• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • liberté,égalité,fraternité *
  • لازانیا با طعم همراه
  • سرزمین موعود
  • بفرمائید شام!
  • تعطیلی از دست رفته*
  • سال نو و شاید روزگار نو
  • سلام سینما
  • آتش بازی
  • سفرنامه زمستانی
  • مناجات نامه 2
  • یلدا، کریسمس، دلار
  • بی مزگی های زندگی
  • دلتنگی های یک عصر پاییزی 2
  • باز باران با ترانه
  • به آنها که رفتند
  • شمس پرنده
  • یادگارها
  • اسباب کشی، اعتماد، زندگی
  • هوای حوصله ابریست!
  • حق زندگی
  • حلقه مفقوده
  • باید دنیا رو تکون بدم!
  • رفتن یا نرفتن: مسئله این نیست!
  • بی ربط نوشته ها
  • درد بیهودگی
  • تو می روی
  • رام کردن زن سرکش*
  • به زنان کشورم
  • جدایی نادر، جدایی ناصر
  • دیگه چه خبر!
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
دوستان من
  • يادداشتها و چيزهاي ديگر
  • ورطه
  • واتوره
  • هودا
  • هوای برفی
  • هجرتی از پارس
  • نهاد
  • نگاه
  • منير
  • مصی
  • ماه پیشانی
  • ما و كانادا
  • کوله بار
  • کبک سرزمین جدید من
  • کاشی های آبی
  • قصه ما
  • فلین
  • فردایی دیگر
  • شهر سنگستان
  • شب گلك
  • سیب گاززده
  • سیاه مشق
  • سياه مشق
  • سلام کبک
  • سان شاين
  • زخمه
  • روزهای زندگی
  • رخساره
  • دمادم
  • خاطراتی از مهاجرت به آمریکا آرش
  • پسری به سوی مستقل شدن در کانادا
  • پرنده مسافر
  • به کجا چنین شتابان
  • باران
  • ایلنان
  • افق روشن
  • افرا و پاییز
  • اسكارلت
  • از مشهد تا کانادا
  • از سیدنی تا مونترال
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



کوچه ای بی انتها
liberté,égalité,fraternité *
نویسنده: جواد - دوشنبه ۱۳٩۱/٢/۱۸

 

