سلام سینما

همونطور که پیش بینی میشد موفقیتهای فیلم زیبای اصغر فرهادی که تا شب اسکار هم ادامه داشت با جایزه بهترین فیلم خارجی زبان ختم شد. موفقیتی که تا به امروز غیرممکن بنظر میرسید. خوب این موفقیت رو به همه ایرانیها باید تبریک گفت. هرچند این رویداد در هاله ای از تردید بود. همون روزی که این فیلم کاندیدای دو جایزه شد فهمیدم که تصمیم بر این شده که حتما یک جایزه به این فیلم تعلق بگیره. البته این باعث نمیشه چیزی از ارزشهای این اثر کم بشه. .
این رویداد بهانه ای شد تا بعد از مدتها به یکی از دلمشغولی ها و علائق شخصی خودم و خیلی از شماها بپردازم. بله منظورم سینماست.

سینما و تو چه میدانی سینما چیست! فانوس خیال. بهترین نامی که میتونم براش انتخاب کنم. اون سالنهای تاریک که ما رو از دنیای عجیب و بی در پیکری که احاطه مون کرده جدا میکنه و میبره به دنیای آدمای دیگه. جاهای دیگه. دغدغه های دیگر آدمها. دردها،رنجها، عشق ها، اشکها و لبخندهاشون. جایی که میتونیم خودمون رو در قالب دیگر آدمها ببینیم. به دنیای درونشون راه پیدا کنیم. با خنده هاشون بخندیم با غمهاشون اشک بریزیم. به مغاک تنهایی آدمها رسوخ کنیم.
تارکوفسکی گفت اگه ایمان داشته باشیم چوب خشک هم یه روزی جوونه میزنه.همراه استیو مک کوئین از روی سیمهای خاردار پریدیم تا فراری بزرگ کنیم و قهرمان رو حتی با سقوط هم دوست داشته باشیم. با همفری بوگارت دیدیم که عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب و تا اعماق شبهای کازابلانکا همراهش رفتیم تا بدونیم پاریس همیشه با ما میمونه. اسکارلت به ارامی برامون زمزمه کرد که فردا روز دیگریست و فردا به آن فکر خواهیم کرد. پل نیومن در حالیکه در محاصره دشمن بود فروتنانه یادآوری کرد که همه یه روز میمیریم! با ویلیام هولدن آماج گلوله شدیم و در کمال سرسختی پای رفاقت و شرف ایستادیم هرچند تنمون آبکش شد. مضطربانه کلینت ایستوود رو تماشا کردیم که چطور همه آدم بدها و زشتها رو میفرسته اون دنیا و فهمیدیدم آدمها دو دسته ان اونهایی که اسلحه پر دارن و اونهایی که زمین رو میکنن! آنتونی هاپکینز یادمون انداخت آدمهای دوست داشتنی هستن که با وجودشون دنیا جای بهتری برای زندگی هستش.آل پاچینو یادمون انداخت که هیچوقت خانواده رو به غریبه ها نفروشیم هرچند خانواده خوبی نباشن. دنیرو از پشت فرمان تاکسی اش ما رو به یاد اولین عشق مون انداخت وقتی که مثل فرشته ها ظاهر شد اونهم میون اونهمه کثافت! مارلون براندو نهیب مون زد که گاهی با جرات فریاد بکشیم که پشیمون کاری که کردیم نیستیم حتی اگه صورتمون زیرمشت له بشه یا حتی توی بالکن خونه بر فراز پاریس تیر بخوریم و بمیریم. در کوچه های خیس پاریس با گانگسترهای تنهای بارانی پوش گشتیم و در چشمان سرد ایو مونتان تنهایی یه انسان به آخر خط رسیده رو لمس کردیم و با آلن دولون به اولین شب آرامش رسیدیم. علی حاتمی خبر داد که مادر مرد از بس که جان نداشت! و وقتی این نامه را می خوانیم دیگر قلندری در میان نیست!  
با سینما از مرزهای جنون گذشتیم. از ته دل خندیدیم. در خلوت گریستیم. در تاریک و روشن سالن در هیجان جمعی غرق شدیم و برای لحظاتی حس کردیم که ما مردم همدلی میتوانیم باشیم. و به این بهانه دست همراهمون رو به ارامی فشردیم تا اون لبخند کمرنگ رو روی صورت اش که در نور پرده به زحمت دیده میشد کشف کنیم و بیشتر به هم بچسبیم .در تمام این لحظات تلخ و شیرین، خنده و گریه، لحظاتی دنیا رو شیرین و دوست داشتنی وزندگی رو رسم خوشایندی یافتیم. فهمیدیم که ما برای همیشه در کنار هم نیستیم. فهمیدیم که میشه همدیگر رو برای خطاهامون ببخشیم پیش از اونی که دیر بشه. و برای دوست داشتن یه بهانه کوچیک هم کافیه.

