درود بر تمام دوستان عزیزم. اینک که دارم این خطوط را در کافی نت وارد سایت میکنم دو روزه که از مصاحبه گذشته و هم در مصاحبه قبول شدم و هم کارهای سفارت رو انجام دادم. خواستم این خبر خوب رو به همه دوستای عزیزم که در جریان بودند و من و دوستان دیگر رو از دعای خیرشون بی نصیب نگذاشتن، بدم. ایشالا شرح سفر و ماوقع رو در سفرنامه دمشق مینویسم اگه عمری بود.
و اما بعد.
صدای مرا از دمشق میشنوید از شهر اسرای غربت زده. از دیار ناآشنا.
میدونید چقدر تلخه جهان سومی بودن! میدونید چقدر سخته این زندگی همه جا دنبال آدم بیاد! حتی تا توی قبر. داشتم توی با.لا.ترین اخبار رو زیر و رو میکردم که گرمب! فر.زاد کم.ان.گ.ر هم رفت...... چرا؟ یعنی چی؟ اینجا هم ولم نمیکنید! صدای وکیل ف.ر.زا.د رو که از یوتیوب بخش میشه گوش میکنم. ۵جسد؟ خوب این هم از این... منصدی کافی نت داره یه آهنگ غمگین عربی بخش میکنه. انگار اونهم فهمیده چه خبره. اما نه! هیچ کس نمیفهمه تو دیار من چه خبره. هیچ کس!
دیگه حوصله نوشتن نیست. انشالا بعدا مفصل در خدمت دوستان خواهم بود.
تا بعد