همه اونهایی که دیشب کانالهای اروپایی و اختصاصا فرانسه رو تماشا کردن. حتما شاهد پیروزی نزدیک و میلیمتری فرانسوا اولان به سارکوزی بودن. از ساعتها قبل از اعلام نتیجه مردم با پرچمهای رنگی ابی و قرمز و انواع پلاکاردها در میدان باستیل جمع شده بودن و پلیس بین اونها قرار گرفته بود تا با هم قاطی نشن. هرچند کسی کاری به طرفدارای حزب مقابل نداشت و فقط برای پیروزی نامزد خودشون جیغ و داد میکردن. واقعا صحنه جالبی بود. مشاهده این همه تحمل و پذیرش از جانب مردم. از طرفی در استودیو کانال 5 هم طرفدارای دورقیب در کنار هم حضور داشتن.
بالاخره شمارش معکوس به پایان رسید و اولان به عنوان رئیس جمهور فرانسه برای یه دوره پنج ساله راهی کاخ الیزه شد. شادی بی حد و حصر طرفدارای اولان فوق العاده بود. همه در حال جیغ و داد و بوسیدن همدیگه و از طرفی هم طرفدارای مغموم سارکوزی که بعضا اشک میریختن. در این میون دوربین تیزبین شبکه هم بیکار نبود و دخترای خوشگل فرانسوی رو در حال گریه و زاری شکار میکرد. آدم دلش کباب میشد و دلش می خواست بره دلداریشون بده و بگه ca va mieux Cherie! و حسرت بود که از دل من برمی خواست به یاد اون دوران. و مقایسه این دوفضا. مقایسه میزان تحمل دیگری و درک دموکراسی.
بلافاصله زیرنویس صفحه پیام تبریک سارکوزی رو نشون داد و حدود نیم ساعت بعد سارکوزی (دقت کنید اول بازنده رقابت اجازه صحبت پیداکرد) رفت بین طرفداراش و براشون صحبت کرد تا آروم بشن. از آرمانهاش گفت. از ده سال مبارزه سیاسی و اجتماعی. تا دلتون بخواد از بزرگی فرانسه گفت، از اتحاد و همدلی. از اینکه باز هم در کارزار هستم. نه از دشمن داخلی یا خارجی حرفی زد و نه بدوبیراه نثار کسی کرد. نه از توطئه های حزب سوسیالیست بهانه ساخت. و نه کمبودهاشو گردن شرایط انداخت. بلکه با کلامی خیلی شمرده همه رو به اتحاد و دوری از تفرقه فراخوند و تاکید کرد که همه اینهایی که در انت.خابات شرکت کردن فرانسوی بودن. جالبتر از همه برای من تکرار فراوان کلمه La confiance (اعتماد) بود در کلامش. همون چیزی که سالهاست از گفتار و کردار و زندگی ما و همه مدی.ران رخت بسته و رفته. سخنرانی سارکوزی با اروزی عظمت برای فرانسه vive la France! Vive la Republique  در میون اشک و شور طرفدارا تموم شد در حالیکه داشتن ترانه ملی marseillaise رو می خوندن. و بعد نوبت اولان رسید تا از مردم تشکر کنه بدون اینکه به طرف بازنده دهن کجی کنه یا بهشون توهین و تحقیر کنه.
