در این هفته فیلمی در سینماهای آمریکا در حال اکران است به نام شاهزاده ایرانی یا Prince of Persia که گیم بازهای قدیمی حتما یادشون هست که این ابتدا بازی کامپیوتری بود که نسخه های اولیش تحت داس بود! البته بچه های امروز بعیده اصلا داس یادشون بیاد. به هرحال فیلم برگرفته از افسانه ای است در پارس باستان در باب جادو و شنهای زمان و عشق و بزن بزن و... . فرمول دم دستی و مطلوب هالیوود در بردن دلهای تماشاگران و پاروکردن پولهای هنگفت بطور همزمان. البته قصدم نکوهش این مسئله نیست چراکه خوب کسی جلوی کسی رو نگرفته که، شما هم برو بساز و پول پارو کن. در ضمن همین مسئله باعث گردش مالی بسیار بزرگی در اقتصاد ایالات متحده شده است.

باری غرض از طرح این موضوع اشاره به خود ماست و سیاستگذاران کلان در بخش فرهنگ و هنر، چرا که سینمای ما به هیچ وجه با صنعت سینما قابل توصیف نیست. اینکه کارگردانی یا نویسنده ای در غرب بیاید و از افسانه ها و روایتهای تاریخی و ملی ما فیلم و اثر هنری بسازد و ما تنها نظاره گر بوده و یا حداکثر کمی غرغر و بد وبیراه نثارشان بکنیم دردآور است. متاسفانه عکس العمل ها در این زمینه بیشتر در دو گروه میگنجد:

گروه اول: فریاد واایرانا ! وا تمدنا! مرگ بر 300 مرگ بر 300! شان به آسمان می رود و به ورطه شوونیزم و افراطی گرایی ملی می افتند. احیانا اسمشان را به کوروش تغییر میدهند. مدام می گویند واقعا ما ایرانیها خاک برسر خارجیها.

گروه دوم: در کمال خونسردی و بی تفاوتی از کنار موضوع می گذرند. (اغلب شامل مدیران بخش دولتی فرهنگ می شود). مدام زیر لب زمزمه می کنند که همه چی آرومه ما چقدر خوشحالیم و... نهایتا در حد محکومیت هالیوود و ارتباط آن با کارتل های یهودی و امپریالیسم خبری و غیره چیزی گفته میشود و تمام.

اما چیزی که در این میان فقدان آن همیشه حس میشود همانا نقد منصفانه و بهره گیری از فرصتهای ایجاد شده است. باز هم تکرار می کنم که هیچ نقدی بر عملکرد ایشان نیست چرا که این آثار متعلق به کل بشریت است و در مرزهای جغرافیایی قابل حبس نیست. اما چگونه است که در کشور ما با داشتن منابع عظیم و فوق العاده ای مثل شاهنامه فردوسی (که اتفاقا از زبان نویسنده فیلمنامه شنیدم که گفت منبع اصلیش شاهنامه بوده) مثنوی مولانا، کلیله و دمنه و صدها افسانه و حکایت دیگر هیچگونه اثر فرهنگی و هنری ملهم از آثار مذکور متولد نمی شود. برعکس این غرب است که به مدد مغزهای نخبه خود در این کارها موفق است. چرا ما نمی توانیم از شاهنامه به این بزرگی حتی یک انیمیشن بسازیم. چرا وقتی فیلمی درباره پارس دارد ساخته می شود لوکیشن فیلم مراکش است و نه سرزمین اصلی (که اتفاقا هزینه های کمتری هم برای تهیه کنندگان دارد و طبعا از مطلوبیت بالایی برخوردار است).همه ما حتی از بردن اسم کوروش هم ذوق زده می شویم ولی حتی یک فیلم مستند هم راجع به او نداریم.

تذکر: درخلال جنگ دوم جهانی فیلسوف و استاد دانشگاه انگلیسی بنام تالکین با اظهار اینکه نکته که مردم انگلستان فاقد افسانه هستند دست به کار بزرگی زد و شاهکاری را پدید آورد که همه می شناسیم: ارباب حلقه ها. داستان همیشگی نبرد خیر و شر در سرزمین خیالی و زمان خیالی. او برای این کار چنان به جزئیات امر پرداخت که حتی الفبایی برای آن سرزمین خیالی هم اختراع کرد. تمام این ریزه کاریها را در سه گانه پیتر جکسون میتوانیم ببینیم. یعنی معجزه واقعی ساختن فرهنگ از هیچ.

دوسال پیش وقتی اولین بار اپرای نوتردام پاریس Notre dam de paris (یکی از ترانه هایش را اینجا گذاشته ام با ترجمه) را که برگرفته از کتاب گوژپشت نتردام ویکتور هوگوی بزرگ ساخته شده دیدم، فکری در سرم چرخید. فکر کردم ببین کشورهایی مثل همین فرانسه با این غنای ادبی و هنری هرچند بسیار باارزش و گران سنگ، ولی در مقابل ذخیره ادبی و فرهنگی ایران زمین به نسبه اندک. چگونه به این زیبایی و مهارت از یک اثر هنری صدها گونه اثر هنری فرهنگی دیگر در اشکال و فرمهای مختلف تولید می کنند نظیر فیلم، سریال، انیمیشن، ترانه، اپرا، تاتر..... و از این رهگذر هم هنرمندان متعددی فرصت حضور و ارائه استعدادهای خود را پیدا می کنند و هم مردم خود و دنیا را با زیبایی های فرهنگ خود آشنا می کنند.

حال سوال اینجاست، این وسط ما داریم چه کار میکنیم. یا بهتر است بپرسم می خواهیم چکار بکنیم. بنشینیم واز سر بخل و حسد به کالاهای فرهنگی آنها با دیده تمسخر و تفاخر و یا بی تفاوتی بنگریم یا اینکه دست بکار شویم و طرحی نو دراندازیم. فراموش نکنید شرکت فورد ابتدا خودروهایی با اتاق چوبی می ساخت، الان هم فورد همان است منتها با خودروهای فوق مدرن و زیبا. می توانید تصور کنید اگر فورد هنوز هم مثل 80 سال پیش چسبیده بود به اتاق چوبی الان کجای بازار بود؟!

پاسخ به این سوال منجر به بیان واقعیتهایی می شود که در امور دیگر هم فهم یکسانی دارد.

 

پی نوشت: دوستان طی مطلبی که در مورد سفرنامه شام گذاشته بودم و درمورد مصاحبه نوشتم دچار یک کوتاهی بسیار بدی شدم. بله تشکر از دوستانی که کمکم کردند. پیش از همه تشکر ویژه و فراوان از آقای آسمانی معلم،وکیل و مشاور عزیزمان که تا آخرین لحظه مارو تنها نذاشت و الان هم افتخار دوستی با ایشون را دارم و بعد خانم مهریزی عزیز و همسرش از افق روشن و لیلای عزیز از سلام کبک که خیلی انرژی مثبت داد. لطفا این رو به حساب حواسپرتی بذارید.