امروز می خواهم با شما راجع به زندگی افراد مجرد در ایران صحبت کنم. درحال حاضر جامعه ایران جامعه ای بسیار جوان و با جمعیتی با درصد بالای افراد مجرد اعم از دختر و پسر می باشد. در شرایطی چنین که تعادل جمعیتی و جنسیتی جامعه دگرگون شده و از طرفی این جامعه در حال گذار آرام و ناقص از سنت به مدرنیته می باشد، حال و احوال این قشر باید پرسیدنی باشد.
در شرایط کلی این جامعه، بی شک وجود این جمعیت چشمگیر جوان و مجرد می تواند الگوهای رایج و سنتی را دستخوش تغییرات بنیادی کند، چراکه در هر دوره ای از زمان نبض جامعه به شکلی خاص می زند و توده های غالب، ارزشها را جابجا می کنند. به گونه ای که مدتهاست پارادایم رایج ازدواج، زندگی خانوادگی، روابط جنسی و.. تعییر کرده و میکند. بماند که بعلت پوسته هنوز ضخیم سنتی جامعه ایرانی این جریانات در زیر بستر رودخانه جریان دارد و از سویی کارگزاران سیاستهای اجتماعی نبض ملتهب جامعه جوان را رها کرده و به خوابی خوش فرو رفته اند.

بقول مونتسکیو بحث برسر آن چیزی است که هست نه آنچه که باید باشد. و اما آنچه که هست، کسی در احوالات این جوانان شوریده غوری نمیکند. این جامعه جوان و مجرد در معرض آسیبهای روحی و روانی فراوانی است که به دید بنده بیشتر از ناحیه نگاه قضاوت گر پیرامونی است. چراکه خود این جوانان نشان داده اند که می توانند راهی برای برون رفت بیابند.
واقعیت این است که سن ازدواج در ایران بالارفته و دختران و پسران زیادی از هر طبقه اجتماعی در سنین بین 25 تا 35 در تجرد زندگی می کنند، بی آنکه بهره ای مناسب از زندگی خود ببرند. مقایسه ای ضمنی بین سبک زندگی افراد مجرد در ایران و جوامع غربی تفاوتهای چشمگیری را نشان می دهد (در این مقال وارد بحثهای اخلاقی نمی شوم که اوضاع خراب نشود).
جوانان ما امروزه نوعا فاقد هدف، سرگردان، ناامید و بدبین نسبت به آینده، شغل و دارای تنشهای روانی-جنسی هستند. در این میان می بینیم پدیده هایی مثل خرید خانه، اتوموبیل،... که هیچ رکن اساسی در زندگی عمده شهروندان غربی نیست تبدیل به اهدافی چنان والا و دست نیافتنی شده که بناچار بهترین سالهای عمر مان صرف تهیه آنها می شود، به امید که روزی بعد از بدست آوردن آنها زندگی شادی را شروع کنیم. و به این ترتیب تا سنین بالا در خانه پدری چتر خود را باز می کنند. و آنچه که هیچ کس در پی آن نیست کسب مهارتهای زندگی است.
از دوره دبیرستان کابوس کنکور، چهارسال از عمرمان را تبدیل به جهنم کرد، بعد ظرف 3ساعت سرنوشتمان را در سن هجده سالگی رقم زدیم. خوش شانسها چهار سال در دانشگاه بعضا در رشته ای که علاقه ای نداشتند در کابوس بازار کار بودند. بقیه در کابوس سربازی. کابوس کار، پول جمع کردن، خانه خریدن، اجاره، وام، قسط، چک، اتوموبیل، ازدواج، کابوس خود را بستن! تا قبل از چهل سالگی. دختران البته در کابوس دیگری بودند، دانشگاه محلی برای فرار از خانه پدری بود وگرنه ماندن در خانه پدری از سن هجده سالگی. البته مخاطب بنده بیشتر جوانان از طبقه متوسط جامعه هستند.
براستی چند درصد از ما از کارمان مثل تفریح لذت می بریم؟ یا اساسا تفریحی به معنای واقعی داریم. چقدر به دنبال تجربه های جدید هستیم. اگر کاری باشد باید دودستی به آن چسبید و آنرا رها نکرد تا مگر آن آینده کذایی مورد نظر را با فروش عمر بدست آوریم. البته عده ای هم در این میان راهی دیار غربت شده و مهاجرت را چاره کار می بینند.
حال بیایید نگاهی گذرا به تفریحات جوانان امروز یا حتی بزرگسالان بیاندازیم.
کار تا حد مرگ (بعضی وقتها دو یا سه جا)
تفریح زیر سقف: قلیان، دود، مشروب خوردن تا حد مرگ، رابطه عاطفی و احساسی محدود به مخ زنی و سکس.
سفر داخلی: شمال، چپیدن در ویلا، مشروب تا حد مرگ، دود، شماره دادن تو شهرک، ورق، خواب...
سفر خارجی: دوبی نهایتا ترکیه، مشروب تا حد مرگ، دیسکو، سکس، ....
موارد فوق الذکر در مورد خانمهای محترم بیشتر شامل مشروب، رقص، آزادی پوشش، بی حجاب گشتن و.. می شود.
حال شما کافیست این شرایط را با بسیاری از جوانان در جوامع غربی که دارای قابلیتها، استعداد و پشتکار حداکثر برابر با جوانان وطنی هستند مقایسه کنید. شخصا توریستهای زیادی را دیده ام که اندکی کار کرده، پولی جمع می کنند و بلافاصله شروع به سفر دور دنیا می کنند. شد با هواپیما یا قطار نشد با اتوبوس،دوچرخه، پیاده، hitch-hike . عده ای پس از اتمام کالج سریعا به سمت بازار کار نمی روند بلکه بیشتر علاقمند به سفر و کسب نجربه در زندگی هستند. عده بسیار اندکی با خانواده زندگی می کنند. باقی به مدد سیستم حمایت اجتماعی در اپارتمانهای ارزان قیمت زندگی مجردی دارند. بعضی همخانه دارند، بعضی با دوست خود زندگی می کنند. در لحظه ای که به آن نقطه خاص برسند ازدواج می کنند. قبل یا بعد از ازدواج بچه دار می شوند، ولی هنوز در حال زندگی هستند بی سودای آنکه مالک خانه ای در آن شهر هستند یا نه و آیا بار خود را بسته اند! (البته قصد انطباق دادن شرایط را ندارم زیرا بعضی از این پدیده ها در تضاد مستقیم با ارزشهای سنتی و مذهبی جامعه ماست)
در سالهای اخیر مسئله ای که رشد بسزائی داشته زندگی مجردی در میان جوانان اعم از دختر و پسراست. که بنظر من رفتار خوبی است و بتدریج خانواده ها و جامعه هم دارد با این پدیده کنار می آیند. بطوریکه اینک در صفحه آگهی اجاره منازل روزنامه ها، بعضا تاکید می شود، فقط مجرد! این مسئله از این نظر مفید است که کمک می کند تا جوانها حریم خصوصی خود را داشته باشند و زندگیشان بیش از حد با زندگی اعضای خانواده، فامیل، همسایه ها و... درگیر نشود. به این ترتیب جوانها با در دست گرفتن عنان زندگی خود هم تجربیات گرانبهایی می اندوزند (نظیر آشپزی، نظافت، مدیریت هزینه...) و هم خود را محک می زنند که تا چه حد توان اداره زندگی را دارند و چه هدفی برای اینده دارند.
