همیشه تا شیشه سَم     فاصله هفت قدم بود

مرغ خوش الحان به قفس
بوم، بر طاق تنهایی
کبوتر، به طعنِ فلاخن
تفاوت نیست در کجا باشی
پرسش در اصل تقدیر است

عشوه گری تمام عیار
        بربالای سنبل و یاس
دست بازیگوش کودک در انتظار
طنازی و بکارت
        در قامت زن
ویرانه های تهمت     جای در جای

گوسپندان هرچه سربه زیرتر
چاقوی سلاخ بُرنده تر
سرو هرچه بالاتر
تیغِ تبر فربه تر
تفاوت در بودن نیست
درد در اصل تقدیر است

زانوی سست به مددِ لرزش دست
جان، در حسرتِ کندن
قفس، در خواب رهایی

همیشه تا شیشه سم فاصله هفت قدم بود

 

پ ن: راستی وبلاگم دو ساله شد.

پ ن٢: عذرخواهی بزرگ از همه دوستان عزیزی که جواب تماس ها، مسج ها، کامنتها و... شون رو ندادم. چند روزه قطب نمای مغزم از کار افتاده و کلا چیزی یادم نمیمونه. حتی اسکار رو هم ندیدم.