میدونید از چه جیز زندگی توی این جامعه، توی این آب و خاک خوشم نمی آد؟ میدونید چه چیزایی طعم و مزه زندگی رو بی رنگ میکنه؟ نه اشتباه نکنید. نمیخوام وارد بحث سیا.سی بشم. این مسئله کاملا شخصیه و شاید قابل تعمیم به بقیه افراد نباشه.
خلاصه از اینکه هیچ وقت چیزی بیشتر و فراتر از کار و پول نمی ره. هر روز آدمها صرف پیوند زدن اون روز به روز کاری بعد یا پول دراوردن، یا فکر پول درآوردن. روزهای تعطیل هم بیشتر شبیه یه فاجعه هستش اغلب و خیلی ها آرزو میکنن زودتر مثلا شنبه بشه تا برن سر کار چون هیچ ایده ای برای گذروندن یه روز تعطیل وجود نداره. نمیگم که اینها لازم نیست و پول درآوردن خوب نیست. ولی هیچوقت نشنیدم کسی از روز خوبی که داشته با همکارش صحبت کنه. از اینکه دیروز توی استخر خیلی خوب شنا کرده. از اینکه یه دستور غذایی جدید رو می خواد امتحان کنه. اینکه دوست داره امسال حتما یه سفر دور بره. هیچکس از یه حراجی خوب کتاب که جایی دیده به کسی اطلاع نمیده. کسی ظهر قرار ناهار حتی با کسی دوستش داره نمیذاره. کسی آدرس یه کافی شاپ هیجان انگیز رو به همکارش نمیده بی اونکه جوری نگاش کنن که انگار یه گوریل 15متری جلوشون وایساده. از اینکه از احم.دی نژاد حرف میزنن ولی از رابرت دونیرو نه. ازاینکه میدونن این سری بفرمائید شام جالب نیست ولی نمیدونن مارلون براندو چه کرده در آخرین تانگو در پاریس. حامد کمیلی رو میشناسن ولی جری گلداسمیت رو نه. اینکه روزهای بارونی رو باید لعنت کنی. یا وسط یه روز آفتابی خیلی قشنگ هزارتا اتفاق احمقانه میوفته. آخرین باری که از دهن کسی شنیدین که امروز چه روز قشنگیه! کی بود؟ از اینکه زنها فکر میکنن اگه ابروشون رو از بیخ بتراشن و تتو کنن برا شوهرشون جذابتر میشن. از اینکه لباس قشنگ پوشیدن حتما دلیل خاصی می خواد. به نظرتون همین ها بس نیست؟
