نوروز اینطرف ها

 

- سلام خدمت دوستان عزیز. گفتم آخر سالی بیام و پستی بذارم. روزها به آرامی درگذره و منم درگیر کلاسها و این امور هستم. چند روز پیش اخطار کولاک میداد هواشناسی و بعدش هم که یه برف حسابی با باد اومد و حدود 30سانت برف همه جا رو پوشوند. یه چیز بامزه فهمیدم. بچه های کلاس که اهل آمریکای لاتین هستن منو خواد صدا میکننخنده. هفته قبل جاتون خالی لازیانیا پخته بودم. و برای ناهار بردم کلاس. سرمیز گاهی درمورد غذاهای همدیگه سوال و گفتگو میکنیم. فی که یه دختر خیلی بامزه چینی هستش و اریک که کلمبیاییه خیلی کنجکاو شده بودن. ناچار یه تیکه به هرکدوم دادم خوردن. دهنشون باز مونده بود و هی میگفتن خیلی خوبه ژواد! یه چیزی هم متوجه شدم که تعارف و مهمون کردن و امثال اینها خیلی هم بین خارجی ها نامعمول نیست و گاهی در حد خیلی معقول از این کارها هم میکنن. مثلا اون روز سر میز بودم و یه دختر کبکی هم داشت درس میخوند. ما ایرانی ها هم خوب کمی معذب میشیم جلوی کسی غذا بخوریم و تعارف نکنیم. اول یه گوجه فرنگی ازاین کوچولوها بهش دادم که گرفت و خورد. بعدش با نون سنگک یه لقمه گرفتم و گفتم میل داری؟ سریع گفت البته خیلی هم دوست دارم! خورد و با تعجب درمورد نون سوال کرد. که توضیح دادم. خلاصه با اضافه شدن یکی دیگه از بچه ها کلی صحبت کردیم. خیلی برام جالب بود که داشت درس میخوند که معلم بچه هایی بشه که مشکلات یادگیری دارن. و میگفت این کار رو دوست داره. جالب برای این میگم که این چیزا بین جوون های ایرانی خیلی معمول نیست و ماها بیشتر دنبال رشته و مدرکی هستیم که باهاش پول بیشتر بشه درآورد حتی اگه خیلی هم دوسش نداشته باشیم. ایشون با تعجب به دوستاش هم ما رو معرفی میکرد و میگفت ببینید اینها همش جندماهه اومدن ولی چقدر خوب فرانسه حرف میزنن. ما هم این شکلی بودیمزبان. جالبه دخترا با پسرا متفاوت حرف میزنن کمی. مثلا دخترای کبکی جوری فرانسه حرف میزنن انگار سیب زمینی داغ تو دهنشونه و دهنشون رو بطرز بامزه ای به اطراف باز میکنن.

- چندتا فیلم خوب دیدم چند روزه. یکی فیلم Inside Llwyn Davis ساخته برادران کوئن بود و دیگری فیلمی فوق العاده بنام Book Thief از اون فیلمها که پر از عشق و حسرت و انسانیته و بدون صحنه های جنسی و خشونت دلت رو میبره اون دور دورا. به جاهای خوب. حتما ببینید. جالبتر اینه که راوی داستان عزرائیله :))

- دوستانی از ایران اومدن تو این چند هفته و بهشون خیر مقدم میگم. امیدوارم این ورود براشون سرآغاز تحولات خیلی مثبت و مفید باشه. هرچند هیچکدوم رو ندیدم هنوز. مخصوصا یکیشون که خیلی توقع داشتم حداقل بذاره من به ملاقاتشون برم با توجه به فاصله 10 دقیقه ای محل اقامت مون! کم کم دارم به خودم مشکوک میشم که نکنه واقعا من اینقدر موجود ترسناکی هستم و خودم خبر ندارم.

- سال 92 هم داره خرامان خرامان میره که تبدیل به خاطره بشه. سالی که برای من پر از تحولات بزرگ بود. استعفا،مهاجرت، بیماری .... . چند روز دیگه چهارسنبه سوری هستش. از معدود روزهای خاصی که هنوز برام دوست داشتنیه. حتی از تحویل سال و عید نوروز هم قشنگتره. یکی دیگه از اولین ها رو تجربه میکنم. امسال اولین چهارشنبه سوری و اولین عیدنوروز رو دور از خانه و خانواده تجربه میکنم. همیشه حس روزهای پایانی سال رو دوست داشتم. آفتاب روزهای آخر زمستون، پیاده روهای پر از دستفروش و مردمی که مشغول خریدن آت و آشغالهای چینی و بدردنخور هستن. راستش نمیدونم تحویل سال و اینها باید چیکار کنم. قاعدتا که سرکلاس هستیم. اما شاید صحبت کنم با مدیر دوره و اون ساعت رو خونه باشم و پای نت احتمالا. اینجا معمولا هرسال مراسم هایی که در رستوران ها و بعضی جاها بین ایرانی ها برگزار میشه که ورودیه داره و موزیک و غذا و این حرفا که بیشتر شاید مناسب خانواده ها باشه نه امثال من. بویژه که من کسی رو هم نمیشناسم. 