دیشب گوشه ای از ثمرات نظام فکری که دویست و اندی سال پیش در همون میدون باستیل پایه ریزی شد رو دیدیم. و متوجه شدیم که هنوز خیلی کار داریم. و حسرتی از ته دل که ایا ما هم روزی به چنین سطحی خواهیم رسید. و ما الان کجا ایستاده ایم و دیگرانی کجا.فرسنگها دورتر و جلوتر.


*شعار ملی فرانسه بمعنی ازادی، برابری و برادری.

نظرات ()



لازانیا با طعم همراه
نویسنده: جواد - یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٠

سلام دوستان عزیز. همونطور که وعده داده بودم امروز با دستور پخت لازانیا در خدمتتون هستیم. جو گرفته منو الانزبان. طی دو هفته گذشته دوبار لازانیا پختم که یکی از یکی خوشمزه تر شد. کلی هم شاهد دارم البته.  برای اینکار ابتدا قارچ (فراوان) و یک عدد فلفل دلمه ای رو خرد کرده و یه هویج هم رنده کردم و ریختم توی ماهیتابه و گذاشتم کمی آبش بخار بشه. بعد با کمی روغن زیتون تفتش دادم. محتوای ماهیتابه رو خالی کردم کنار و حالا نوبت به پخت گوشت رسید. ابتدا یه پیاز متوسط رو خرد کرده و در ماهیتابه ریختم و تفت دادم. پیاز ها که کمی طلائی شد گوشت رو بهش اضافه کردم. و گذاشتم این مخلوط خوب از خودش آب و روغن پخش کنه. در این وقت نمک و فلفل رو اضافه کرده و بعد از مدتی هم دوقاشق خیلی بزرگ رب گوجه فرنگی اضافه کردم. در این زمان وقت اون رسیده که از فرمول جادویی سرآشپز استفاده کنیم. برای این کار نصف استکان سرکه سیب رو به مخلوط در حال پختن اضافه میکنیم. سرکه تا حدود زیادی بخار میشه ولی بوی ترش و نافذش رو میده به گوشت. مخلوط رو هم بزنید تا بوی مطبوعی ازش بلند شه. گوشت رو بچشید وقتی احساس کردید داره دیگه میپزه مخلوط قبلی (فلفل قارچ هویج) رو بهش اضافه کنید. هم بزنید. و در آخر هم یه استکان آب جوش بهش اضافه کنید و بذارید روی شعله کوچک آروم جا بیوفته.
بطور همزمان میتونید از ده دقیقه قبل آب جوش بیارید و ورقه های لازانیا رو توش بندازید. بعد از ده دقیقه ورقه ها رو خارج کنید و روی یه پارچه تمیز یا دستمال آشپزخونه(ورندارید دستمال کاغذی پهن کنیدا) پهن کنید تا رطوبتش گرفته بشه. حالا ته ظرفمون رو کمی چرب میکنیم. بعد لایه لایه ورقه ها رو میچینیم و بینش رو با مخلوطمون و همینطور پنیر رنده شده پرمیکنیم. شما میتونید سس سفید و قرمز و اینها هم اضافه کنید. من چون سس سفید نمی خورم اضافه نکردم. دست آخر روی ورقه آخر رو هم با پنیر بپوشونید و یه فویل هم بکشید روش و رویش چندتا سوراخ ایجاد کنید. و اون رو داخل فر که قبلا با حرارت 180درجه گرم کردید قرار بدید و بذارید 45 دقیقه حال بیاد. بعد بردارید و روش سس کچاپ بزنید و حالشو ببرید در کنار عزیزان. کوچه رو هم دعا کنید.


