نویسنده: جواد - جمعه ۱۳۸۸/۱٠/۱۸
گوش کن
صدای پنجره است
گنجشکی ست که به سودای دانه آمده
در برف
ببین آدم برفی ست در میان حیاط
کودکانه به بازی ات می خواند
کودکی از سر بگیر
بر در می کوبند
نیکبختی ست که به درگاه آمده
درب بگشای و آغوش بازکن
شب هنگام که در بستر آرمیدی
دریچه را باز بگذار
مهتاب را به درون بخوان
تا صبح چیزی نمانده
