به جان می کوشم تا یادگارهایم را گم نکنم

نمی گویم دوستت دارم یا عشقت را به بار نشانده ام

خورشید پشت پنجره پیدا می شود

زندگی با صدایی به دلپذیری نهر کوچکی مرا به خود می خواند

و حس میکنم می توانم تمام کسانی را که در شکستنمان کوشیده اند ببخشم

زیباییت در همه مکان هاست

در همه زمانهایی که ما -باهم- از دل روزگاران تلخ گلچین کردیم

دیگر

نمی خواهم به راهت بیاورم تا اعتنایم کنی

اندیشه ای در سرم نیست

نه دیگر نامت را در نیایش هایم فریاد می کنم

نه سر آن دارم که بند بر پایت نهم

تنها به خاطر تو زندگی میکنم

بی سودای اینکه لایق این همه هستی یا نه!

                                                       لئونارد کوهن

 

پ ن1: این شعر زیبا رو دی ماه سال 78 از روی دیوار اتاق دوست عزیزی نوشتم. جمع خوبی دور هم بودن اون شب سرد زمستون. بچه های ژابه. اون موقع دانشجو بودم. فقط میتونم بگم یادش بخیر. یادش بخیر

پ ن2: دیشب به اتفاق برادران رفتیم کنسرت سازهای بادی سبک جاز. جای همتون خالی. خیلی عالی بود. نکته جالب این بود که امسال مقدار زیادی performance هم به برنامشون اضافه کرده بودن. مخصوصا سر اجرای James Bond و Pink Panter خیلی خوب بود.

پ ن3: دارم به یکی از همکارام با درخواست خودش کمک میکنم فرانسه یاد بگیره. بیچاره داره دچار اضمحلال روحی میشهخنده