پ ن1: این بار مهمون خیلی عزیزی داشتم که علیرغم مشکلات فراوان تشریف آورد و در امر خطیر میل کردن لازانیا همراهیم کرد و دعوت بنده رو لبیک گفت. و کلی از طعم غذام هم تعریف کرد.قلب
پ ن2: گوشت چرخ کرده آماده نخرید. همیشه بگید جلوی خودتون چرخ کنه.
پ ن3: بعضی وقتها که اون واقعیتهای تلخ یادم میوفته و به مغزم هجوم میاره حتی آشپزی هم افاقه نمیکنه و می خوام از فرط خشم و ناراحتی دیوارها رو با مشت خورد کنم.این وقتا با من کل نکنید چون قاطی میکنمعصبانی
پ ن4: چندهفته است دارم کلاس فرانسه میرم متد Alter ego متد جالب و خوبیه که بسیار تو ایران به روزه برخلاف سایر متدهای موجود.

نظرات ()



سرزمین موعود
نویسنده: جواد - دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۸

 

نماز شام غریبان چو گریه آغازم     به مویه های غریبانه قصه پردازم

بیاد یار و دیار آنچنان بگریم زار      که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب     مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم


1- پدیده مهاجرت این روزها در ایران به واژه پرکاربردی تبدیل شده و بخصوص در سالهای اخیر اساسا هرکی از مامانش قهر میکنه یا توی مترو پاشو لگد میکنن به فکر رفتن میوفته (خواهشا به دوستای عزیز مهاجرم برنخوره لطفا، من کوچیک همتون هستم م میدونم چقدر زحمت کشیدید همتون) شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور هم خودش مزید بر علت شده تا انگیزه های این عده تقویت بشه. ولی سوالی که برای من پیش میاد اینه که چی شده و چه اتفاقی افتاده که مردمی که در طول دوران ادبیات پررنگشون همیشه از دوری و هجران ناله میکردن و در وصف خانه و کاشانه و دلتنگی برای عزیزان اینقدر ید طولایی داشتن به جایی رسیدن که بر سر نموندن در ایران دعواست و نمیشه برای نگه داشتن کسی در کشور برهان خیلی قوی ارائه کرد. و هرکس که دستش به دهنش میرسه به فکر این برنامه است. البته طبقات اجتماعی و اقتصادی هم باید در نظر گرفته بشه. این پدیده کمتر در طبقه فقیر و خیلی مرفه دیده میشه. مگه اونهایی که برای تحصیل یا سرمایه گذاری اقدام میکنن و اون عده بی نوایی که دار و ندارشون رو میدن تا قا.چا.قچی ها دستشون رو بگیرن و به سمت سرزمین موعود هدایت کنن. قشری که میمونه قشر متوسط تحصیلکرده است که بیشترین آمار رو تشکیل میده و بنده و شما هم احتمالا جزو همین گروه هستیم. آدمایی که نه خیلی مرفه هستن و نه کسی چندان برای استعدادها و توانایی های علمی و فکری شون تره هم خرد نمیکنه.کسایی که می خوان اگه خودشون نه، حداقل بچه هاشون در محیطی امن تر، منظم تر و سالم تر رشد کنن. کسایی که خسته شدن از بس نقش میزبان رو برای عده ای زالو بازی کردن. کسایی که فکر میکنن شاید خدا جای دیگه ای می خواد شانس بهتری بهشون بده. پس دست به زانو نهادند و عزم جزم کردند. اندوخته های مادی و معنوی شون رو توشه راه کردند و پای در راه سرزمین های دور گذاشتند. و اینگونه شد که تاریخ ایران زمین دوره ای از بزرگترین مهاجرتهای خودشو تجربه کرد.  در جستجوی ارض موعود!
حال در این میون حلقه های زیادی هست که باعث میشه آدم زیر بار مشکلات و عوارض این تصمیم و گذر بیهوده زمان کمر خم کنه. ضعف اقتصادی، ایرانی بودن، اهل خاورمیانه پرآشوب بودن و....
2- هیچوقت یادم نمیره اون صحنه رو. قایق حامل مهاجران غیرقانونی در سواحل دور از استرالیا مثل اغلب اوقات با برخورد به صخره ها متلاشی شده بود. خیلی ها ایرانی بودن. اجساد بی جانشون رو از میون امواج بیرحم بیرون میکشیدن. اجساد بیگناه و رقت انگیزی که تو گویی بالاخره به آزادی رسیده بودن و از رنجهاشون رسته بودن. اونهایی که زنده بودن پیچیده در پتو و جلیقه نجات مفلوکانه نگاه میکردن. یکیشون به یه خبرنگار خارجی کفت: "محاله برگردم. هیچوقت برنمیگردم" شنیدن این جمله از اون مرد که همسرش با روسری و کودکش در کنارش بودن مثل پتک خوردتوی سرم. چرا؟ آخه چرا؟ این همه تلاش برای گریز از چی. چی باعث شده سر جونت قمار کنی؟ چی شده که ایران داره بچه هاشو اینطوری حراج میکنه. و ایا این برای یه سیستم باعث سرافکندگی نیست؟
3- همه ما مسلما بهایی پرداخته یا داریم می پردازیم برای این تصمیممون. مسلما من هم مثل شما بهای گزافی پرداختم. دوسال از عمرم. خیلی چیزها تغییر کرد. خرید خانه به تعویق افتاد، ماشین ام رو نتونستم عوض کنم. رئیس سابقم که از ماجرا مطلع شده بود مسیر پیشرفت شغلی ام رو زیرکانه به سمت همکار قالتاق ام تغییر داد با این بهانه که تو که داری میری! و فکر تغییر شغل هم به همین دلایل کنار گذاشته شد. می خواستم پیانو بخرم که نخریدم. فرصتهای زیادی برای زندگی از دست رفت. می خواستم برای ادامه تحصیل برم فرانسه که منصرف شدم چون گمون میکردم زمان زیادی ندارم و نه پول کافی برای اینکار. سرمایه های مادی ام کمرنگ شد. دلار گرون شد. عشق ام طی یه تصمیم نه چندان ناگهانی و از نظر خودش معقول ترکم کرد. و بالاخره علی موند و حوضش. و علی کوچولو فهمید که اگه توی زندگی پشتوانه و پشتیبان و راهنمای خوب نداشته باشی از خیلی چیزها باید بگذری. بله، خیلی چیزها.
شرمنده که طولانی شد. در آخر برای همتون در مسیر زندگی آرزوی سلامتی و شادکامی میکنم.

