اینها که مینویسم حس و حال بنده در شرایط فعلی هستش و هیچ اعتباری به ماندگاریش نیست.

حالم کسل و روحیه ام الان تیره و تاره. همه وجودم خستگی و ملاله. استرس تو دلم موج میزنه. بقول قدیمیها تو دلم رخت میشورن.

کار اجاره خونه جدید و جابجایی به خنسی خورده، یکی دبه میکنه، یکی مجرد ها رو آدم حساب نمیکنه، یکی پول خون باباشو می خواد، یکی رفته استخاره کنه، یکی رفته گل بچینه. باید تا آخر هفته بلند شم.

خسته ام از کشیدن بار زندگی. در حالی که گاهی باید بار دیگرون رو هم یه دستی بندازی برا کمک. خودمونیم ها بعضی از ماها هم واقعا دهنمون صاف میشه واسه دوروز زندگی معمولی ها! شرایط روز به روز از همه نظر سخت تر و پیچیده تر میشه.

واقعا بعضی وقتها چقدر زندگی برای ما جوونها سخت میشه. چقدر آخه باید فکر کنیم. بابا دوروز زندگی که ارزش اینهمه فکرو خیال رو نداره. مگه می خواهیم آپولو هوا کنیم.

مرگ بر دولت فخیمه کا.نا.دا! با اون سیاستهای مسخرش. اونقدر شایعه و اخبار نه چندان مستند میشنویم که نمیدونیم باید رو چی حساب کنیم.

در این میون دوست عزیزت هم مدام ازت گله داره. بجای همراهی. هرچند هیچ حرجی به کسی نیست و هرکس قد خودش داره. فقط می خوام بهش بگم بابا جون هوای حوصله ابریست.

پ ن1: دیروز یه آپارتمان نقلی و تمیز رو به قیمت نسبتا مناسب اجاره کردم. مالک یه خانومه. خیلی جالب بود هردوتا صاحبخونه فعلی و قبلی ام هم اومده بودن برا ساپورت بنده. از بس منو قبول دارن دیگهعینک مرسی از دوستان عزیزی که می خواستن روحیه بدن.قلب

پ ن2: دلم خیلی یه پارک آبی اساسی می خواد. دلم می خواد از صبح تا غروب برم صفا و پشتک و وارو بزنم. البته حیف که تو ایران نمیشه آدم با همه دوستاش برهزبان