حقایق کوچک 2

 

روزگاری برای آدمها پیش میاد که دیگه زیاد از جانب دیگران جدی گرفته نمیشن. انگار که دورانشون به پایان رسیده و آروم آروم فراموش میشن. از دوستان تورگی تبدیل میشن به دوستان خوب، هرازگاهی، خاطره و بعد هم فراموش میشن.

روزگاری برای آدمها پیش میاد که بقول دوستی توی دلشون کلی جملات محبت آمیز، اشارات و کنایات عاشقانه و دلنشین و جانم ها و عزیزم های مصرف نشده تلنبار میشه. چیزهایی که سالها به قصد مصرف بهینه در زمان و مکان مناسب، برای آدم مناسب، برای یه عشق کامل ... از جعبه هاشون خارج نشدن. مثل کاسه های چینی توی کمدهای قدیمی. اونقدر که دیگه حتی صاحبخونه هم فراموش میکنه توی گنجه چه چیزهایی داره. و بعدترها اونها رو با عجله بیرون کشیده و به هرمناسبتی، با موقع یا بی موقع مصرف میکنه. اون جملات رو بی محابا به هرکسی که میبینه سخاوتمندانه تعارف میکنه. عده ای اون رو آدم گرم و مهربان شناخته و عده زیادی هم بی جنبه، بی حیا، بچه پررو یا هیز تشخیص میدن.

روزگاری میرسه که آدمها فقدان قهرها و آشتی ها، کشمکش ها و ناز و نیازهای نکرده زیادی رو احساس میکنن. دلشون یکم مجادله عاشقانه بچه گانه می خواد. پس با هرکسی که در دسترسشون قرار گرفت، حتی خدمتکار خونه شروع به قهر و اشتی میکنن.

روزگاری میرسه که آدمها زندگیشون رو وقف خانواده میکنن. وقف پدر، مادر،‌خواهر و برادر. و خودشون رو بکل فراموش میکنن. پرده ای آهنین بر دریچه های احساسشون میکشن تا وظیفه دار خدمتی دیگه باشن. شاید هم کوته فکری کرده و خودشون رو در نقش خدا میذارن. و سالها میگذره و اونها بیشتر در مغاک تنهایی شون فرو میرن. حتی غیر از خدا کسی خدماتشون رو هم بیاد نمیاره. به دنبال دوستی یا همکاری میگردن که شاید بشه باهاشون ساعتی رو خوش گذروند بی اونکه پیردختر یا پسر خطاب بشن و با ترحم مورد اشاره قرار بگیرن. مدام خریدهای عجیب وغریب میکنن بی اونکه کسی بهشون بگه چقدر کفش قشنگ یا کت خوش دوختی خریدی و خیلی بهت میاد.

روزگاری میرسه که آدمها با بچه های دیگران بازی میکنن و مراقبت. اسب بازی، تفنگ بازی، بازی کامپیوتری.... اونها رو درآغوش میگرن. براشون سخاوتمندانه قاقالی لی میخرن. عموجون دایی جون و خاله و عمه جان خطاب میشن.صبرو بردباری و مهربونیشون با بچه ها موردتحسین قرار میگیره. و باز دیگران کودکانشون رو پیش اونها میذارن و ناخواسته اجازه میدن که اونها توجهات و نوازش های نداده و نکرده به کودکان خودشون رو جایی مصرف کنن.

روزگاری میرسه که آدمها به جرم مجرد بودن مورد چپاول دیگران قرار میگیرن. پول، سرمایه یا وقتشون توسط دیگرانی که گمان میکنن اونها کار بهتری بلد نیستن با سرمایه هاشون بکنن چپاول میشن.

روزگاری میرسه که مجردها بالاخره متوجه میشن که متاهلین عمدا قسمتهای شیرین زندگیشون رو با اونها به اشتراک نمیذارن و صرفا از مشاجرات و گرفتاریها مینالن و هیچ وقت جواب این سوال رو که پس چرا مرتکب این خبط بزرگ شدن رو نمیدن! و موقعی میفهمن که این نق و ناله ها حقه بازی بوده که کمی دیر شده.

خلاصه روزگاری میرسه که دوستان، خانواده و سایرین میپندارن که سهم اون آدمها فقط گوشی برای شنیدن درد دلها، غرغرها، و پرخاش هاشون هستن. نه آدمهایی از جنس پوست و گوشت و احساس. و اینطوری میشه که آدمهایی در همین نزدیکی ما بتدریج محو میشن و فراموش.

/ 25 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست

سلام.... به رسم دوستی [گل]

مژگان

خوب تو که میدونی چرا آستین بالا نمی زنی تا دیرنشده؟بیا تو جمع متاهلها تا باهم از تلخیها وشیرینیهاش بگیم!

نسرین

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا، دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را… این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش… شروع می‌کنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟ بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها! سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری… اما

دانایی

کوچه جان اسم بلاگمو توی لینکهات عوض کن(ماده ببر)

نَــوازِش

این پست رو که خوندم یاد اون نوشته ی دکتر شریعتی افتادم "دوستت دارم ها را نگه میداری برای روزِ مبادا..." . بعد الان که اومدم کامنت بذارم دیدم که نسرین خانوم زحمتش رو کشیده متن کاملش رو اینجا گذاشته :) / من کلا درکِ خاصی از نوشته های این آقاهه ندارم ولی این تنها نوشته ای بود که ازشون خودنم و کاملا روم تاثیر گذاشت :)

نَــوازِش

عه؟ اینایی که میان هی میگن ازدواج نکن خودتو اسیر میکنی و به درد نمیخوره و از چاله می افتی به چاه و فلان همه اشون الکی میگن میخوان من رو از خوشی های زندگی محروم کنن ینی؟ :دی ای نامردا! الان میرم یه شوهر خوب پیدا میکنم :)))

نَــوازِش

ولی جدا از همه ی شوخی ها، این متن پس زمینه ی غمگینی داشت. از فطرتِ آدمها که میل داره به زندگی مشترک و نگهداری از بچه و مهر ورزیدن به شریک زندگی و اینا... و ما خودمونو خواسته یا ناخواسته بنا به جبر یا اراده، دلایلِ حالا چه منطقی و درست و چه نادرست گاهی از همه ی اینا دور میکنیم و یه روزی به خودمون میایم و میبینم هر چی هم که داریم و موفق و خوشبختیم، باز هم احتیاج داریم به فرد یا افرادی که بتونیم از صمیم قلب بهشون بگیم دوستت دارم و به خاطر اونها زندگی کنیم.

ستاره

جواد ول می کنی این غر غر ها رو یا باهات برخورد شدید تری بشههههه....آقا ول کنننن دیگهههه .آفرین ول کن[لبخند]

ماه پیشانو جان

فهمیدم متظورت رو ! راست می گی جواد آقایون بیشتر با این مسئله شوخی می کنن! ولی من فکر کنم ماجرا شبیه زایمانه [قهقهه] خیلی ها وقتی اولی رو میارن می گن وای عمرا به دومی فکر کنیم. ولی بعد یادشون می ره. فکر کنم اکثر این آقاهایی که می گی اگه یه فرصت دوباره بهشون بدن یه مدت می چرخن واسه خودشون و بعد دوباره فیله یاد هندستون می کنه! شما هم زودتر برو هندستون برادر من تا این غردونت پاره نشده!

اشرف

سلام دوستم. زیاد به اینکه دیگران چه می گویند فکر نکن. ازدواج برای هرکس تجربه ای تازه است. تجربه ای که برای هر کس یونیک است و نمی توان آن را به دیگران تعمیم داد. اما در همه زندگی ها روزمرگی هست . روزهای کسالت بار و تکراری هست غرغر و دلتنگی و پرخاش هم هست. عزیزم همه این ها جزئی از زندگی است. نمی شود فقط روزهای رنگی و قشنگ را آرزو کرد. هر گلی خاری دارد. هرچه گل زیباتر خارش بیشتر. این قانون طبیعت است . اما فراموش نکنیم برای به دست آوردن زیبایی های زندگی باید نیش خارهای بسیاری را تجربه کنیم . اینطوری از آنچه به دست می آوریم بیش از پیش لذت می بریم. یادمان نرود زندگی یعنی عشق ورزی. باید یادبگیریم چطور به دیگران عشق بورزیم .