نخیر! انگار باید باز دنیا رو تکون بدم. باید تحول ایجاد کنم! آقا ما اصلا تو زندگی بهمون کار راحت نیومده و لقمه راحت از گلومون پایین نمیره. هرکاری بقیه مثل آب خوردن انجام دادن من باید به زور تیشه انجام بدم. هرچی تاحالا آبکی بوده به ما که میرسه میشه هفت خان رستم. باور کنید. گمونم خدا می خواد پایه ام قوی بشه.خنده

زمان ما همه دور بر ما فرت و فرت دانشگاه قبول میشدن ولی ما تا خواستیم کنکور بدیم گفتن نظام جدید هم داریم و اونها اولویت دارن و سوالات متحول باید بشه و از این حرفا.

رفتیم گواهینامه بگیریم افسره میگه نه داداش الکی نیست، من از اونا نیستم. شما باید راننده بشید! تعجب

درسی که همه سه سوت پاس میکردن تا من گرفتم استادش میگه چاییدی! اینجوری نیست آقا دانشگاه دبیرستان نیست! شما باید فلان چیز را یاد بگیرید وگرنه برید حذف کنید چون من شوخی ندارم با کسی.

رفتیم کاراموزی مثل بقیه گفتیم ساعتمون رو پر کنیم بریم پی کارمون دیدیم نخیر. آقا انتظار داره شرکتی رو که پنجاه ساله داره کج میره بنده متحول کنم! ولمون کن بابا!

رفتیم مصاحبه استخدام. همه مث هلو رفتن تو. تا به ما رسید دیدیم بهه! مدیرمون بعد از ده سال از آمریکا برگشته می خواد سیستم آمریکایی کار کنه. مثل خر از ما کار میکشید و میگفت من مثل بقیه مدیرها نیستم. تو باید مدیر بشی! باید سازمان رو متحول کنی. یکی نیست بگه آخه بابا این همه سال منتظر بودید من جوجه کارشناس بیام براتون معجزه کنم؟گریه

رفتم وام بگیرم. میگه نه داداش تا قبل شما زیادی و بی حساب کتاب وام دادن! باید یه شش ماهی صبر کنی!

سهام شرکت رو میدادن که حکم طلا داشت، البته شش ماه قبل اومدن من دیگه ندادن!

معاون عظیم الجثه (همون عظیم الشان خودمون) محترم با اون اِهن و تلپش نشسته دو ساعت سخنرانی کرده که باید چارت شرکت چابک بشه و... اونوقت میون اون همه مسئول با پستهای عجیب و غریبی مثل نهادینه سازی چالشها و صادرات به اقیانوسیه (ما اصلا تا امروز چنین صادراتی نداشتیم) اومدن پست من رو گرفتن و میگن "درک کنید مهندس جان شرکت تو سربالایه!" متفکر

گفتیم پاشیم مهاجرت کنیم بریم مگه چی مون از این مرغان مهاجر کمتره؟ (نمیدونستم کمتره قهقهه) زمان؟ شش ماه! عالیه. آقا تا رسیدیم به مصاحبه دیدیم به قول دانا پیغمبررررررر!  باید اندازه بابای سارکوزی و عمه ویکتور هوگو فرانسه بلد باشیم و خلاصه باید اساسی باز تحول ایجاد کنیم و به آفیسر ثابت کنیم نه تنها قصد برا.ندازی در آمریکای شمالی نداریم بلکه حتما تراز اقتصادی و تولید ناخالص داخلی اونجا رو هم به اندازه یه خیز آهو تکون بدیم.

رسیدیم به ارسال مدیکال. دیدم نخیر مثل اینکه تا مشکلات خاورمیانه و صلح اعراب و اس.را.ئیل و ببرهای تامیل و خمرهای سرخ و طالبان و ترو.ریسم جهانی و بحران اقتصادی و.....وقت تمام اینا رو حل نکنم نمی ذارن به کار و زندگیم برسم. جالب اینه که اونها هم تازه یادشون افتاده که عجب! ما باید در سیاستهای خودمون تحول ایجاد کنیم متفکر

خلاصه جونم براتون بگه مثل اینکه چاره ای نیست. خیلی خوب. پس آقایون خاور میانه ای ها و همه شما عره عوره ها آماده باشید که دارم میام مسائلتون رو حل کنم بلکه پرونده ما ها هم شامل تحول بشه. فقط زود باشید تو صف وایسید تا دوباره یه جای تلنگش در نرفته! میترسم این دفعه لازم بشه برم سوراخ لایه ازن رو تعمیر کنمخنده

پ ن: بچه ها خبر خوش! فعلا ترتیب قذافی رو دادم براتون ایشالا در ادامه بقیه کارهای خاورمیانه رو هم ردیف میکنم زودتر پرونده ها به جریان بیوفته:)