مسئله این نیست رفتن یا نرفتن! مسئله این است زندگی کردن یا نکردن. دیدن و چشم بستن یا رفتن و تجربه کردن. رویا داشتن یا نداشتن.

هر وقت مسئله مهاجرت مطرح میشه ناخودآگاه مسائلی از این دست در بین عده ای مطرح میشه. اگه همه برن پس کی بمونه؟ رفتن از کشور از ترسه! اونهایی که میرن جرات موندن ندارن. باید موند و ایران رو ساخت! و گفتمانی از این نوع که تا حدودی هم به رنگ بوی ناسیونالیزم آغشته میشه.

از نظر من اساسا نسخه پیچیدن برای انسانها کار بیهوده ایه. چون امکان نداره شما قدرت انتخاب آزادانه و حق تعیین سرنوشت از جمله محل زندگی رو از آدمها سلب کنید. انسانها آزاد هستن هرجا که فکر میکنن دلشون راحتتره زندگی کنن.

عده ای هستن که معتقدن باید موند و ایران رو ساخت که البته به خودی خود ایده مفید و محترمی هست.  ولی همیشه برای من سوال بود که این افراد یعنی صبح که از خواب پا میشن بجای فکر کردن به اجاره خونه، مخارج زندگی، ترافیک، ... با خودشون میگن خوب! امروز باید برم کجای ایران رو بسازم؟! عده ای هم گمونم از سازوکارهای اقتصادی و اجتماعی ایران کمی کم اطلاع هستن. تو گویی که الان سیستم منتظره که جوونها با ایده های خلاق بیان و ازشون استفاده کنه یا زمینه رو برای فعالیت شون فراهم کنه. ولی این جوانان تحصیل کرده و با استعداد طاقچه بالا گذاشته و ترجیح میدن برن جای دیگه کارهای درجه پایینتر انجام بدن. دوستی می گفت برای اینکه توپی به شما برخورد کنه باید بروید توی کوچه ای که توش فوتبال بازی میکنن، حالا سوال من هم همینه چقدر ما ها رو توی اون کوچه ها راه میدن تا بازی کنیم؟ در ضمن زوری هم نیست.

از نظر من بجای اینکه به این فکر باشیم که کشور رو بسازیم دردرجه اول باید خودمون رو بسازیم. در هرصورت هیچ کشوری به آدمهای وطن پرست ولی بیسواد و بی فرهنگ نیازی نداره. مقایسه جمعیت کشورهای مدرن و جهان سومی و جایگاه جهانی شون مثال خوبی میتونه باشه. اگه نگاهی به زندگی روزمره و فرهنگ شهرنشینی خودمون داشته باشیم بنظرم متوجه میشید که منظورم دقیقا چیه.

همه میرن پس که بمونه؟!- مگه قراره کسی بمونه و چیزی رو نگه داره؟ مگه قضیه واجب عینی و کفایی هستش (رفتم رو منبر!) که لازمه همیشه عده ای بمونن و از چیزی نگهداری کنن. سرزمین ایران در طول تاریخ محل آمد و شد و احیانا تاخت و تاز انواع اقوام و نژادها بوده. د رتاریخ فرهنگ و ادب هم امثال سعدی ها بودن که یکجا نموندن و مدتها دور از زادگاه بودن و کسب علم و تجربه کردن. حتی در قرآن هم ذکر شده که آنهایی که اعتراض میکنند که در زمین مستضعف واقع شدن عذری ندارن چرا که خداوند زمین رو به اندازه کافی بزرگ آفریده که در صورت نیاز و ضرورت جابجا شد. حتی پیامبر اسلام هم در شرایط خاص برای حفظ اهداف و جان و مال مسلمانان اونها رو توصیه به مهاجرت به کشوری که شرایط عادلانه تری داره کردن (تو فیلمش هم حتما دیدید ماجرا رو) که اتفاقا بسیار هم حرکت استراتژیک و مفیدی واقع شد.

دوری از وطن سخته و خاطرات تلخ و شیرین ما از گوشه و کنار این سرزمین و دوستان و خانواده همیشه مثل یه ریسمان مارو به اینجا پابند میکنه و دلتنگی برامون میاره. و اگه کسی این حقایق رو دلیل عدم تمایل به هجرت از وطن عنوان کنه بنظر من بسیار بسیار منطقی تر و منصفانه تر بنظر میرسه تا این ملغمه عجیب ناسونالیستی و بنال وطنی که بعضی ها راه میندازن.

گاهی شنیدن دلمشغولی ها، رویاها و تصاویر ذهنی عده ای آدم رو به فکر میندازه که آدمها حق دارن به دنبال آروزها و رویاهای شخصیشون برن، حتی اگه از دید ما گاهی مسخره بنظر برسه. اینکه دختری بخواد با لباس راحت دوچرخه سواری کنه و باد تو موهاش بپیچه! اینکه کسی بخواد که بتونه همراه خانوادش یا دوستش تفریح کنه نه جداجدا. مثلا خود من خیلی دلم می خواد بتونم فیلمهای روز دنیا رو نه تو مانیتور بلکه بر پرده عظیم سینما با صدای دالبی ببینم و لذت ببرم.

البته در اینکه عده زیادی هیچ تصوری از زندگی در اونسوی آبها رو ندارن و اساسا انگیزه چندانی هم ندارن و صرفا برای اینکه از مسابقه مهاجرت مثل مسابقه عمل زیبایی جا نمونن شکی نیست. و این عده هم معمولا بعد از مدتی با تف و لعنت برمیگردن که اونهم ایرادی نداره به شرطی که نارسایی های شخصی شون رو در ابعاد اجتماعی فرافکنی نکرده و روحیه دیگران رو ملول نکنن.

متاسفانه ما ایرانیها نشون دادیم که چندان اهل میانه روی و انصاف نیستیم و مدام دچار افراط و تفریط میشیم. به طوری که در این زمینه خاص یا داد میزنیم چو ایران مباشد تن من مباد! (من نمیدونم اگه تن من نباشه ایران ککش هم میگزه یانه) یا هم که داد میزنیم این مملکت جای موندن نیست و دوریال هم نمیارزه و پیش به سوی بهشت اونور آب و سرزمینی با آسمان وانیلی! خلاصه اینکه از نظر من نه اونهایی که رفتن خوشبختن نه اونهایی که موندن بیچاره. نه اونهایی که میمونن رستگارن هستن و نه اونایی که برمیگردن سرشکسته. مهم انتخاب آگاهانه است و پذیرش مسئولیت و عواقب تصمیم چه مثبت چه منفی. و مگه تصمیم گیری چیزی غیر از چشم پوشی آگاهانه از مزایای یه گزینه برای رسیدن به مزایای گزینه دیگری است.

 مهم: از اونجایی که بنده در هیچ کشوری بیش از یکهفته اقامت توریستی نداشتم بنابراین تمام نظریات و دیدگاههام دارای نقص نسبی هستش. لطفا شما هم نظرتون رو بگید تا به یه جمع بندی بهتر برسیم.

 

پ ن: بعضی وقتا آدم به خوشبختی که تو زندگی بعضی ها هست حسودیش میشه. به حسی که تو زندگیشون دارن.به درکی که از احساس و عواطف رسیدن.

پ ن2: از بامداد شنبه تا الان غذا نخوردم.دلم بدجوری کته و کباب تابه ای می خواد.