با عرض تبریک سال نو (البته با تاخیر) به همه دوستان عزیزم. اعم از مجازی و غیرمجازی. خوب، دهه 80 خورشیدی هم با همه فراز و نشیبش به آخر رسید و دهه جدیدی آغاز شد. به دهه گذشته که نگاه میکنم خیلی نقاط بزرگی درونش میبینم. اوایل دهه فارغ التحصیل شدم، کار پیدا کردم، چه چیزهایی که نمی دونستم ولی آموختم، دوستایی که نداشتم ولی پیدا کردم، دوستایی که از قبل بودن و همچنان یک دهه دیگه در کنارم باقی موندن. کسایی که بودن ولی رفتن، برای همیشه و خاک سرد غیر از خاطره و یاد چیزی ازشون باقی نگذاشت. آدمهایی که اومدن و با موجی از احساس دلم رو لرزوندن، شاید شکستن، دلگرم کردن و در نهایت خط سفیدی از تجربه روی موها گذاشتن. الان که اینجا ایستادم و به دهه گذشته نگاه میکنم روزها و شبهای خیلی سختی رو میبینم. روزهایی که زیر آفتاب داغ خیس عرق کار میکردم، به امید روزهای بهتر. شبهایی که با چشمای خیس و مشوش منتظر صبح بودم به امید شبهای آرامش و خوابی راحت. اما منصفانه که قضاوت کنم میبینم عمر اون روزها و شبها کوتاه بود و بواقع اون روزهای بهتر و شبهای راحتتر هم اومدن و چه لحظات خوب و شادی رو در کنار خانواده و دوستان تجربه کردم. برآیند همه اینها اما بنظرم خیلی خوب بود: من هنوز همون آدمم! هنوز زنده ام، سرپا ایستادم و پشتم خم نشده. هنوز هم با کمک خدا و زحمت و تلاش خودم به چیزهایی که آرزو دارم میرسم. شاید کمی دیر اما میرسم.

به اشتباهات گذشته ام واقفم و خطاها و بدیهای خودم رو می پذیرم و از بابت شون متاسفم. اما این رو هم میدونم و فهمیدم که آدمها کامل نیستن. هیچکس کامل نیست. من هم مثل همه اشتباه میکنم، وسوسه میشم، دیگران رو می آزارم ولی تلاش میکنم که کمتر و کمتر این اتفاق بیا فته.
می دونم آدما مجموعه ای از رفتارها و خصلتهای خوب و بد هستن. فقط شدت اش در آدمهاست که اونها رو از همدیگه متمایز میکنه. هیچکس رو نمیشه قضاوت کرد. چون هیچکس جای دیگری نیست. و اگه من هنوز اشتباهی رو مرتکب نشدم شاید به معنی این باشه که هنوز توی اون موقعیت قرار نگرفتم.
دوستان عزیزی رو مدتیه در لیست سیاه قرار دادم، هرچند هنوز هم دوستشون دارم و برام عزیز هستن. منتها دوست خوبم! من به اندازه ای برای تو وقت دارم که تو برای من وقت داری (البته با چند درصد تلرانس). مشتاق دیدن تو هستم ولی نه خیلی بیشتر از خودت. دلم می خواد کمکت کنم، اگه خودت اجازه بدی. اگه در دوستی ها زمان بیشتری از خودم اختصاص دادم به معنی این نبوده که بیکار و بیعار هستم بلکه چون دوستی برام باارزش بوده. ولی باز هم برای همتون آرزوی موفقیت میکنم.
اینو قبلا هم نوشتم و گفتم که چندساله اول هرسال لیستی از کارهای مهمی که می خوام توی اون سال انجام بدم تهیه میکنم و در آخر سال همون لیست رو با عملکردم مقایسه میکنم تا میزان موفقیت و ناکامی ها رو مشخص کنم. البته این لیست منعطف هستش و قابل حذف و بسطه. لیست 89 رو که نگاه میکردم بدک نبود. خیلی از برنامه ها تحقق پیدا کرده بود. بعضی ها هم خوب نه. ولی در مجموع خوب بود.
کلام آخر- فروردین سال 1400 هستش! نمیدونم زنده ام یا نه. ایرانم یا نه. نمیدونم دارم چیکار میکنم. به درس و مشق بچه ام میرسم یا دارم واسه خودم قدم میزنم. ولی احتمالا دارم به دهه 90 نگاه میکنم. فکر میکنید چه احساسی خواهم داشت. چه چیزایی برام باارزش و یا بی اهمیت خواهد بود. چه کسایی کنارم هستن و کیا نیستن؟ احساس خوشبختی میکنم یا همه چیزو باختم؟ آیا هنوز خودمم یا به آدم دیگه ای تبدیل شدم؟ نمی دونم. شما چی فکر میکنید؟
پ ن: هنوز حلقه گمشده ای وجود داره که نتونستم پیداش کنم. رضایت از زندگی. سالهاست که مفهوم رضایتمندی رو گم کردم. شاید هم درد مشترکی باشه، نمی دونم. احساس میکنم چیزی توی زندگی گم شده.