- این شبهای سرد و خنک از قدم زدن در پیاده رو ها و خیابونهای مونترال خیلی لذت میبرم. یه جور حالت کشف داره برام. بعضی جاها که رد میشم برام یادآور محلهای آشنایی در گذشته هست. یادآور موقعیتهای زمانی و مکانی مختلف در ایران. ایران هم که بودم موقع مسافرت همیشه عاشق این بودم که برم بیرون و پیاده قدم بزنم در خیابانهای جایی که رفتم و اونقدر برم تا خودم رو در پیچ و خم کوچه ها و خیابونهاش حسابی گم و گور کنم. اینها رو بحساب home sick شدن نمیذارم. چون در ایران هم این حس رو داشتم وقتی شهرهای دیگه ایران برای ماموریت میرفتم. فقط جاش عوض شده تاحدودی و کماکان این شهر رو دوست دارم. 

دارم از روی پل تقاطع décarie رد میشم و منو چقدر یاد پل توانیر روی همت میندازه. شربروک رو به سمت شرق میرم و احساس میکنم شریعتی رو دارم به سمت قلهک میرم یا از مطهری به سمت سهروردی. هرکی تو دلش داره میگه دیوونه، خودشهخنده

- در پایان کوچه به رسم هرسال برای همتون اعم از خواننده خاموش و روشن و غیره سالی سرشار از سلامتی و بهروزی و شادکامی در کنار عزیزانتون آرزو میکنه. و برای همتون ارزو میکنه سال نو، روزگار نو هم به ارمغان بیاره براتون. سالی باشه که در اون مهربانتر و شادتر باشید. شما هم اگه سر سفره هفت سینی چیزی بودید کوچه رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید. اگه هم فراموش کردید فدای سرتون. 

 

/ 29 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جرم شناس

خواد عزيزززززز سال نوت مبارك باشهههه[بغل]لحظه سال تحويل بلاخره كجا بودى مادر؟

آیدا

سلام سال نوتون مبارک.امیدوارم سال خوبی داشته باشین.پر از روزهای شاد و رنگی،خیلی وقت نیست رهگذر کوچتون شدم.همیشه خاموش بودم و امشب روشن شدم!:-)

سها

سال نو به خوشی و موفقیت انشالله . شاد باشی دوستم و روزهات با موفقیت طی شن..[گل]

الهام

سال نو مبارک امیدوارم درسال جدید به تمام آرزوهاتون برسید وهمه چی همونطور پیش بره که دوست دارید. خیلی وقته نوشته هاتون رو میخونم و لذت میبرم. موفق باشید.

تکتم

سلام.سال نو مبارک.خدا بد نده مریض بودین؟

مهراد

سلام آقا جواد یه مدتی هست که وبلاگ رو می خونم ... سال نو رو تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی باشه.

مهدی

سلام آقا جواد گل گلاب آقا زنده باد، زنده باد، اولش بخاطر سال جدید و دوم اینکه بعد از مدتها بالاخره شد که برات کامنت بزارم و نپره یا اصلا بتونم کامنت بزارم ( قبلا برام غیرفعال بود، حالا چرا؟ نمیدونم) این پستت منو یاد آخرین تاتری که توی سال 92 رفتم انداخت، تاتر "بازگشت پسر نافرمان" به کارگردانی آقای راضی که دوستان میدونن که ایشون ساکن فرانسه هستن و یه مهاجر. این تاتر هم با همکاری مشترک ایران و فرانسه بود و 2 تا بازیگر فرانسوی داشت، یه جا یکی از بازیگرا ی ایرانی که از ایران بریده بود یه حرفایی زد که تا مغز استخونم سوت کشید و حتی تا 2 روز بعدش هم فکرم درگیر بود، یه جا این بازیگر به یکی دیگه که تازه مثلا از ایران اومده میگفت" "میاین اینجا، بیرونتون اینجایی میشه اما درونتون اونجایی میمونه، اینجا میخواین زندگی کنین اما اینجایی نمیخواین بشین" یعنی هنوز که یادم میافته بهش فکر میکنم فکر کنم بهتره هر کدوممون خودمون اینارو تفسیر کنیم داداش جواد شاد شاد شاد باشی

طلا خانم

سلام کوچه جان.سال نو مبارک.وای خیلی برام جالبه فکر می کردم من اینطوری شدم یعنی هرکجا می رم حس می کنم توی فلان خیابون یکی از شهرهای ایرانم، باورت نمی شه یعنی همسری رو بیچاره کردما، دقیقا دقیقا این حستو می درکم به علاوه اینکه ما هم به رسم قدیم( در سفر و در حذر )خیلی جاها پیاده می ریم و کشف و شهودهای جدید و تازه ای اینجا داریم.چقدر حسمون به هم نزدیکه، البته شما وقت بیشتری واسه تفریح داری اما ما اینجا خیلی گرفتارتریم هنوز نشده یه سینما بریم.خوش و موفق باشی

الهام

سلام، خوبید؟ آقا نمی خواید پست جدید بذارید. بخدا خسته شدیم، هر چی می آییم میبینیم خبری نیست[لبخند]