چیزی غلیظ در هوا می جوشد

چیزی در دلها می خروشد

نفرت است این به کین آراسته

یا بغض کهنه ست در مشتها شکسته


آه خدایا در دل چه داری!


سوگندهای عظیم به زیرپای فرو غلطیدند

چون سرهای بریده بر نطعه

آیه های آسمانی یک به یک فرو لغزیدند

باران به امداد یارای رحمت ندارد زین پس

که پهنه زمین و آسمان به غسل تطهیر نگیرد


آه خدایا در دل چه داری!


مردمان مردانه کمر بستند

پاشنه های همت کشیدند و

پیامبران را،

یکایک سر بریدند

سرها بریدند و تاریخ  نوشتند


آهنگران می کوبند برسندان ها

خنجرها چه سان در دل شب برق می زند

مردمان تا زانو به کین فروشدند

به کفرانه نفاق

بر سفره ابلیس مهمان شدند

آسمان در تلاطم از غوغای خاکیان

و زمین زیر کوبش سم ضربه اسبان


آه که خدایا در دل چه داری!


زنان طفلان ناقص زائیدند

 و از شرم

به پستوها خزیدند

طفلان پستان مادران به دندان دریدند

عیسی خسته از بارِ صلیب بر دوش

پای می کشد در کوچه ها

آه جلجتا بس دور است

 ناصری را یاری دهید !

یاری دهید که امانت به جای رساند و

از مادر غبار تهمت زداید.