييييييييييييييييييم ...

محمد

سلام مطلب جالبی بود.چند وقته میام وبت یکم بهش برسی وبت عالی میشه! یه چند تا سایت میدم برو ببین این برای قالبه سایته که قالبای خیلی خوبی داره میتونی استفاده کنی اینتر وب: www.enterweb.ir اینم برای افزایش بازدید وبت خوبه البته روش و .. نیست آگهی میتونی بدی به صورت رایگان!محصولاتتم میتونی بفروشی! همراه ما: www.hamrahema.ir

نگاه

سلام دیر رسیدم و مثل همیشه آخر همه متوجه شدم ولی خیلی تبریک. آره برو ببین کجای دنیا چه خبره؟ شاید دوستات رو دیدی و یه پارتی قسمتت شد، ولی سهم ما یادت نره من به این سادگی از شیرینی نمیگذرم و سابقه ام خرابه[شیطان] راستی پائیزت مبارک[گل]

سپیده

سلام خوبی؟؟ امید که پاییز خوب و خاطره انگیزی رو پیش رو داشته باشی[گل]

مریم رحمتی

برای تمــــــام رنـج هایـی که می بری صــبـــــــــــر کن «صبـــــــــــر» اوج احترام به حکمت خداست . . . [گل][گل][گل][گل][گل][گل] http://maryam361.blogfa.com/ http://2000md.blogfa.com/

سحر

سلام یه مدت بود وبلاگتون را نخونده بودم و در جریان مدیکال و ویزا و .. نبودم اولش شوکه شدم ودلم گرفت ولی در نهایت براتون خیلی خیلی خوشحال شدم اینکه از این برزخ دراومدین .امیدوارم خوش بینی های همه مون تداوم پیدا کنه و.. در هرصورت ،براتون آرزوی موفقیت میکنم