سالهای زیادی گذشته بیش از صدسال. و زنان و مردان هنرمند زیادی اومدن و رفتن. به نقشها جان دادن. اونها رو باور پذیر کردن. در دلها جا باز کردن. خاطره شدن.و رفتن و جا رو به دیگرانی دادن تا خاطرات نسلهای دیگه ای شکل بگیره. و خودشون به لابلای برگه های تاریخ درخشان سینما به ارامی خزیدن. تا شاید روزی با دیدن فیلمی ازشون و یا تصویری یادشون رو زنده کنیم. و این چرخه ادامه داره.


- برای منی که کمتر فیلمی پیدا میشه که بخواد به سینما بکشونه. فیلم دیدن در خونه هم خالی از لطف نیست. برای من یه مراسم زیباست. مبل مقابل تلویزیون، همراه با فنجانی قهوه ونخی سیگار و کلی خوردنی. کارناولی کاملا شخصی که میدونم یه روزی باید اون رو با کسی قسمت کنم. هرچند هنوز برام کمی کار داره.
- اولین فیلمی که تو سینما دیدم فیلمی بود بنام دادا ساخته ایرج قادری گمونم اوایل دهه 60. خیلی بچه بودم. کسی که منو به تماشای این فیلم برد الان دیگه میون ما نیست. پسرعموی مرحومم. اون موقع هنوز مجرد بود. اجازه منو از پدرم گرفت و منو برای اولین بار با اون سالن عجیب و ترسناک اشنا کرد. روحش شاد. در جوونی رفت. خاطره اون سینما رو به من داد و خودش رفت به جایی که همه رویاها متولد میشن.
- اگه کسی ویژه نامه نوروز سال 75 مجله فیلم رو داشته باشه میتونه در انتهای مجله قسمت نقد خوانندگان اولین نقد فیلمی که نوشتم رو در مورد فیلم سینما سینما ببینه. تجربه جالبی بود.

/ 33 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشرف

سلام جوادجان. از فرصت استفاده کردم که خدمت برسم برای عرض تبریک. پیشاپیش نورزو مبارک باشه. برایت بهترین ها را آرزو میکنم. سال تحویل به یادتم. مرا از دعای خیرت بی نصیب نگذار. شاد و تندرست باشی دوست من[گل]

مصطفی

حواد ما که تو جوونی هم تا یادمه فقط به یکی از شهرهای توریستی معروف میرفتیم به بخشهایی از ((یگانه)) شهری که دم گوشمان بود حالا هی بگو یادش بخیر ولی شبهای قدیم و حرفای قدیم و اون دل و دماغا یادش بخیر

حنا

تبريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــك[لبخند]

افشین

سلام پیشاپیش عید نوروز رو بهتون تبریک میگم و واستون سالی توام با سلامتی وخوشی وموفقیت آرزو دارم.

نگاه

سلام تمام این صفحه رو یه نفس خوندم و مث همیشه قشنگ و عالی بود. ممنون که بهم سر زدی عیدت هم پیشاپیش مبارک

تاني

مي بينم كه حس نوستالژي از همينجا يقه ات رو گرفته دوست جان .. [زبان]

رینا

عید شما مبارک باشه و انشالله سال خوبی پیش رو داشته باشید.در پناه حق

سلمان

سلام.زیبا بود.[گل] مونده بودم که بعد از مطلب مناجات واسه کامنت آخر سال چي بزارم. اما چيزي جز دل نوشته اي که حرف دل خيلي هاست به نظرم نرسيد. چشم انتظار حضور گرم و نظرات پر مهرتون در کامنت آخر سال ،حرف دل. يا حق http://eckankar.persianblog.ir

مهتاب

رویای سبز با داستانک بروز است منتظرم...

نسرین

سلام سال نو مبارک البته پیشاپیش امید که سال 91 توام با شادی و سلامتی و برکت (از هر نوع)باشد برای همه ملت ایران که ما هم جزئی از آنانیم ایشالله شما هم لحظه های بهتری رو سپری کنین [گل]