جدایی نادر از سینما!

مدتها از اکران شاهکار اصغر فرهادی "جدایی نادر از سیمین" می گذره و رقابت ناعادلانه و مسخره ای که بین این فیلم و آخرین قسمت از تریلوژی کمیک ده ن-مکی تقریبا فروکش کرده. همه از ارقام میلیاردی صحبت میکردند و از ت.ح.ریم و غیره. کاری به مسائل حواشی امر ندارم که مثلا چرا سالنهای محدود شهرستانها فقط به آن فیلم خاص اختصاص داده شده بود و یا چرا پرسنل محترم ... به همراه خانواده موظف به تماشای فیلم با سرویس رفت و آمد شده بودند و چرا آقای شری-فی -نیا چوب حراج به شرافتش زده و ... چرا که از این دست مسائل در این آب و خاک شکر خدا کم نیست و نبوده. مسئله در این است که تا تقاضایی نباشد عرضه ای هم وجود نخواهد داشت. این اصل بازار است. تا تماشاچی نباشد که برود و توهین به شعور خود را با پول تماشا کند تولید کننده ای هم این کار را نمیکند. واقعیت این است که درصد زیادی از جمعیت کشور ما از سطح فرهنگ بصری بسیار پایینی رنج میبرند. هرچند نقش سیستمهای فرهنگی در این میان بی اثر نیست، که چرا سطح توقع مخاطب را مدام تنزل میدهند. با این وجود استقبال بینظیر مخاطبان از فیلم فرهادی باز نشان داد که کار خوب همیشه مشتری خودش را دارد. به این مقوله در مجالی دیگر حتما خواهم پرداخت فقط لطفا یادآوری کنید.
دهه هشتاد شاهد ظهور نابغه ای در عرصه سینمای ایران بود که با همان آثار نخستش همه را به ظهور یک نئورئالیست امیدوار کرد. این امید سال به سال بیشتر تقویت شد و با فیلم "همه چیز درباره الی" و "جدایی......" بیشتر شد. اما نقاط قوت کارهای فرهادی در چیست؟ از نظر شخص من به عنوان تماشاگر یکی از رازهای نه چندان پیچیده او:
احترام به شعور مخاطب است. در هیچ کجای این فیلم اخیر شما احساس نمیکنید راوی داستان شما را ابله فرض کرده، برعکس کاری با شما میکند که احساس میکنید باید به خودتان فشار آورده و معما حل کنید.
شخصیتهای طبیعی: کاراکتر های فیلمهای فرهادی قابل لمس هستند. در عین اینکه بازی میکنند اما دور از دست نیستند. کسانی هستند از جنس خودمان. از طبقه خودمان. مثل ما گاهی میترسند، دروغ میگویند، وسوسه میشوند. مثل همه ما زوایای تاریک و بعضا سیاه دارند. نه روی ابرها هستند و نه رقت آورند تا شاید گوشه چشم منتقدی را جلب کنند. حرف دهانشان را میفهمند.
تعلیق: اگرچه پیش از این، تعلیق تا سالها مختص فیلمهای پلیسی معمایی بود اما با ظهور کارگردانان نوگرا و نوابغ این عرصه، این پدیده به فیلمهای اجتماعی هم کشیده شد. در این میان فرهادی به خوبی از این تکنیک استفاده میکند و کاری میکند که تماشاچی آخر سر از خود میپرسد" خوب! اگه من بودم چیکار میکردم؟"
کلامی با ده-نمکی: برادر خشن دیروز و کارگردان چیره دست امروز! اگه پول زیر دندونت مزه کرده راحت بگو. به خدا ما هم خیلی پول دوست داریم و از این بابت شماتت نمی کنیمت.بیخود ژست روشنفکری به خودت نگیر چون اصلا بهت نمی آد. بگو خوب راهشو بلدم دارم در میارم. خلاص! شما که از بازیگرای گوگولی مگولی توی فیلمهات استفاده میکنی خدایی اگه قدیما اینها رو توخیابون میدیدی از کنارشون هم حتی عبور میکردی؟ برو و کمی فکر کن اگه بلدی.
جدایی ناصر از فوتبال!

ناصر هم رفت. همین چند ساعت پیش. رفت تا دیگر از تماشای این فوتبال متعفن چندشش نگیرد. رفت تا مثل دهداری ها و رنجبرها به خاطرات خوب فوتبالی بپیوندد. رفت تا کوتوله های بی خاصیتی را که مثل کنه به فوتبال چسبیده اند نبیند. رفت تا دلالهای بیشرافتی که وجود نکبتشان را در اتوموبیلهای لوکس پنهان میکنند نبیند.رفت تا نبیند که چطور آدمهایی که کل هنرشان چندصد هزار هم نمی ارزد قراردادهای میلیاردی و چندصد میلیونی می بندند و با نخوت تمام سربلند میکنند. آنهم در مملکتی که مردمانی محتاج نان شب هستند. رفت تا با هفت هزارسالگان سر به سر شود و از انزوای این خاکدان رها شود.
بازیکنان قدیم تیم محمدان بنگلادش شاید به خاطر داشته باشند هنوز ،روزی را که با ناصر حجازی، پرسپولیس، تیم محبوب سالهای گذشته من را شکست دادند. قدیمیها حتما بیاد دارند، یک موقعی عکسهای ناصر حجازی روی کلاسور دخترهای جوان بود و برای خودش کلی طرفدار داشت. راستی دقت کردید که وقتی ناصر دیگر میدانست که ماندنی نیست چه جسارت و شهامتی در افشای ماهیت مدیران ورزشی داشت. انسان وقتی چیزی دیگر برای از دست دادن ندارد واقعا آزاد و ازاده میشود. ببخشید این پست طولانی شد.
روحش شاد و یادش گرامی باد
پ ن١: دوستان عزیزم در مورد پستهای فرهنگی، اگه نظر خاصی بغیر از تایید یا رد دارید لطفا بنویسید تا من هم از دیدگاههای شما مطلع بشم.از همتون ممنونم.
پ ن٢: چندنفر در آتش حماقت و چاپلوسی سوختند. آخ که می خوام کله ام رو منفجر کنم. آخه حماقت تا کی؟ چاپلوسی تا کی بسه دیگه بابا حالمون بهم خورد.
