دیدار در شفق

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا  

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

عاشق سوار بر اسب شد وبه سوی صحنه شتافت و معشوق از بالا می نگریست چگونه عاشق پس پشت نهاده هرآنچه داشت. عاشق در میانه میدان بساط عشق گشود تا جلوه گری تمام کند بر چشم معشوق.

عاشق در چنبره دیوان و ددان گرفتار آمد. از عشق ایشان را بر گفت. از صفا، از آزادگی. دیوان مات و مبهوت این تجلی عاشقانه را می نگریستند، با چشمان از خشم دریده. گوشان کر و دلهاشان گنگ بود. سوز عطش، نرمی صدای عاشق را گزیده بود و بر صلابتش افزوده بود. هرآنچه در توان داشت نمود.

آنک، باران سنگ و سنان بود و تن بی تاب عاشق. جای در جای گلهای سرخ بود که بر سپیدار تنش جوانه میزد.

عاشق واپسین بار سرگرداند و دمی بر منزلگاه عشاق نظری افکند. پس عزم جزم کرد، تیره پشت راست نمود و دست بر قبضه تیغ برد تا هرزه علفها را برکند. معشوق در انتظار بود و عاشق بی تاب. پس بانگ زد تا گوش صحرا نیز بلرزد: لاحول و لا قوة الا بالله!

و عاشق به میان گودال افتاد. راکب و مرکب در گرداب خون و بلا دست و پای می زدند. تیغ آفتاب در نزول بود و جان عاشق مشتاق پریدن.

دیرگاه بود

مناره های توحید بر سرنیزه ها به غرور گردن افراشته. شب صحرا روشن از حضورشان. غیرت بر کجاوه استوار.

جان های در اسارت در اوج غرور، به سوی سرنوشت می خرامند.

صحرا هم چنین مردمان به خود ندید.

پینوشت١: دوستای زیادی نیومدن بهم سر بزنن. فکر کنم ماها حوصله نداریم که ...

پینوشت٢: چرا نمیتونم بنویسم. دستم رو یکی انگار میبنده تا قلم رو برمیدارم.

/ 21 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشرف

سلام جوادعزیز. من هر روز به شما سر می زنم و از اینکه دزدکی تو وبلاگت بدون برجای گذاشتن ردپایی سرک می کشم عذر می خواهم. همیشه شاد باشی

حمید

سلام جواد عزیز ببخشید که دیر خدمت رسیدم ... اومدم یلدات رو تبریک بگم ! اگه از نوشته ت ایراد بگیرم ایراد نداره ؟! ... مرسی که ایراد نداره ... ایراد می گیرم : به گمونم سطر دوم یه حرف ربط مابین می نگریست و چگونه لازم داره مثلن این طوری : معشوق از بالا می نگریست که چگونه عاشق ... بعد از ه آخر در تمام ترکیبات فارسی باید از حرف ی استفاده بشه ... تو عزیز ، می نویسی و به نوعی سنبل ادبی زمان حال هستی ... باید این موارد رو رعایت کنی ... سعی کن از همین امروز تو تمام نوشته هات دنبال ه آخر بگرد ! یک هفته نشده عادت می کنی ( مثل در میانه ی میدان ) ... دیو و گوش رو با "ان" نمی تونی جمع ببندی ( اشتباه است ... یه ضربدر با قلم قرمز بکش روش ) پس بانگ زد ... من اگه جای تو بودم برای به لرزه در آوردن صحرا از بانگ استفاده نمی کردم ... بانگ بیشتر تمایل به دعوت داره تا هشدار و تنبیه ... فریاد برآورد مگه ایرادی داره ؟ ... راکب و مرکب در گرداب خون ... منظورت از راکب و مرکب کیا هستن ؟! ( عاشق سوار بر اسب شد ! ... منظورت عاشق و اسبشه ؟! ... اگه این طوره که مشکل داره ... اسبش که تو گودال نیفتاد ... راکب و مرکب هم اصلن قشن

حمید

... راکب و مرکب هم اصلن قشنگ نیستن برای بیان عاشقی که قبلن ترسیمش کردی ) ... دیو ها و ددان رو اگه تو گرداب بلا مینداختی و عاشق هم که رو به بالا و نور ... زیبا تر بود ... مناره های توحید رو نمی فهمم ! ... یه جورایی عاشق رو انحصاری کردی برای دین اسلام ... ولی عاشق قصه ی تو از دین گذشته بود و عشقی بی قید و بند و رها رو به دنیا عرضه کرد ... آفتاب حقیقت رو بر دار و خیرشو ببین ... خیلی با دقت خوندمت ... چون هم تو برام عزیزی و هم مورد نوشته ت ... اون قدر این موضوع حساسه که من نمی تونم براحتی از کنارش رد بشم ... توی این دین گریزی و اسلام ستیزی که داره رواج پیدا می کنه ، حسین و کربلا و عاشورا نباید کم رنگ بشن که رنگشون رنگ خونه و عشق ... رنگ خدا !

نگاه

سلام یلدا مبارک

cry

امروز بهار است! سلام مدتي نبودم بابت از دست دادن عزيزي روحيه ام خيلي بد بود. نمي تونستم بيام خيلي بهتر شدم حالا هستم دوباره بايد شروع كرد. منتظر شما مخلص هميشگي تان

سلام كبك

جواد عزيز سلام اميدوارم شب يلدا بهت خوش گذشته باشه هميشه شاد و پز انرژي باشي

آندیا

سلام آقا جواد عزیز خوبین مثل همیشه همراه و همفکر هستید ممنون یلداتون هم مبارک راستی مرسی از بابت سوالات امتحان ولی میشه در مورد پغله و موضوعاتی ک بیشتر در مورد صحبت میشه هم بنویسید ممنون می شم فقط در مورد مطلبتون اینکه سخنی که از دل برآید بر دل نشیند و ...

مامان سارا

مثل همیشه 20 ببخشید یه مدته خیلی گرفتارم و نمیرسم تند تند سر بزنم موفق باشید[گل]