نظرات ()



بفرمائید شام!
نویسنده: جواد - یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٠

همونطور که گفته بودم برنامه اشپزی بنده در سال جدید شروع شد. و غذای خوشمزه و در عین حال سخت باقالی پلو با ماهیچه در دستور کار سراشپز قرار گرفت. برای اینکار تنها به کتاب اشپزی اکتفا نکردم. بلکه سایتهای اینترنتی و خواهر جان و توصیه های دوستان رو در نظر گرفتم. البته به همراه کمی ذوق شخصی و نوآوری. چشمک
خلاصه جونم براتون بگه ماهیچه رو پاک کرده، چربیهاشو گرفتم و بهمراه پیاز فراوان و همینطور دوتیکه ساقه کرفس(باتشکراز ژاله جان) و ادویه فراوان بار گذاشتم.برنج رو  خیس کرده و از اونجا که شوید و باقالی تازه موجوده اونها رو تهیه کرده و پاک کردم. البته باقالی رو یه ده دقیقه ای گذاشتم بجوشه و کفش رو بالا بیاره و نرم بشه.
پختن ماهیچه یه مقداری طول کشید که خیلی عجیب نبود و همینطور که داشت جا می افتاد جاتون خالی چه بویی از قابلمه بلند میشد.  ولی خداییش اشپزی عجب کار سختیه و البته جالب. آدم جلو اجاق گاز خیس عرق میشه.آخ قابل توجه خانمهای محترم تو رو خدا بعد آشپزی یه دوشی چیزی بگیرید! خجالتخلاصه اینکه آخرش شد همونی که توی تصویر می بینید. متاسفانه به علت ضیق وقت و عدم برآورد صحیح نتونستم به دسر و اینا برسم. باشه طلبتون دفعه بعد.
نقاط قوت:

 1-خدایی رنگ و طعمش چیزی از رستورانهای خوب کم نداشت.
2- استفاده بهینه از کمترین امکانات لوازم آشپزخانه
نقاط ضعف:

1- یکم فلفل اش زیاد بود گمونم.
2- چقدر برنج دم میکشه زیاد میشه
3- نمک برنجش کم بود یه خورده

نکته آموزشی: کارآموزان عزیز تا میتونید تو غذاها از زعفران استفاده کنید. لامصب قیامت میکنه. آدم دیوونه میشه از بوش.
نکته مردونه: آقایون خوش خوراک از ماهیچه گوساله استفاده کنید، ماهیچه گوسفندی کمه به خدا!
نکته مالی: هزینه کل معادل حدود 10000 -9000 تومان! فقط!
نکات ایمنی: خانمها و اقایون محترم در آشپزخونه مراقب باشن چون در معرض خطرات زیر هستن، شخصا همه رو قبلا تجربه کردم:
سوختگی با شعله اجاق- بریدگی- لیز خوردن-سوختگی با آب جوش- کوبیدن سر به زیر کابینت- مشاهده سوسک! - به صدا در آمدن زنگ تلفن! (راستی چجوری خانما وسط پروژه میرن با مامان جونشون دوساعت گپ میزنن؟)- پاشیدن محتویات قوطی کنسروی هنگام گشودن درب به چشم.

خلاصه جاتون خالی دیگه چه حالی دادم به خودمخوشمزه

نکته انحرافی: همه اینها رو خوندی؟ خیلی دلم می خواست بودی و در تناول این غذا باهام شریک میشدی. خیلی دلم می خواست اصلا فقط تو می خوردی و من تماشا میکردم که با اولین قاشق چه احساسی میکنی. دلم می خواست میل میکردی و نظرتو بهم میگفتی. که نمک برنجش رو بیشتر بریزم. قابلمه بزرگتری بردارم. و فلفل کمتری بریزم.دلم می خواست موقع خوردن می خندوندمت تا مجبور شی با دهن پر بخندی. و بعدش لبای قشنگت که حسابی چرب و چیل شده برق بزنه. و نذارم پاتو توی آشپزخونه بذاری برا بردن یا شستن چیزی.
همه اینها تو دلم بود وقتی بهت پیام دادم تشریف بیارید شام. ولی جواب تو منفی بود. شایدم هول شدم و منتظر شنیدن علت پاسخ منفی ات نشدم. تنهایی فیلم دیدن شاید صفا داشته باشه ولی تنهایی غذا خوردن نه چندان.
غذای بعدی لازانیاست دوستان منتظر نکات اموزشی تون هستم و بزودی در عرصه آشپزی نفس کش میطلبم.عینک

نظرات ()



تعطیلی از دست رفته*
نویسنده: جواد - دوشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٤

 

خوب دوستان گلم. تعطیلات کشدار نوروزی هم بالاخره تموم شد و بانیفیس برگشت سرکار. اونهم با کلی خمیازه. از خوندن بلاگها و یادداشتهای بچه ها متوجه شدم که بیشتر بچه ها شکر خدا تعطیلات بدی نداشتن و برنامه هایی برای سال جدید دارن.

