\8 دقیقه تا ابدیت...

تابحال براتون پیش اومده فکرکنید در طول زندگی چقدر لحظات زیادی هست که بدون اینکه قدر دونسته بشه میگذره. چه احساس هایی که قورت داده میشه. البته تاحدود زیادی هم مقصر نیستیم چون انسان دچار فراموشی میشه و یا تصور عمر جاودانه داره و خیال میکنه اونقدر فرصت هست تا هرچیزی رو جبران کرد یا هرکاری رو انجام داد.

تا حالا براتون پیش اومده یه قصه یا فیلم علمی تخیلی اشکتون رو دربیاره. احتمالا الان حسابی گیج شدید و میگید این کوچه باز زده به سیم آخر و حسابی قاطی کرده.

پنجشنبه شب داشتم فیلم میدیدم. فیلم اول رو که دیدم هوس کردم دوباره فیلم source code رو ببینم و اینبار با دقت بیشتر. راستش من به فیلمهای علمی تخیلی علاقه دارم و هنوز هم کودک درونم از تماشای این جور فیلمها لذت میبره. اما پیامی که توی این فیلم بود رو خیلی دوست داشتم. طرف رو توی یه شبیه سازی ذهنی میبرن توی یه کوپه قطار تا مثلا یه بمبگذار رو شناسایی کنه. اونجا با یه دختر آشنا میشه. ولی طرف مدام در بازه های 8 دقیقه ای میره و برمیگرده و همه چیز reset میشه و کلی جزئیات که باید ببینید. قسمت قشنگش از وقتی شروع میشه که طرف میفهمه نه تنها خودش بلکه اون دختر و همه اون آدمها همه قبلا کشته شدن.

از اینجاست که چشماش باز میشه و متوجه میشه چقدر ظرایف کوچک در اطرافش وجود داره و چقدر مهر و محبت های خرج نشده و بلااستفاده براش مونده. که چرا قبل از کشته شدنش از پدرش عذرخواهی نکرده؟ چرا باهاش بد تا کرده؟ وعده یه فنجون قهوه رو به دوست دخترش داده و عمل نکرده و ....

در آخر تصمیم میگیره که در پایان 8 دقیقه نهایی برای همیشه بمیره تا اون لحظه آخر برای ابد کش بیاد و ابدی بشه. پس، اول به پدرش زنگ میزنه (که قبلا از مرگ پسرش مطلع هستش) و خودشو به عنوان همرزم پسرش معرفی میکنه و بهش میگه که پسرش در لحظات آخر عمرش بابت رفتارش متاسف بوده و میدونه که پدرش چقدر اونو دوست داشته. به یه جوکر پول میده تامردم توی کوپه رو بخندونه و خودش به دختره میگه که به اون وعده قهوه عمل میکنه. و هردو به تماشای مردم میشینن که تاخیر قطار رو فراموش کردن و دارن از خنده غش میکنن. عظمتی که حالا در نگاه اون آدم هست وصف ناپذیره. عین دیالوگ رو براتون میذارم:

-     What would you do if you knew you have less than a minute to live?

  • -    I'd make those seconds count!

-      And I kiss you again!

و بوسه ای در ثانیه های آخر که بنظر میاد تا ابد ادامه خواهد داشت.

دارم باز اون سکانس ها رو میبینم و اشکهام روی کیبورد میچکه. و فکر میکنم به تمام ثانیه ها و دقیقه های از دست رفته. و دقایق و ساعات و روزهای آینده و اون همه محبت و مهر که بین همه آدمها خرج نشده باقی میمونه. مثل ذخایر طلا کیلومترها در اعماق زمین، که هیچ وقت کشف نمیشن. کاش میتونستیم قبل از تموم شدن 8 دقیقه ای که داریم همه اون کارهایی رو انجام بدیم که بعدا حسرت اش رو خواهیم خورد. چند نفری رو دور و برمون بخندونیم. به پدر و مادرها بگیم که برامون مهم هستن یا حداقل بهشون اجازه بدیم بگن که دوستمون دارن. اگه دلی ازمون رنجیده ازش دلجویی کنیم. و صدالبته که اونی رو که دوستش داریم به یه قهوه فرانسه دعوت کنیم . با شیر و شکر یا بدون اون خیلی مهم نیست.و اگه فضا مساعد بود یه بوسه ناغافل و غیرمنتظره.

تشکر از کارگردان فیلم دانکن جونز و هالیوود جهانخوار که بعضی وقتها چیزهایی رو یادمون میندازن که خودی ها هم به مخیله شون خطور نمیکنه. و انتخاب خوب بازیگران جیک گیلن هال و میشل موناهان.

ببخشید دیگه این پست خیلی سینمایی شد.

پ ن: فردا قراره عمل جراحی روی پدر انجام بشه. از همه دوستان عزیزی که اینجا رو میخونن خواهش میکنم در صورت تمایل دعا کنن برای سلامتیش. ممنونم.

/ 27 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصی

جواد نمی دونستم ایشالله که پدرتون بهتر باشن

elinaz

کوچه دو تا دوست مث شما...کلا تا ابد مگس مذکر هم از کنارم رد نمیشه چه برسه شوهر...اول میگی دو تا لگد بزن تو شیکمش الان که خوشحالی ...بعد این سری میای وبلاگم بی زحمت دو تا بشکه سرکه هم بیار دیدی لازم شد واسه من[عینک]

سارا

سلام جواد جان. از صميم قلب دعا مي كنم عمل پدرت با موفقيت انجام بشه و هميشه سلامت باشن .

myland

خبر پی نوشتو الان دیدم .خدا رو شکر که عمل به خوبی انجام شده .امیدوارم حال ایشون به زودی زود بهتر بشه

ژاله

سلام جواد جان اگر خدا دعای من بنده حقیر رو بپذیره .هر روز دعاگوی سلامتیش هستم .انگار که پدر خودمه .امیدوارم همیشه صحیح و سالم باشند.

اشرف

سلام جواد عزیز. خدا را شکر که عمل پدرتان موفقیت آمیز بود. امیدوارم خیلی زود سلامتیشان را بدست بیاورند. بازهم برایشان دعا می کنم و خیلی خوشحالم که از نگرانی پیش از عمل در آمده اید. شاد و تندرست باشید

سحر

درود بر روح زلال کوچه ی بی انتها... افسوس این دنیا برای دوست داشتن خیلی کوچک است... خیلی کوچک است...خیلی...

نسرین

سلام ببخشین که دیر رسیدم ولی خوشحالم از اینکه پدر بزرگوارتون حالشون رو به بهبوده ایشالله همیشه سایه ایشون بالای سر خانواده باشه و مهمتر از همه شاهد عروسی شما باشند که هم شما و هم ایشون به ارزویتون برسین آمین

مسعود

جواد جان سلام من الان پ.ن رو دیدم .امیدوارم حال پدر بهتر شده باشد قربانت

تنها

کاش تا فرصت هست احساساتمون رو خرج کسانی کنیم که لیاقتش رو دارند. یه جایی می خوندم که احساسم را نمی فروشم... حتی به بالاترین قیمت.... ولی آن گونه که بخواهم خرج می کنم برای آنهایی که لایق هستند..... مثل همیشه زیبا نوشتی جواد جان عزیز برای بهبودی حال پدرت از خداوند بزرگ طلب شفا می کنیم. الهی آمین