به همین سادگی داره می ره! داره میره دنبال آینده بهتر، پیش آدم بهتر، زندگی قشنگتر و مرفه تر. خوب، چه ایرادی داره حق هر کسیه زندگی بهتر. داره مثل یک تصویر بتدریج محو میشه و هیچ کاری هم ازم برنمی آد. نمی تونم پیش خودم نگهش دارم. تصمیمشو گرفته، حتی تصور اینکه بعد از این دستاش تو دست کس دیگه ای باشه مخمو سوراخ میکنه.آخه میدونید دستاشو خیلی دوست داشتم، اون دستای سفید و کوچیکشو.میگه فراموش کن! میگه قوی باش! میگم قویم مثل آهن محکم هستم ولی آهن هم تو آتیش نرم میشه، سنگم زیر پتک میشکنه...

دلتنگیهای آدمی را باد ترانه ای می خواند     رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده میگیرد

و هردانه برفی به اشکی نریخته می ماند