من برگشتم. هرچند شاید این رفتن و برگشتنم اصلا هم اهمیتی نداشته باشه. طی این مدت شرایط سختی گذشت که لازم بود مدتی با خودم تنها باشم و به اصطلاح سیم کشی های مغزم رو مرتب کنم. در محیط کار هم اتفاقات زیادی افتاد که شامل دو جابجایی در کمتر از یکماه بود.

تغییر کردن خود به خود فرآیند سختیه و سختتر از اون پذیرش تغییر و ترک مقاومت در مقابل تغییره. در واقع انسان چون همیشه به وضع موجود عادت میکنه براش خیلی سخته که بپذیره که شرایط زندگی، شرایط اجتماعی و سن آدم در حال تغییره و لازمه گاهی هم بجای با سرعت به جلو رفتن بایستی کمی به پشت سر و اطراف نگاه کنی و بعد با حوصله ادامه بدی. البته نه الزاما در همان راستای قبلی بلکه در هر راستای دیگری که لازم بود. به آدمهای دور و برت نگاه کنی. به کسانی که هستند، کسانی که دیگر نیستند، کسایی که بزودی دیگر نخواهند بود. کسایی که دوستت دارن و بهت اهمیت میدن.

در آخر باید تشکر ویژه داشته باشم از همه دوستایی که توی این مدت چه در فضای مجازی و چه در فضای واقعی جویای احوال این حقیر بودند و تلاش کردند تا کمکم کنند. راستش دلم برای همتون تنگ شده بود ولی حداقل این رفتن این فایده رو داشت که فهمیدم میشه از تمام دلبستگی هات هم بگذری. تشکر از تانی عزیز، مامان سارای عزیز، سحر،بهار و سایر دوستان که در این فضا اسامیشون نمی گنجه.

پینوشت١: تشکر و عذرخواهی بزرگ از دانای عزیزم که تمام تلاشش رو کرد که کمکم کنه. منو ببخش که توی این مدت این همه اذیتت کردم و تو منو تحمل کردی.

پینوشت٢: می خوام بعضی از نوشته های قدیمی رو که سالها پیش نوشتم بذارم. منظورم سالهای پیش از ظهور بلاگ در اینجاست.