نویسنده: جواد - چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٤
دیشب با هزار مشقت رفتم کلاس فرانسه، وقتی رسیدم دیدم هیشکی نیست و استاد تنها نشسته تو کلاس این دخترای کلاس (من تنها شاگرد مذکر کلاسم، طبق معمول) فکر کنم چون دیکته داشتیم به بهانه خونه تکونی چیزی پیچوندن. عوضش منو استاد نشستیم راجع به مسائل زیادی از جمله سن و سالمون، عشق، ازدواج، دوستی، زندگی و کلی چیز دیگه یه یک ساعتی فرانسه حرف زدیم. راستش بعضی حرفا فارسیش هم سختم بود.
راستش اگه میدونستم کلاس کسی نمیاد بیشتر باهات میموندم.!
