بالاخره بعد از مدتها برگشتم. هرچند بعیده کسی از رفتنم هم مطلع شده باشهخنده تو این چند ماه تحت تاثیر وقایع تلخ سیاسی و اجتماعی و مشغله شخصی نه دست و دلم به آپ کردن میرفت و نه حرفی برای گفتن بود. هرچند نوشتن رو کنار نذاشتم و روی کاغذ ادامه میدادم و بتدریج میذارم روی بلاگ.

الان که دارم مینویسم نصفه شبه، میخوام برم بشینم یه فیلم ببینم واسه خودم صفا کنم.

راستش نمیدونم فقط این حس شخصی منه یا شماها هم این حسو دارید، هروقت توی بلاگها میچرخم و جرفهای دیگران رو میخونم حس غریبی بهم دست میده، یه حس نوستالژیک و غمگینانه.

تا بعد