شبانه 3


نگاه کن ببین چه ماند از ما

از دستان بیقرار ما

                 از لبان آتشبار ما

نگاه حیران تو در چشمان کنجکاو من

تن بیگناه تو در دستان وحشی من

می بینی چه آرامشی ست در جهان

و چیزی نمانده از ما

جز خاطراتی جسور

نگاه کن

      نگاه کن و به یاد آر

چه ماند از ما پس از ما

   از ما، از تو و من

از آن شبهای بی سکون

که جنون و عصیان خویش به جهان نمودیم

و خنده های خود را در دل شب

در میان ستارگان به سخاوت تقسیم کردیم

چه بود که ما را توان ایستادن دهد

شوریده و گستاخ

چنگ دستان من در تار گیسوان تو

نفس های تند تو، یاریگر تن لرزان من

چه ماند از ما بگو

از خیزش و خواهش

از چرخش هستی به دور ما

یگانگی بی مثال بود و

                       جنون در حد کمال

بیاد داری شب را به سحر هدیه می دادیم

تو خسته و زیبا

بر حصار پیکر من تکیه می زدی

و زبان ما

     قاصرترین بود در این میان

ببین که جهان چه بی اعتنا، چه بردبار می گذرد از کنار ما

و آنگاه سکوت در خواهد افتاد در این میان

به وسعت فردا روزها

و ما چون نقطه های پرگار

در میان این دوایر بی منتها

ناپدید

    ناپدید

            ناپدید خواهیم گشت.

/ 28 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشرف

سلام جواد جان. ممنون که نگرانم هستی و به من سرمی زنی . من خیلی بهترم. دارم سعی می کنم خودم را پیدا کنم. کمی درگیرم با خودم اما می دانم به زودی همه مشکلاتم حل می شود. هجوم خاطرات رهایم نمی کنند و تلخی از دست دادن مادر هنوز با من است . خیلی زود خواهم نوشت و دوباره زندگی را با امیدواری و با خاطرات خوب مادرم ادامه خواهم داد. منتظرنوشته های مثبت من باش. بازهم ممنون و سپاس از این هم لطف و محبتی که به من داری[گل]

نگاه

خواندم. سه بار هم خواندم ملموس بود و مرموز همیشه از عشق جز این نمی ماند

باران شاپرک

نمیدونستم که اینقدر به غارنوردی علاقه داری ... خود منم عاشق غارنوردی و اینکه عاشق دیدن کشورهای امریکای جنوبی و مرکزی هستم ... دوست دارم پرو را ببینم که مطمئنم یک روز سرزمین اینکاها را در پرو خواهم دید ..

باران شاپرک

من قبل از مرگم باید سرزمین اینکاها و تبت را ببینم ...

رهگذری در وادی سرگردانی

سلام اقا جواد عزیز از عاشق چیزی نمی ماند بجز عشق.زیرا حضرت عشق هر کجا امد چیزی بغیر خودش برجای نمیگذارد .میسوزاند وخاکستر میکند وبرباد میدهد.تا حالا سوختی؟

سینا

چه عاشقانه ی زیبایی[دست]

مصی

کم پیدائی آقا جواد؟حسابی سرگرم زندگی بعد از مصاحبه هستی دیگه[گل]

بهار

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره اب می شود... نگاه کن که سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست افتاب می شود... نگاه کن.. تمام هستی ام خراب می شود... ..... ..... ..... همش یاد این شعر می افتم وقتی اینو می خونم...

باران شاپرک

اینکه عشقولانه بود و بدرد من نمی خورد !!! [ناراحت]