قصد نداشتم از جام جهانی بنویسم ولی گاهی مجبور می شوم، هرچند خود از فوتبالدوستان هستم و از جام جهانی 86 مکزیک به این سو را بیاد دارم. مارادونا، باجیو، فان باستن، رومنینگه..... همه قسمتی از زیباترین و دل انگیزترین روزها و لحظات زندگیم را رقم زده اند. چهار سال باید طول می کشید تا باز هم چشمت به ساقهای هنرمند مارادونا یا دستان چسبناک پیتر شیلتون منور شود. با هر پرششان به هوا می جهیدیم و با هر فریادشان نعره می زدیم و بالشها را بی اعتنا به فریادهای مادر به اقصی نقاط خانه شوت می کردیم. مهدی می شد دروازه بان و من با گلوله کاموای غنی شده پنالتی می زدم. هرکدام خود را به نامی می نامیدیم، حالا ژان تیگانا، گولیت ... و توی دروازه.... آخ ! مهدی مهدی برادرم چه زود بزرگ شدیم، چقدر زود لابلای این سالها فرسودیم. چقدر دلم می خواهد باز بایستی زیر پنجره آن خانه قدیمی که هردو درونش بزرگ شدیم و من بزنم شیشه را بجای تور دروازه بشکنم. بیاد داری آن توپ چرمی را که سه جام جهانی حفظ کردیم تا دست آخر به ... رفت. بیاد داری تو طرفدار آرژانتین بودی و من از حرص تو طرفدار آلمان میشدم حتی در بازی منچ! بیاد داری آن شب لعنتی را در آن جام، که زمین لرزید و هموطنانمان در شمال در خاک تپیدند. چه روزهایی بود. نه ماهواره ای بود و نه شبکه سه ای که هرشب ده تا فوتبال ببندد به خیک آدم. نه فردوسی پوری بود و نه خیابانی که بقول دانا روی اعصابمان پاتیناژ کند.

خواستم از فوتبال بگویم نوستالژی نامه شد! باری، حکایت این روزها اما متفاوت است. جام جهانی آفریقای جنوبی هرچند اتفاقی ست میمون برای قاره سیاه، ثمره رنج ماندلاها که از دل کینه و آشوب و تبعیض، نظامی مبتنی بر عفو و دوستی بنا نهادند تا امسال اینگونه میزبان جهانیان باشند. اما شاید شما نیز با من هم عقیده باشید که شاهد یکی از بیحال ترین جامهای دوره های اخیر هستیم. البته تا اینجا. بازیکنان فوتبال زده، تیم های بی برنامه. تیم فرانسه محبوبم که همیشه آنرا تیم بردگان آزادی خواه می نامیدم در عمق فاجعه دست و پا میزند و بقیه هم به همین منوال. گویا هرچقدر بر کیفیت دوربینها افزوده میشود، از کیفیت و روح بازیها کاسته می شود. نمیدانم شاید هم مساله برای ما که هنوز با مسائلی چون رنج مادران داغدار و غم عزیزان ... دست به گریبانیم صحبت از جام جهانی و فوتبال کمی لوس بنظر برسد.

پدیده ای به نام فوتبال و فوتبالیست ایرانی

ابدا قصد صحبت راجع به فوتبال ایران نداشتم که هدر دادن وقت است اما با اخباری که از اختلاف علی دایی و فدراسیون بر سر پول قرارداد دایی شنیدم فشارم رفت روی هزار! بله آقای دایی بابت نرفتن به جام جهانی 450میلیون می خواهد. البته قانون این حق را به ایشان میدهد، اما انصاف چطور؟ بابت بازی کردن با غرور مردم که سالهاست بدجوری بازیچه شده، بابت بازی دادن به نور چشمی ها، نشان دادن انگشت شست به منتقدان و تهدید کردن خبرنگاران حقیقتا رقم ناچیزیست! از فدراسیونی که روسا و مدیرانش آنرا با مهدکودک اشتباه گرفته اند و فوتبال مملکت را رسوای عالم کرده اند بهتر از این انتظار نیست. سالیان سال است این فوتبال نحیف ولی پرپول جیب دلالها و واسطه ها را پر میکند و آنچه در آن نمی افزاید فوتبالیست و اخلاق است.یکی مربی می آورد تا باج بگیرد، یکی برای تیم ملی کارچاق کنی میکند. بازیکن نازنازیش مطالبات چندصد میلیونی دارد اما دریغ از کمی تمرین و استعداد. مربی درجه چندش مطالبات میلیاردی میکند و مضحک تر اینکه بزرگترین باشگاه هایش هنوز زمین تمرین و استادیوم ندارند. وقتی تیم ملی به عادت مالوف حذف میشود و احساسات میلیونی جریحه دار میشود کسی یک عذرخواهی ساده هم نمیکند، در عوض همه دنبال نقد کردن چک ها می روند. دایی ها میروند و قطبی ها می آیند، قبای منجی برتنش میکنند و به انتظار ید بیضا می نشینند. اما نتیجه یکسان است. براستی جا ندارد کل دنیا جمع شوند و از ته دل قاه قاه به ما بخندند؟

آقای دایی زمانی که بر شانه های مردم از پله های شهرت و ثروت بالا میرفتید بیاد دارید ده سال تیم را تیول خود کرده بودید و به احدی جرات ابراز وجود در پست خود نمی دادید.به هافبک های بخت برگشته چشم غره می رفتید. این اواخر در زمین راه نمی رفتید بلکه می ایستادید تا جوانهای جویای نام بر نیمکت پژمرده شوند. حالا طلب چندصد میلیونی دارید. بله حق شماست، باید بگیرید. ولی ای کاش بچه کارگرهایی هم که ماه هاست بجای حقوق روی سیاه به خانه میبرند و بجای نان و گوشت شرم بر سفره می نهند هم به این راحتی به حق و حقوق خود می رسیدند. ای کاش!

پ ن1: شاید شما فرناندو ردوندوی آرژانتینی را بیاد داشته باشید. زمانی که در میلان بود و دچار آسیب دیدگی شدید شد. بنابر مقررات، باشگاه حقوق و قرارداد او را باید کامل می پرداخت. اما این جوان گفت: برای کاری که نکرده ام چه پولی بگیرم؟

پ ن2: بیاد دارید بازی ایران و دانمارک را؟ بازیکن ایران توپ را به اشتباه با دست برداشت و داور هم بناچار نقطه پنالتی را نشان داد. در عرض چند ثانیه بین مربی و بازیکنان نگاهی ردوبدل شد و بلافاصله توپ به بیرون شوت شد، و من با چشمانی خیس برای وایکینگهای پرغرور کف می زدم. بماند ما بعدا پنالتی خودمان را به تور دروازه آنها کوبیدیم. حالا مطمئنا میدانید تفاوت در چیست و کجاهاست. کلاه ها را کمی بالا بگذارید.

با عرض معذرت از طولانی شدن متن.