فوریه شلوغ

درود بر همه. حقیقتش می خواستم زودتر بنویسم ولی خوب فرصت مناسب نمیشد. الان ام بجای اینکه بشینم درس و مشق ام رو بخونم دارم تایپ میکنم. فردا اونوقت دیان بهم چشم غره میره. Diane معلم زبان فرانسه مون هستش در دانشگاه UQÀM. یه زن گمونم پنجاه و چندساله که به اندازه یه دختر بیست ساله انرژی داره. ماشالا یه نفس از وقتی میاد مث مسلسل حرف میزنه تا آخر وقت. اونهم با هیجان و کلی جیغ و داد و دست و پا زدن. از اون کبکی های اصیل و قدیمی هستش که خیلی هم افتخار میکنه به این موضوع. به من هم میگه ژواد. هروقت هم کارش با کامپیوتر یا تجهیزات دیگه گیر میکنه میگه ژواد تو شوشوی منی بیا کمکم کنخنده. خیلی جالبه به جزئیات خیلی دقت میکنن گاهی. مثلا من بهش گفتم جلسه اول که هرچند من 99درصد حرفات رو میفهمم اما سرکلاس احساس سرگیجه میکنم از دستت. اونها هم با مربی های دیگه مشورت کرده بودن که چون این آقا سطح نوشتارش بالاست بذاریمش کلاس آقای فلانی که سبک کارش فرق داره. البته من زیر بار نرفتم بنا به دلایلیچشمک

کلاس هم از صبح شروع میشه تا عصر و به اندازه سه ساعت ورزش انرزی میگیره از آدم. همه جوره هم داریم ایرانی، چینی، سنگاپوری، ونزوئلا، کوبا، آرژانتین، اروگوئه،روس، اوکراین... خلاصه مدادرنگی دیگه. هروقت هم دیر وارد کلاس میشم گیر میده میگه ژواد! داشتی تو راهرو دخترای خوشگل کبکی رو مخ میزدی؟ابله چندتا کلاس دور ما هست که اکثریت اش دخترای خیلی جوون هستن که دارن دوره ای رو میگذرونن و تو وقت استراحت ناهاری. راهرو شبیه بهشت میشه زبان مخصوصا که ماها اکثرا جاافتاده هستیم در مقایسه با سن و سال اونها گمونم کمی براشون جذابیت داریمنیشخند.

امروز خیلی حالم سر کلاس بد بود. از صبح زود سردرد داشتم و سینوس هام درد میکرد. که با حالت تهوع تکمیل شد. خلاصه کار دیگه به گلاب رو روتون کشید و کمی تا عصر بهتر شدم. گمونم ناشی از کم خوابی و خستگی بود. آخه روزهای یکشنبه هم کلاس دیگه ای دارم و کلا یه روز شنبه آزادم. 

هوا یه دو سه هفته ای خیلی خوب بود. حتی به بالای صفر هم رسید گاهی. اما دوباره از این هفته شروع شد سرد شدن. هرچند بعیده دیگه سرمای ژانویه برگرده. وقتی هوا صاف و آفتابی میشه فوق العاده میشه هوا. دلت می خواد بری فقط قدم بزنی بیرون.

گاهی وقتها که سر شب برای انجام کاری بیرون میرم. سوز هوا میپیچه توی بینی آدم و کمی میسوزه. بعد چند دقیقه که عادت کردی. دیگه فقط خنکی هوا رو حس میکنی و خیابونها که آروم خلوت میشن. نفس که میکشی حس میکنی زمستونهای دیگه ای بود که جای دیگه ای بودی. جایی متفاوت از اینجا. و اندوه شیرینی ته دلت میشینه. حس خیلی راحتی نیست برای توضیح دادن. من اسمش رو گذاشتم اندوه شیرین. 

هفته قبل اینجا پنجساله شد. باورم نمیشه اینقدر زمان گذشته. فکر نمی کردم اینقدر دوام بیاره اینجا. منظورم این کوچه بی انتهاست. دوستا و خواننده های متفاوت اومدن و رفتن. هنوز چندتایی از یاران وفادار هستن که لطف شون مداوم بوده و همیشه عنایت داشتن به اینجا. میگم اینجا و نه من! چون این وب شخصیت نسبتا مستقلی داره و هرچند چیزی خیلی جدا از من نیست اما برای خودش شخصیت مستقلی داره که لزوما من نیستم. 

هفته قبل بله برون برادر کوچکم بودلبخند خانواده از طریق نت منو در جریان امور میذاشتن و خیلی اظهار دلتنگی میکردن. اولین رویداد مهمی هستش که من حضور ندارم کنار خانواده. خودم هم البته بیشتر حس شرمندگی دارم تا دلتنگی. که نیستم تا باری رو از زمین بردارم. 

راستش چند روز پیش بین من و یکی از دوستان خوب که ایران هستن سوءتفاهمی ایجاد شد که بهانه ای شد تا راجع به این موضوع حرف بزنم. 