تعطیلات من که بیشتر به خواب گذشت و البته چندتا فیلم خوب هم دیدم. معمولا روزهای اول عید حال عجیبی دارم و احساس میکنم خودم رو گم کردم. ولی خوب امسال یه طور دیگه بود. ظاهرا زیادی تلخ و منفی شده بودم چون صدای همه دراومده بود. راستش دلیلی هم برای زیادی مثبت بودن نمیدیدم و خیلی سعی کردم که شاداب باشم و دلمرده نباشم. ولی خوب تلاش میکنم که کمی مثبت باشم. طی تعطیلات هیچکدوم از دوستای گلم به دیدنم نیومدن و من هم موفق به دیدار هیچکدوم نشدم! البته یه جورایی انگار سر ندیدن من دعوا بود. به هرحال برای همه سال خوبی ارزو میکنم توام با سلامتی و خبرای خوب.

این خط رو هم برای تو مینویسم که شاید اینجا رو می خونی. حال ما خوب است اما تو باور نکن. هنوز هم گاهی که فشار زندگی مجالی میده یادت میوفتم. یاد مهربونی هات. عطر تنت. بوسه های رگباری. وقتی که از فشارهای محیط کار آشفته بودم و تو تلاش میکردی با صدای ارام و مهربونت آرومم کنی. حتی وقتی من با خشم گوشی تلفن رو با قدرت تمام روی میز کوبیدم تو باز اروم بودی. ولی خوب که منو درگیر کردی گذاشتی رفتی. یاد این شعر مولانا میوفتم همش:

سجاده نشین باوقاری بودم                  بازیچه دست کودکانم کردی

-امسال علیرغم همه بی برنامه گی ها چندتا کار رو می خوام نجام بدم.

1- مطالعه آخر شب رو مجددا در دسستور کار قرار دادم و فعلا با کتابی از آملی نوتومب شروع کردم.

2- یه کتاب آشپزی گرفتم و می خوام همه غذاها و دسرهای ایرانی و فرنگی رو بپزم و یاد بگیرم. شما هم میتونید تشریف بیارید تیست کنید. یادتون باشه اولین منو باقالی پلو با ماهیچه است.

3- زبان رو بیشتر و جدی تر بخونم.

پ ن: ریسیور ماهواره بی دلیل سوخت. ناچار خودم مشغول تعمیرش شدم فعلا. ولی اینقدر شبها آرامش و سکوت خوبی تو خونه هست که نگو.

×نام فیلمی از بیلی وایلدر

نظرات ()



سال نو و شاید روزگار نو
نویسنده: جواد - پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٥

سال 90 هم داره دامن کشان به پایان خودش نزدیک میشه و راه رو برای حضور 91 باز میکنه. هرچند که هنوز حضور خودش رو هم درست احساس نکرده بودیم. بوی بهار میاد و این رو گوشزد میکنه که وقت تغییره. وقتشه همه چیز رو نو کنید. دلهاتون رو. زندگیتون رو. و آرام باز زمزمه میکنه که من هم نخواهم موند و زودتر ازاون چیزی که فکر کنید جام رو به 92 میدم چه شما باشید چه نباشید.
ولی ما هنوز کارمون با این سال تموم نشده. سالی که سراسر توام بود با انتظار. انتظاری که به درازا کشید و زندگی خیلی ها رو مثل من دستخوش تغییرات ناخواسته کرد و باعث شد از زندگیمون هزینه کنیم. میدونم تو این چند روزه هر وبلاگی سر زدید پر از این نوشته های یکسان بوده سرشار از گل و بلبل و حاجی فیروز و تنگ ماهی و ارزوهای خوب خوب. من هم برا همه دوستای گلم هرکجای دنیا که باشن ارزو میکنم نوبهار آغازگر تغییرات مثبت باشه. امیدوارم روح و روان رنجورتون که امسال حسابی خسته شده استراحتی بکنه و پر از شادی بشه. از اینجا به بعد رو توصیه نمیکنم بخونید.


