
هر آغاز را پایانی ست
آفتاب، در پس ابر یا برهنه و عریان
در گرگ و میش شفق، یا صلاة ظهر
نه چندان فرق
پایان روز، غروب در پیش است
اتوبوس پیر،خسته و نالان
ایستگاه واپسین
لبالب از مسافران بی تاب
لاجرم باید پیاده شد
بیاد داری
کوچه ها و سنگ فرش ها را
شادمانه باد در موهایمان می وزید
در سینه کش پیاده روها
باری
در پس این کوچه جاییست
که پیاده روها تمام می شود*
و راه مان به دو سوی جدای می گردد
نفس ها و دقیقه ها
بی وقفه و ناگزیر
چون دانه های تسبیح
در تعاقب و سر در پی هم
تا دانه آخر که بیافتد
دستم را بگیر
تا نفس آخر
تا پک آخر، پیش از آنکه ته سیگار
در تن بلورین زیرسیگاری له شود
و داستان همچنان در دل شب پیش می رفت
و شب در پایان راه بود
شهریار روی در بستر کشید
و قصه گوی در اندیشه فردا
شب هزار و یکم...
* جایی که پیاده روها تمام می شود فیلمی ست به کارگردانی اتو پرمینجر
پ ن: گری مور نوازنده و خواننده مشهور بلوز درگذشت. یادش بخیر سالها پیش وقتی آلبوم Ballads @ Blues رو گیر آوردم(روی کاست) وای که چه کرد با من اون ترانه Remember شاید ترجمه و آهنگش رو گذاشتم تو بلاگ. روحش شاد.