بنظر شخصی من،ما ایرانیها خصلتهای خاصی داریم که گاهی کارکرد خیلی مثبت و حداقل مشخصی نداره. حرفهایی میزنیم که اصلا مقصدش معلوم نیست. بیشتر از اینکه حرفها و نظراتمون رو رک و ساده مطرح کنیم در لفافه میپیچیم و خیلی سریع به سوءتفاهم و گله گذاری میرسیم. من شخصا اسمش رو میذارم ایرانی بازی. شاید بگید خارجی شدم و ... ولی منکر خصلتهای خوبمون نیستم ولی گمونم لازمه برای اینکه راحتتر زندگی کنیم کمی سهلتر برگزار کنیم. 

ببینید، ما مدام از هم توقع تعارف کردن داریم. حتی اگه میلی هم به چیزی نداشته باشیم باز هم انتظار تعارفات از هم داریم. و اگه دریافت نکنیم حس میکنیم طرفمون حتی اگه دوست خیلی صمیمی مون باشه به ما کم لطفی کرده. برای اینکه پاسخ منفی به هم ندیم هزارتا اسمون ریسمون میبافیم که نگیم نه. یا بجای اینکه بگیم دوست عزیز این کار رو میتونی برام انجام بدی یا نه، میشینیم منتظر که ببینیم خودش میگه یا نه و اگه چیزی نگفت دلخور میشیم. اینجا وقتی به طرف تو اتوبوس و مترو میگی میخوایی پاشم تا بشینی اگه دلش بخواد میگه البته که میخوام. بار اول که شنیدم جا خوردم کمی. با خودم گفتم اگه ایران بود میگفتم عجب رویی داره از خدا خواسته!خنده ولی دیدم منطقیش همینه. یا میخوایی یا نمیخوایی. جوابش یه کلمه است. 

یا میگیم فلانی در اون موقعیت ازت انتظار داشتم که اینجوری کنی و تو بیمعرفتی کردی در حقم و بعدش هم بجای اینکه تصمیم بگیریم راجع به رابطه مون با طرف خیلی خجسته به دوستیمون ادامه میدیم. کلا دوست داریم بدون دلیل همدیگر رو امتحان کنیم و تست بزنیم. 

در آخر هم برای دوستانی که شاید بخوان تاریخ شروع کلاسهای زبان MICC رو مینویسم اینجا.

ترم بهار شروع 30آوریل تا 9 جولای- ترم تابستان 27 اگست تا 5 نوامبر.

شاد و سلامت باشید

 

/ 26 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهی

خیلی حال میده خوندن اینجا [نیشخند][لبخند] تبریک میگم 5سالکی اینجارو

myland

تولد تولد تولدش مبارك. ايشالا ١٢٠ سأله بشه [لبخند]

شادی

هزار سلام خدمت آقا جواد، خیلی خوشحالم که کم کم دارید به زندگی کانادایی خو میگیرید و از حس و حال مهاجرت دور میشین تبریک هم بابت تولد وبلاگتون هم بابت برادر محترمتون کلمه ی شوشو رو که خوندم کلی خندیدم، یاد ماجراهای le petit nicolas افتادم، ممنون از اینکه نوشته هاتون رو با ما به اشتراک میگذارین یه سوال هم داشتم: میشه بفرمایین در کلاسهای فرانسه چه کتابهایی استفاده میشن ؟ راستی پیشاپیش سال نو رو خدمتتون تبریک میگم، سال خوب و خوشی براتون آرزو دارم [گل][لبخند]

نیلو

عمو ژواد محصل میشود اونم چه محل تحصیلی[چشمک] مواظب خودت باش برادر باز هم میگم این اجبنی ها زیادی از دیدن یه اقای جنتلمن ایرونی ذوق زده میشن [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

میتینگ انلاین

سلام چقدر خوب که فیلتر نشدید و این 5 سال همین جا بودید. حق با شماست. ایرانی بازی! به هر حال کم کم درست می شه. این در راه کمال انسان تصحیح می شه و درست می شه.

پری

با سلام و عرض تشكر از مطالب خوبتون سوالي در مورد كلاسهاي زبان فرانسه داشتم من شنيدم كه بعد از ورود و ثبت نام در كلاسها چند ماه طول ميكشه تا وارد كلاسها بشيم ، حالا اگر كسي بعد از ثبت نام براي مدت كوتاهي بخواد برگرده ايران و بعد برگرده مونترال نوبتش محفوظه؟ يا اينكه دوباره بايد بره تو صف انتظار براي كلاسها؟ ممنونم

طلا خانم

بونژور برادر ژواد[لبخند] شیطونی بسه.بشینید پا درس و مخش دیگه[زبان] اما حقیقتا چیزی که خیلی جالبه اینه که کل این کانادایی ها با تکنولوژی میانه خوبی ندارن، یعنی استادای ما هم هر روز گیر نیما همکلاسی عزیزم هستن، واسه کامپیوتر و پاور پوینت و غیره....

جرم شناس

به به ژواد عزيز پنج سالگين مبارك خوشحالم كه سه سال ازين پنج سال رو بودم قد دلم براى غرغر ات تنگ شده هميشه خدا تو شاكى بودى:-))))))))) راشتى وبمو عوض كردم مادر به

میتینگ انلاین

سلام به هر حال بعضی ها تحمل ندارند و حرف درست را با غلط های آدم رد می کنند. به روزم دوست عزیز.