1- اگه یادتون باشه هرسال این موقع ها لیستی از کارها و برنامه های سال آتی تهیه میکردم و در انتهای هرسال اون رو مرور میکردم که ببینم چقدر به خواسته هام رسیدم. لیست امسال رو نگاه میکنم میبینم اکثر اون قسمتهایی که دست خودم بود رو انجام دادم. ولی امسال دیگه لیستی برای سال جدید درکار نیست. چطور میشه توی این شرایط برنامه ای ریخت. وقتی ارزش همه داشته هات ظرف دوهفته نصف میشه. کماکان به فعالیتهای قبلی ام ادامه میدم و منتظر تا ببینم خدا چه راهی پیش پام میذاره. فعلا سعی میکنم مثبت باشم.

2- "برای ما همه چیز در پایان رخ داد" یادم نیست کجا خوندم یا شنیدمش. اما برای من سال جدید بدون تو آغاز میشه. انگار طوری برنامه ریزی کرده بودی که با سال کهنه همزمان بری. شاید می خواستی شروعی تازه داشته باشی. سخت پوست تر و سرسخت تر از اون شدم که بخوام افسرده بشم. افسردگی مال اونهایی هستش که هنوز ظرافت دارن. ما که حسابی پوست کلفت شدیم تو این زندگی که هر روز منتظر یه سورپریز هستیم.
سال جدید بدون تو آغاز میشه. بدون آغوش گرم تو. بدون انگشتان ظریف تو. بدون گیسوان خوش رنگ تو روی صورتم. بدون استشمام عطر تو روی بالش. بالش که تنها یاداور تو بود وقتی نیمه شب بیدار میشدم. باورش سخته که دیگه نمیتونم بغلت کنم. هرچند همیشه می خواستی زود از بغلم بپری بیرون و برات سوال بود که چرا تو رو بو میکشم. خوب خدا رو شکر که تو چیزی رو دلتنگ نمیشی.
تمام وسایل رختخواب رو از خشکشویی گرفتم. حالا دیگه بویی غیر از مواد شوینده نمیدن. داشتم لای سررسید دنبال چیزی میگشتم که یادداشتت رو پیدا کردم. جواد من آژانس گرفتم دارم میرم ... تو مثل همیشه مهربان بودی و.... . آره ولی به اندازه کافی خوب نبودم، به قد کفایت مهربان و دست و دلباز نبودم. امیدوارم یک روز همه اینها رو تو یه نفر پیدا کنی. چون همونطور که بارها بهت گفتم معتقدم لایق بهترین ها هستی.
3- سال جدید در پیشه و تغییرات در پیش خواهد بود. یعنی امیدوارم که باشه. خدایا خودت میدونی این زندگی نبود که ما می خواستیم بسازیم. کم حرف که شده بودم، احتمالا کم حرف تر هم خواهم شد. چیزی برای گفتن نیست.برای اندک دوستان کم لطف ام هم مهربان تر خواهم بود.

4- نمیدونم در سال جدید به این کوچه بی انتها ادامه خواهم داد یا نه. فعلا بذارید بشینم بیخ دیوار یکم استراحت کنم. خیلی خسته ام. خیلی. چون نصف این خونه متعلق به شما خواننده های عزیزمه. می خوام نظرتون رو بدونم.
شرمنده که سرتون رو درد اوردم. در انتها همتون رو به خدای بزرگ میسپارم و براتون ارزوی سالی سرشار از تندرستی و موفقیت دارم. و امیدوارم یاد بگیریم همدیگر رو دوست داشته باشیم.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »