اول- با یه تاخیر بزرگ یلدای همه تون مبارک. هرچند امسال یلدا چندان بهم خوش نگذشت با اون ترافیک مسخره اش. ظاهرا یلدا در زبان سریانی یعنی میلاد و در واقع شب میلاد حضرت مسیح بوده. به هرحال کریسمس و میلاد عیسی مسیح رو که میدونم هیچ ربطی به ما نداره خندهرو به همتون و تبریک میگم و آرزو میکنم 2012 سالی باشه عاری از جنگ و کشتار و سیل و زلزله و این جنگولک بازی ها. هرچند تمام شواهد خلافشو ثابت میکنه. راستش از بچگی خیلی کریسمس و شب سال نو رو دوست داشتم. البته اون موقع ها اینترنت و ماهواره نبود و فقط از طریق گوینده اخموی سیما که ولادت ایشون رو به پیروان راستین شون تبریک میگفت میفهمیدیم. ولی همون فیلمهای محدودی که پخش میشد. اون شبهای برفی زیبا با درختهای تزئین شده با گوی های سرخ رنگ، کادوهای زرورق پیچ پای درخت، اون هم برای مایی که کمتر از این چیزا تو زندگی میدیدیم واقعا مثل یه رویابود. مخصوصا اون کارتون روح سال نو یا همچین چیزی بود با شخصیت جذاب اسکروچ خسیس واقعا دنیایی بود تو عالم بچگی و نوجوونی. همیشه برام سوال بود چرا اونجا شب سال نو همه خوشحالن ولی اینجا اخم میکنن و از هزینه ها مینالن. چرا اونجا اون مرد ریشوی سرخ پوش که بابا نوئل صداش میکردیم به همه هدیه میداد ولی ما اسکناس عیدی میگرفتیم. چرا ویترین مغازه ها پر از تزئینات زیباست ولی ویترینهای ما پر از جنسهای بنجل! اونهایی که یادشون میاد میدونن محال بود شب کریسمس تهران برف نیاد. انگار خدا هم اونها رو بیشتر از ما دوست داشت. هنوز هم وقتی توی تی وی یا اینترنت تصاویر ویترینهای پر از مجسمه های زیبا و درختهای کاج رومیبینم دلم ذوق میزنهخواب. پدرم میگفت قدیمها یه شب ژانویه تو اصفهان بوده و میدیده که اینقدر مسلمون تو کافه ها و بارها هست که جا واسه ارمنی ها نیست! خنده


دوم- با بارشهای اولیه برف کلی خوشحال شدیم و یک فصل اسکی رویایی رو وعده دادیم به خودمون ولی ظاهرا زود قضاوت کردم. بعد از دو هفته اسکی در ریگزارهای دربندسر بالاخره شمشک با تاخیر زیاد باز شد این هفته و جاتون خالی کلی کله معلق زدیم. پیست جای جالبی هست. یکی از معدود جاهایی که یکی مثل بنده از اقشار فرودست و بی درد جامعه میتونم دزدکی خودم رو در کنار اقشار مرفه و دردمند جا بزنم و به نسبت مساوی لذت ببرم. حالا یکی با هامر و لندکروزر میاد من هم با خودروی قراضه ام میام. در عوض روی شیب با کشیدن زیر پاشون انتقام طبقاتی رو ازشون میگیرمعینک. راستش جمعه دوستی یه تور بسیار هیجان انگیز اسکی در ترکیه رو پیشنهاد داد که ظاهرش معرکه بود و خیلی دلم خواست. هم فال بود و هم تماشا. خلاصه موندم تو این وضع اقتصادی برم یا نرم.
سوم- آقا رسما وضعیت اقتصاد داره رو به اضمحلال میره! استرساون از وضع طلا و مهمتر از همه وضع دلار. با این حساب تا شب عید باید منتظر دلار دوهزارتومنی باشیم. حالا کی این وسط داره سودشو میبره هممون میدونیم. و کی متضرر میشه؟ مسافرا و مهاجرین بدبخت که باید پروسه غم انگیز تبدیل ریال به دلار رو طی کنن. حتی وضعیت جوری شده که به یه نفر آدم هم فشار اقتصادی میاد. خدا بداد متاهل ها برسه. تا امسال این فشار رو حس نکرده بودم ولی از اول امسال رسما دارم احساس میکنم که دارم فقیرتر میشم هرچند درآمدم بیشتر شده. تمام پس اندازتون رو باید بذارید روی پول پیش خونتون. خدا بداد همه برسه. البته یه دوراهی این وسط وجود داره. انتخاب بین زندگی به سبک خودم یا تغییر سبک زندگی یا همون life style. اگه بخوام از زندگیم لذت ببرم و فعالیتهایی رو انجام بدم که دوست دارم، باید شرایط موجود رو بپذیرم و و تسلیم بشم. اگه بخوام سروسامونی به وضعیت مالی بدم باید از خیر خیلی چیزها تو زندگی بگذرم و سیستم ریاضت اقتصادی رو در پیش بگیرم. می بینید ما چقدر حق انتخاب داریم حالا هی بگید اینجا آزادی نیست.