یلدای سرد در خیابان مونت رویال

 
شب یلدای همتون مبارک باشه. مهم نیست با تاخیر بود که نه؟ نمیدونم پریشب کجا بودید و چکارا کردید. دور همی داشتید. خونه مادربزرگ پدربزرگی جایی بودید. مهمونی بزن و بکوب داشتید. حتی نمیدونم اصلا انار و هندوانه خوردید یا نه. چشمهام رو میبندم و تصور میکنمتون که همه اینکار ها رو انجام دادید و به همتون خوش گذشته حسابی. و اولین شب زمستونی (درمقایسه با جایی که من هستم) نه چندان سردتون گرم بوده باشه. آرزو میکنم حتما یادتون بوده باشه که قدر داشتن همدیگر رو بدونید. از اینکه هنوز کسی رو دارید که براتون یه چایی با غر میریزه. یا نمیذاره کانال مورد نظرتون رو تماشا کنید. امیدوارم وقتی پیاله های انار دون شده رو میزدید به بدن جای ما رو هم خالی کرده باشید. چشمک اگه از اون عده معدود آدمهایی هم هستید که از اجدادتون کسی زنده هست که توصیه میکنم از کنارشون بلند نشید. 
راستش قصد نداشتم چیزی بنویسم. ولی با خوندن مطلبی اینجا دلم رفت یه جاهایی. گفتم بیام باهاتون یکم حرف بزنم. هرچند شاید بیشتر ترجیح بدید از چیزای دیگه بنویسم. 
وقتی که خونه رو ترک میکنید و در جای دیگه ای اقامت میگزینید. همیشه یک سری از اولین ها براتون رخ میده. بعضی هاش خیلی جذاب و بعضی هاش هم شاید نوستالژیک باشه. مخصوصا اولین نبودن ها. من هم چندتایی رو تجربه کردم. و دیشب اولین یلدایی بود که در کنار خانواده نبودم. 
قبلا خونه خودم که بودم خوب طور دیگه ای بود. اون روز زود از سر کار میومدم خونه که به ترافیک نخورم. خریدهام رو روز قبلش انجام داده بودم. البته معمولا با بقیه خانواده نوعی تقسیم وظایف هم میکردیم گاهی. احتمالا میومدم و دوشی میگرفتم. قهوه ای میزدم و بعد میپریدم ماشین رو آتیش میکردم و خوش خوشک میروندم سمت خانه پدری. بابا احتمالا میومد به پیشوازم و باز میگفت آخه چه زحمتی کشیدی همه چی داریم خودمون! شاید متوجه این قضیه نبود که من خودم به این کار احتیاج داشتم. 
مادرم که این اواخر دیگه مرتب باهام روبوسی هم میکرد احتمالا میگفت چایی برات بریزم تو لیوان خودت؟ وسطای شب هم حتما یه زنگی به عشق سابق میزدم و آمار و اطلاعات مون رو ردوبدل میکردیم. بعله دیگه اینجوریاس. امسال من و مهشید غائبین بزرگ بودیم. یادش بخیر.
اما دیشب اینجا هم شب جالبی بود. یه شام گروهی و دسته جمعی بود بین یه عده که منم خودم رو دعوت کردم. یه رستوران یونانی خیلی قشنگ توی محله مونت رویال. یه رستوران دنج با معماری قدیمی و موسیقی یونانی. از هر قوم و قبیله ای بودن. فرانسوی، آمریکایی، کبکی، چینی، جزیره موریس! .... خلاصه. شام هم شیش کباب زدم جاتون خالی عالی بود طعمش. بعد شام و گپ و گفتی که بین مهمونها شد رفتیم بیرون. من با دوتا از خارجیها رفتیم منطقه old montréal که کلیسای جامع بود و این حرفا. هوا هم برف میبارید و سرد بود. خیلی قشنگ بود. باید قسمتتون بشه البته توی هوای خوب اینجا رو شبها بگردید. یه منطقه بسیار قدیمی و خوشگل. مغازه های لباس فروشی گالری ها با دکورها و تزئینات انگار شصت سال پیش مثلا. کافه و رستورانهای قدیمی دنج. آدم دلش می خواست دونه دونه بره تو و فقط بشینه تماشا کنه فضای کلاسیک و گرمشون رو. 
پ ن 1: می خواستم برای کریسمس برم تورنتو. ولی ظاهرا اونجا توفان شدیدی اومده وفعلا تا اطلاع ثانوی برق قطعه. 
پ ن2: چند روز پیش با دوستی قدیمی که اینجا ملاقاتش کردم رفتیم مرکز شهر و ناهار هم ایشون بنده رو سوشی مهمون کرد. اقرار میکنم که بار اولم بود میخوردم اما خیلی هم بد نبود و چندتایی خوردم با اجازتون. بعد هم که خوب یخ زدیم رفتیم secend cup یه کاپوچینو مهمون بنده. خلاصه دیگه.
/ 38 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كتايون

سلام چه خبر از طوفان برف و يخ؟

آسی

سلام اولا که یکی از کامنت های من رو پابلیش نکردی [منتظر]دوما اینکه راجع به اوضاع اونجا چه کار کنیم چه کار نکنیم یا اینکه تو چکارایی نکردی که الآن پشیمونی که ما تا وقت داریم انجام بدیم از اینها بنویس لطفا اگه دوست داشتی[گل]

فرزاد

من الان فیسبوک مشغولم شما هنوز رو وبی یا هر دو ؟ یادش بخیررررر به چه دوستای وبلاگیه خوبی داشتم وبت واسم نوستالوژیه :(

یاسمین

سلام .من تازه با وبلاگتون آشنا شدم.خیلی قشنگ در مورد مونترال می نویسید و از اطلاعاتی که دادید متشکرم.منم به زودی راهی خواهم شد اطلاعات شما مطمئننا خیلی برای من هم کمک خواهد بود

اشرف

سلام جواد جان . بالاخره مدیکال ما هم سوم ژانویه رسید. دلم می خواست تو هم در شادی من سهیم باشی برادر.

تکتم

سلام.[لبخند]ای خدا از دست تو راس میگی هیچکس اون کارایی که میگی رو واقعا انجام نمیده چون واقعا هم درگیر زندگی اینجا بودن و هم یه زندگی رو از اینجا ساختن سخته[وحشتناک]

آسی

نه نشدی آینه عبرت شوخی کردم .منم وقت ندارم امتحان آیلتس بدم[نیشخند] ولی واسه اونایی که وقت دارن بگو شاید به دردشون بخوره.

نسیم

خیلی خبرای خوبی نشنیدم یلدا برای همین

سلام اقا جواد شروع كلاسهاي فرانسه چه ماهايي هستش ممنون

چون ابر به سوی کانادا

پست ها رو که یکی یکی میخونم میام پایین ، بیشتر حال می کنم. یه سئوال؟ شما بچه پولداری؟ اخه دیدم تو روزای اول مهاجرتت ماشاالاه خوب خرج میکنی و میگردی! یا اونجا کار خوبی پیدا کردی. قضیه چیه؟ البته ببخشید فوضولی میکنماااا